جنسیت ، نظریه های فمنیستی و مطالعات فرهنگی

جنسیت ، نظریه های فمنیستی و مطالعات فرهنگی

مرداد ۲۰, ۱۳۹۷ Off By 92

۵  جنسیت ، نظریه های فمنیستی و مطالعات فرهنگی

۲-۵-۱  جنسیت و رسانه

تحليل مناسبات جنسيتي در قلمرو فرهنگ يكي از اصلي ترين طرح هاي پژوهشي در نظريه فمنيستي معاصر بوده است . فمينيستها با تحليل فرهنگ كوشيده اند مناسباتي را تشخيص دهند كه از طريق آنها ارزش ها و هنجار هاي مردسالارانه درجامعه باز توليد شده و تداوم مي يابد . در اين ميان رسانه هاي جمعي به عنوان يكي از مهم ترين منابع توليد فرهنگ در جوامع مدرن ، همواره مورد نقد و تحليل فمنيستي قرار گرفته است . پژوهشگران فمنيست با تكيه بر مفاهيم ابزار تحليلي نظري ، وضيعت زنان در جامعه را مورد مطالعه قرار داده و تلاش كرده اند مناسبات جنسيتي پدرسالارانه در اين محصولات فرهنگي را به نقد بكشند. از نظر فمنسيت ها فرهنگ عامه و رسانه هاي توده اي معمولا زنان به عنوان ابژه یا موجودات  ابزاری و حاشیه ای بازنمایی می شوند در حالیکه این بازنمایی  ربطي به زندگي پيچيده زنان ندارد. همچنين به  نظر آنها در فرهنگ توده هاي ، زنان به عنوان مخاطبين و شنوندگان و بينندگان فرآورده هاي فرهنگي ناديده گرفته ميشوند.بدین سان زنان  هم در نظریه های فرهنگي و هم درفرهنگ توده اي بعنوان مقوله اي اجتماعي ناديده گرفته شده و به حاشيه رانده مي شوند. يكي از نقد هاي عمده فمنيست نسبت به فرهنگ رسانه اي و توده اي ، درباره غياب گفتماني زنان در تولید فرهنگي است. استدلال كلي فمنيسم در نقد رسانه هاي جمعي را مي توان در انديشه ، فناي نمادين زنان خلاصه كرد. به نظر فمنيست ها ، سازندگان فرهنگ توده اي ، علايق و نقش زنان را در توليد فرهنگي را ناديده گرفته اند و زن را از عرصه فرهنگ غايب شمرده يا صرفا به بازنمايي وي به عنوان موجودي تابع در نقشهاي جنسي پرداخته اند. ( بشيريه،١٣٧٩: ١١٤)

تصوير فرهنگي زنان در در رسانه هاي جمعي از نظر فمنيست ها در جهت حمايت و تقسيم كار جنسي و تقويت مفاهيم پذيرفته شده درباره زنانگي و مردانگي به كار ميرود. رسانه ها با فناي نمادين زنان به ما مي گويد كه زنان بايد در نقش همسر ، مادر ، كدبانو و غيره ظاهر شوند و در يك جامعه پدر سالار ، سرنوشت زنان به جز اين نيست . باز توليد فرهنگي نحوه ايفاي اين نقش ها را به زنان مي آموزد و سعي مي كند آنها را در نظر زنان طبيعي جلوه دهد ( استريناتي ، ١٣٨٠ : ٢٤٢)

از نظر فمينيست ها چنين تصويري از زنان در رسانه هاي جمعي ، داراي وجهه اي ايدئولوژيك براي تداوم مناسبات مرد سالارانه بوده است . تاكمن ، فناي نمادين زنان در
رسانه هاي جمعي را در ارتباط با فرضيه بازتاب مي داند . بر اساس اين فرضيه رسا نه هاي جمعي ارزش هاي حاكم در يك جامعه را منعكس ميكنند . اين ارزش ها نه به اجتماع واقعي، بلكه  به باز توليد نمادين اجتماع ، يعني به شكلي كه ميل دارد خود را ببيند مربوط هستند. تاكمن معتقد است كه اگر موضوعي به اين صورت متجلي نشود ،  فناي نمادين صورت ميگيرد(همان: ٢٤٣) .بنابراين در عمل اين فرايند كلي به اين معناست كه مردان و زنان در رسانه هاي جمعي ، به صورتي باز نمايي شده اند كه با نقش هاي كليشه اي فرهنگي كه در جهت بازسازي نقش هاي جنسيتي سنتي بكار مي رود ، سازگاري دارند. معمولا مردان به صورت انسان هايي مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصوير كشيده ميشود و نقش هاي متنوع و مهمي را كه موفقيت در آنها مستلزم مهارت حرفه اي ، كفايت ، منطق و قدرت است، ايفا ميكنند.در مقابل زنان معمولا تابع، منفعل ، تسليم و كم اهميت هستند و در مشاغل فرعي و كسل كننده اي كه جنسيت شان ، عواطفشان و عدم پيچيدگي شان به آنها تحمل كرده است ، ظاهر ميشوند. رسانه ها با نشان دادن مردان و زنان به اين صورت بر ماهيت نقش هاي جنسي و عدم برابري جنسي صحه ميگذارند ( همان : ٢٤٦)

مطلب مشابه :  نشانه ها و ویژگی های تاب آوری از نظر روانشناختی

بدين گونه فمنيست ها مدعي مي شوند رسانه هاي جمعي نقش باز نمايي كليشه ها يا تصورات قالبي جنسيتي را به عهده ميگيرند.يكي از نقاط قطعي در باره صفات يا خصيصه هاي مربوط به كليشه ها تصورات قالبي اين است كه براي صفاتي كه به مردان منسوب ميشود، بيش از صفاتي كه به زنان نسبت مي دهند اهميت قائل مي شوند. قدرت، استقلال و تمايل پذيري در برابر ضعف ، زود باوري و تاثيرپذيري غالبا مثبت تلقي مي شوند. اين تفاوت ها با صفات زنانه و مردانه تداعي شده است، ممكن است تا حد زيادي به نوعي بر چسب مربوط باشد كه به برخي خصوصيات زده مي شود.شيوه اطلاق معاني روان شناختي به برخي از رفتارهاي خاص تا حدي تعيين ميكند كه اين رفتار ها تا چه حد مثبت يا منفي پنداشته ميشود(كولومبورگ ، ١٣٨٧ :٢٩-٢٨) ؛ براي مثال   بررسي ها نشان داده است كه تصوير زن و مرد در تلويزيون به شدت كليشه اي است ، مردان بيشتر با اعتماد بنفس ، خشن و ستيزه جوي اند ، حال آنكه زنان ضعيف و وابسته اند و ظاهري جذاب دارند. دوركين و اختر پي بردند زنان فقط در ١٤ درصد از برنامه هاي اول شب نقش اول را بازي ميكنند. در اين شرايط در اين شرايط هم اغلب كمتر از سي سال دارند و نقششان محدود است : مادر ، زن خانه دار ، پرستار و منشي . زنان را به ندرت در تلاش براي تلفيق ازدواج و شغل و حرفه خود ميبينيم .( گرت ، ١٣٨٠: ٤٨ )  به اين ترتيب فمنيستها هم چنان كه نا برابري جنسيتي و فرودستي در سطح جامعه را مورد نقد و سوال قرار مي دهند ، در سطح فرهنگ عامه نيز مناسبات ناعادلانه ، غيرمنصفانه و استثمارگرانه ميان و مردان را رد می كنند و خواهان تصويري برابرطلبانه و مثبت از زنان و روابط با مردان در رسانه هاي جمعي ميشوند. چنين تحليل هايي كه رويكرد فمنيسم ليبرال متكي است خواهان كنار گذاشتن مناسبات سنتي پدر سالارانه  و بر آمدن مناسبات برابرطلبانه ميان زنان و مردان در قلمرو فرهنگ و توليدات فرهنگي هستند. ارزش هايي كه در قالب زنجيره بزرگي از تمايلات دو قطبي همچون طبيعت  / فرهنگ ، بدن / ذهن ، احساس / عقل ، هيجان / منفعت ، خاص/عام ، واقعي انتزاعي و دنياي خانه / دنياي كار و سياست (مک  لاين ، ١٩٩٩: ٣٢٧ )ارائه مي شود.

مطلب مشابه :  مفهوم یادگیری و سطوح آن در سازمان ها

۲-۵-۲  نظريه هاي فمنيستي فيلم

تحليل مناسبات و نحوه حضور زنان در فيلم هاي سينمايي ، بخشي از كوشش فمينيسم براي  برملا كردن شرايط پدر سالارانه و تحقق برابري جنسيتي بوده است . نظريه هاي فمنيستي فيلم در مرحله اول پیدایش خود با تکیه بر رویکرد لیبرال به دنبال پاسخ ایم سوال مهم بودند که آیا تصویری که فلان فیلم از زن ارائه مي كند وضعيت واقعي او را در جامعه اي كه فيلم در آن ساخته شده است ، منعكس مي كند ، يا آنكه فيلم به تحريف واقعيت پرداخته و اگر اين گونه است ، تصوير زن چگونه در آن بازنمايي شده است؟ در مراحل بعدي ، مسائل ديگري در كانون توجه نظريه پردازان فمينيست فيلم قرار گرفتند و رويكرد هاي نشانه شناختي و ساخت گرايانه مطرح شدند . با اين حال ، هدف مشترك تمام نظريه هاي فمينيسي فيلم ، “شناخت شرايطي است كه رسانه سينما از رهگذر آن براي زنان در عرصه اجتماعي ، جايگاه ناعادلانه اي رقم مي زند و مي كوشد به اين جايگاه استمرار بخشد “( کازه بين ، ١٣٨٢ :۹۷ )

مالوي با در نظر گرفتن  “سینما به عنوان یک سیستم بازنمایی پیشرفته “در جستجوی تبیین شیوه ای بودند كه از طريق آن فيلم ، تعبير مستقيم و به لحاظ اجتماعي تثبيت شده اي از تفاوت جنسي را بازتاب مي دهد و حتي از آن بهره برداري مي كند ؛ تفاوت جنسي كه تصاوير ، راه هاي شهواني كردن و منظره ( موضوع نگاه ) را تحت نظارت دارد ( مالوي ، ١٣٨٢ : ٧١ )

مالي هاسكل در راستاي پروژه پژوهش هاي فمنيستي سينما ، مفهوم ” ژانر مردانه “را براي توصيف آن گونه فيلم هايي ابداع كرده است كه در آنها روحيه ” مردسالارانه” حاكم است و زنان در آنها معمولا موجوداتي درجه دو و تابع مرد به تصوير كشيده مي شوند . در اين گونه فيلم ها ، دل مشغولي اصلي ، ” روح مرد ، رستگاري او “و نه زن است . اين حق انحصاري مرد است كه مسير از ظلمت تا نور را طي كند ، مسيري كه حركت اصلي داستان را شكل مي دهد . مرد است كه به تباهي كشيده مي شود و روحش در معرض آسيب قرار ميگيرد . زنها آن قدر قابل نيستند تا بتوانند با شيطان و فرشتگان دست و پنجه نرم كنند . آنها موجودات ساده اي هستند كه از پيش تعيين شده اند( هاسكل ، ١٣٨١ : ١٠٧ )

از نظر هاسكل ، زني در فيلم ژانر مردانه  به تصوير در مي آيند چنين ويژگي هايي دارد : به خاطر همسر و فرزند از كار و علايق خود مي گذرد ؛ خود را موجودي مي پندارد منفعل و اسير احساسات و غرايز كه بايد به خدمت ديگران در آيد ، يعني براي خود خصوصياتي قائل است كه او را از برخورد فعالانه و عقلاني با جهان بيرون از خانه باز مي دارد (كازه بيه ، ١٣٨٢ : ٩٧)

 

[۱] visual signification

[۲] Screen Theory

[۳] the male gaze

[۴] Visual Pleasure and Narrative Cinema

[۵] the classic realistic text

[۶] binary oppositions

[۷] fluidity

[۸] ego

[۹] scopophilia

[۱۰] fetishism

[۱۱] voyeurism

[۱۲] castration anxiety

[۱۳] to-be-looked-at-ness

[۱۴] par excellence

[۱۵] psychological imperatives