دین از منظر نظریه پردازان غربی

دین از منظر نظریه پردازان غربی

مرداد ۱۸, ۱۳۹۷ Off By 92

دین از منظر نظریه پردازان غربی

اولین نکته ای که از اغلب گفتارها و تعریف های نظریه پردازان غربی به دست می آید این است که دین چیزی بیشتر از یک احساس شخصی نیست. نیز منظور از خدا، خدای شخصی یهودیان، مسیحیان و یا مسلمانان نیست، بلکه منظور از خداوند در این تجربه، هر « واقعیت متعالی » سازمان یافته است. از این زاویه، دین شامل همه ادیان، حتی آنها که خداوند را قبول ندارند و از او با عناوینی مانند « وحدت یکپارچه » و مانند آن یاد می کنند، می شود. همچنین واژه « خدا » نه به معنای یک وجود منحاز شخصی که ادیان الهی مانند مسیحیت، یهودیت و اسلام آن را قبول دارند، بلکه به معنای « هر واقعیت متعالی سازمان یافته » در نظر گرفته شده است. با این نگاه، آنها قادر خواهند بود همه ادیان، اعم از الهی و غیر الهی، را در بحث خود بگنجانند.

پر واضح است که این نگرش ( نگرش جسمی ) به « واقعیت متعالی » ضمن آنکه بحث را از دایره کلامی فلسفی خود خارج می کند، امکان هر گونه ارزیابی را از پژوهشگر دینی می ستاند. روشن نیست که اگر مفهوم و مراد از خداوند را با این وسعت در نظر بگیریم اولاً، چه دلیل و منبع معتبری خداوند را به این معنی توصیف کرده است و ثانیاً، از کجا پی برده اند که وجه مشترک آن ادیان متناظر و متنافی چنین امر مقدسی ( آگاهی از یک امر متعالی ) است و ثالثاً، اینکه امر قدسی اساساً به چه معناست و عناصر تشکیل دهنده اصلی یک دین از دیدگاه آنها چیست و چگونه قابل اثبات اند. استاد مصباح در بیانی پیرامون تعریف دین از منظر دانشمندان، چنین اظهار می دارند : « در تمامی تعریف هایی که برای دین ارائه شده، سعی شده که از موارد استعمال در زبان های مختلف، یک تعریف جامع به دست آید و تقریباً عموم جامعه شناسان به این نظر رسیده اند که دین عبارت است از اعتقاد به یک امر قدسی. تعبیری که آنها می کنند این است : اعتقاد به یک امر مقدس و انجام رفتارهایی بر اساس این اعتقاد. اما اینکه امر قدسی چیست؟ ملاک آن چیست؟ بحث هایی دارند که چندان مطلب صحیحی به دست نمی دهد. بعضی، دین را یک تجربه شخصی و یک حالت درونی و روحی دانسته اند که فرد در درون خودش آن را درک می کند و بنابراین، اصلاً قابل ارائه به دیگران نیست » (آلستون، دائره المعارف راتلج ).

به هر حال، این نگاه درست به نظر نمی رسد؛ زیرا بحث ما بر سر حالات شخصی افراد نیست؛ بر سر چیزی است که از منظر عقلی بتوانیم روی آن بحث کنیم و بگوییم این درست است یا درست نیست. بنابراین، باید ببینیم مؤلفه های اصلی دین کدام اند و قلمرو دین تا چه اندازه است؟ آیا صرفاً شامل عناوینی همچون نماز، روزه و یا حج می شود و یا می تواند شامل رفتارهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی هم بشود؟ به طور قطع، آن تجربه شخصی که غربی ها از آن سخن می گویند کشش این حرف ها را ندارد. عده ای دیگر گفته اند که دین فقط یک سلسله عقاید است. لازمه این سخن این است که ما مطلقاً احکام و دستورات عملی را جزء دین ندانیم. برخی نیز معتقدند : دین ربطی به اعتقادات ندارد و فقط مجموعه رفتارهایی است که بعضی اشخاص به نام دین انجام می دهند. برای بررسی این نکته که آیا دین تعریف می شود یا نه و اگر تعریف می شود، تعریف آن چیست، باید به این اندیشید که آیا مفهوم دین یک مفهوم ماهوی است تا مانند همه مفاهیم ماهوی دارای جنس و فصل و در نتیجه، قابل تعریف باشد یا نه؟ تعریف، از جنس و فصل تشکیل می شود جنس باید یکی از مقولات ده گانه باشد و فصلی هم به آن اضافه شده باشد تا تعریف شکل بگیرد. اما این گونه تعریف کردن، اگر صد در صد هم درست باشد، مربوط به حقایق است و مفاهیم انتزاعی از این قاعده مستثنا هستند؛ چرا که آنها جنس حقیقی و فصل حقیقی ندارند و دین از مفاهیم انتزاعی است نه حقیقی. اما تعریف لفظی از دین، یعنی نوعی شرح الاسم یا نوعی شرح اللفظ، ممکن است. با این نگاه، دین اصطلاح خاصی است، و بنابراین، باید دقیقاً عناصر این اصطلاح را مشخص کنیم و منشأ انتزاع این اصطلاح را کشف نماییم. از نظر ما، اصلی ترین منبع شناخت دین قرآن است و قرآن دین را اسلام می داند و تنها راه صحیح شناخت و اصلی ترین منبع آن را خود معرفی مشاور یکند ( مصباح، سایت سراج).

نکته جالبی از میان سخنان اندیشمندان غربی قابل اصطیاد است : همگی در این نکته که ادیان نه تنها اتحاد محتوایی ندارد، بلکه با هم اختلافات تجربی و توصیفی زیادی هم دارند، وحدت نظر دارند. همچنین همگی بر این مطلب اذعان دارند که این کثرت نه تنها مطلوب است، بلکه ضروری هم هست. شلایر ماخر وجود کثرت را برای بروز و ظهور کامل دین ضروری می داند و جیمز تعدد در تجربه دینی را متناسب با تعدد نیازهای انسانی می شمرد و تبلیخ ضمن آنکه بر وجود تفاوت اساسی بین مذاهب غربی و شرقی تکیه می کند، معتقد است : نه تنها نباید ادعای هویت واحد برای اینها کرد، بلکه باید از اختلاط آنها به شدت جلوگیری نمود؛ چرا که این کثرت، به ادیان پویایی می دهد ( کیسلر، ۱۳۷۵، ۴۸-۵۴).

بعضی از اندیشمندان غربی مانند جیمز در تحلیل مناسب تری عناصر مشترک ادیان را در وقوف بر یک تجزیه دینی که دربردارنده یک نوع تعالی است خلاصه نموده و معتقدند : این تجربه، تعالی را از دو راه برای ما تأمین می کند : اول اینکه نیاز انسان را برای تعالی بخشی خود تأمین می کند و ثانیاً، انسان را به طرف امر متعالی استعلا می بخشد. نکته قابل توجهی که در بیانات این اندیشمندان در بحث از « تعالی و اینکه دین یک نوع تعالی را در بردارد » قابل طرح است، توصیف و چگونگی تعالی و استعلای نفس است. برخی از این اندیشمندان، استعلای نفس را از « رنج های غیرقابل تغییر زندگانی » و بعضی « رهایی از حالت ناامیدانه خود » و عده ای مانند فروید آن را « کاوشی برای یافتن تسلی دهنده ای آسمانی برای غلبه بر حوادث بیمناک زندگی » و شماری نیز مانند بولتمان آن را به « اشتیاق بشر برای فرار از این جهان » توصیف می کنند. بولتمان اضافه می کند که ریشه مذهب را در « آرزوی انسان برای خدا شدن » باید جست و جود کرد. او می گوید : انسان میمونی است که می خواهد خدا باشد؛ انسان چه آرمان ها را بپرستد و چه تلاش کند تا خود را به کمال برساند، میمون سرمست خداست » (کیسلر، ۱۳۷۵، ۴۸-۵۴). بنابراین، از این تفاسیر انسان مدارانه از دین و استعلاخواهی بشر طبق نظر این عده از اندیشمندان، انسان موجودی خواهد بود که به وسیله نیازش به تعالی بخشی به خویش باید تعریف گردد و مشخص شود. اگر چه این عده از دانشمندان معتقدند وقتی درون فرد آرزوی استعلا یافتن به ماوراء تحقق دارد باید ماورائی وجود داشته باشد تا فرد بدان تعالی یابد ( همان )، ولی نکته در تعاریفی است که از « متعالی » ارائه می شود، در ترسیمی است که از « انسان » می شود و در توصیفی است که از نحوه و کیفیت تعالی جستن نفس برای رسیدن به متعالی داده می شود در نظر برخی، « متعالی » خدایی شخصی و در نظر عده ای دیگر، قدرتی غیر شخصی است. عده ای آن را قابل وصول و برخی آن را غیرقابل وصول می دانند. برخی آن را صرفاً یک رؤیای فریبنده ای توصیف می کنند که باید در حیاتی دیگر جست و جو شود و بسیاری از افراد آن را ذات واقعیت ترسیم می نمایند.

مطلب مشابه :  ارائه انواع خدمات کفسابی ، سنگسابی ، نماشویی

از توصیفاتی که اندیشمندان پیرامون واقعیت « متعالی » به دست داده اند کمتر نقطه مشترکی بین آنها قابل طرح است. این تشکیک و تردید نه تنها در امر متعالی، بلکه در توصیف خود « خویش و نفس » که موضوع تعالی یافتن است و نیز در نحوه و روش تعالی یافتن به چشم می خورد. به عقیده این عده « امر متعالی » نه باید محدود به تصورات شخصی خداشناسان شود و نه به تصورات غیرشخصی از توصیف عین نهایی و یا حالات همه خدایان محصور شود. متعالی از نظر این عده، واقعیت مفروضی است که هم شامل « نیروانا »ی بودایی، « وجود و رای وجود » تیلیخ، « عالم » شلایر ماخر، « مقدس و مینوی » اُتو، « تثلیث » مسیحیان، « خدای واحد » مسلمانان و غیره بدون هیچ گونه تفاوتی می شود (کیسلر، ۱۳۷۵، ۴۸-۵۴).

در اینکه این واقعیت چیست و چگونه۸ می تواند چنین چیزی که در خود هم خدای واحد را جای دهد و هم بر تثلیث مسیحیت دلالت کند و هم شامل نیروانای بودایی شود و ده ها تناقض دیگر را در برگیرد، هیچ یک از این دانش اندیشان پاسخی نداده اند. از این جالب تر اینکه حتی آن عده از این دانشمندان که منکر واقعیت داشتن امر متعالی هستند هنوز بر این عقیده اند که دین چنین ادعایی را دارد. مثلاً، سارتر که کلمه « خدا » را به دفعات نام می برد، از انسان به عنوان کسی که شاکله اصلی اش بر خدا شدن ریخته شده است نام می برد. و فروم تأکید دارد خدا همچنان به عنوان سمبل متعالی باقی بماند. به عقیده او، دین انسان مدارانه خدا چیزی جز تصور خود برتر انسان و آنچه انسان بالقوه است یا باید باشد نیست. فویرباخ که منکر وجود هر واقعیتی جز مفهوم انسان در ورای کلمه « خدا » است نیز بر ضرورت وجود « خدای متعالی » پافشاری می کند. به نظر او، اگر چه علم به خداوند چیزی جز علم انسان به خودش نیست، با وجود این، انسان از چنین موضوعی نه تنها آگاه نیست، بلکه جهل او به این مطلب اساس دین را تشکیل می دهد. خدا در نظر او چیزی جز فرافکنی طبیعت خود انسان نیست و انسان مذهبی این مطلب را نمی داند، ولی رفته رفته می فهمد که او خود را پرستش می کرده است. به همین دلیل است که آنچه ابتدا دین بوده، بعدها تبدیل به بت پرستی شده است (کیسلر، ۱۳۷۵، ۴۴،۴۵،۴۶ ).

از آنچه گذشت این نکته روشن شد که به عقیده این عده از اندیشمندان، آنچه تحت عنوان « امر متعالی » مطرح است، نه تنها ضرورت ندارد که وجود داشته باشد، بلکه صرفاً یک امر مرهوم است که حتی در این امر موهوم هم اتفاق نظری وجود ندارد. به نظر این اندیشمندان، « متعالی » وجود ثابت و محرزی ندارد و نه « استعلا جستن به سوی آن » تعریف مشخصی دارد و نه « شیوه حرکت به سوی او » ویژگی های ثابت و ترسیم شدنی دارد. از همین جا می توان نتیجه گرفت : « آگاهی از امر متعالی ». در نظر اندیشمندان غربی فاقد هر گونه هویت تعریف شدنی است، به گونه ای که یافتن وجه مشترک برای آن همه عناوین متنافی غیر ممکن جلوه می کند.

۲-۱۴-۱- دیدگاه کنت ول اسمیث

برخی از متفکران و نظریه پردازان دینی غربی، از جمله کنت ول اسمیت در کتاب معنا و غایت دین، بر این عقیده اند که اصولاً نمی توان واژه « دین » را به درستی تعریف کرد ( سیمز، کیان، ش ۴۳). به نظر اسمیث، دین در ابتدا به معنای نوعی اهتدای شخصی و درونی تلقی می شد، اما رفته رفته در طول تاریخ در قالب نهادها و مفاهیم درآمد و به یک موضوع نظام مند تبدیل شد. به اعتقاد او، دین پژوهان در مطالعه دین به جای کلمه « دین » باید از دو اصطلاح « ایمان » و « سنت بر هم انباشته » استفاده کنند. مقصود وی از « ایمان » نوعی تعهد یا تجربه دینی درونی است که مختص یک شخص خاص بوده و او را به ساحت متعالی می برد. بنابراین، از نظر وی، « ایمان » کیفیتی شخصی و از جنس عشق و درگیری بین دو انسان است. نیز منظور وی از « سنت بر هم انباشته » تمام تجلیات و داده های خارجی و عینی ای است که مواریث تاریخی یک سنت را پدید می آورند. بنابراین، « سنت بر هم انباشته، موجودی کاملاً تاریخی، پویا، متنوع و قابل مشاهده و بررسی است و این ایمان است که به صورت سنت ظاهر می شود یعنی در واقع، سنت نسبت به ایمان امری بالعرض است.

مطلب مشابه :  زیست شناسی یادگیری و حافظه

کنت ول اسمیث، اسلام شناسی که بیست و پنج سال در دانشگاه هاروارد به پژوهش درباره سنن اسلامی و تطبیق آنها با مسیحیت پرداخت، چنین اظهار می کند : « دین یک امر انسانی و جهانی است که به شکل های مختلفی نمود پیدا می کند » و بنابراین، مطالعه دین یکی از جنبه های مطالعه بشریت است. به عقیده او، مطالعه دین مطالعه انسان است؛ چرا که تلاش و مطالعه او در طول این ۲۵ سال، درباره مسلمانان، تاریخ و جامعه آنها بوده است، نه مطالعه و درک صرفاً یک امر انتزاعی به نام اسلام. به منظور او، اسلام در عربی به معنای کاری است که اشخاص خاصی انجام می دهند؛ یعنی تسلیم شدن در برابر خواست خدا. به نظر او، اگر چه این کلمه در مورد ابراهیم به کار می رود، ولی با توجه به معنای اسلام در انگلیسی، ابراهیم مسلمان محسوب نمی شود و یا با لحاظ کاربرد کلمه « مسلمان » و « محمدی » در انگلیسی، ابراهیم مصداق این صفات نیست (سیمز، کیان، ش ۴۳).

خصیصه ای منحصر به فرد باشد تا یک تعریف کامل شکل بگیرد. اما این گونه تعریف ها اگر هم از جنس و فصل حقیقی باشد در مورد حقایق است نه مفاهیم انتزاعی، مفاهیم انتزاعی از آن رو که جنس و فصل حقیقی ندارند از این قانون مستثنا هستند و نمی توان برای آنها تعریف حقیقی ارائه کرد. برای این نوع مفاهیم تنها می توان موضوع را معنا کرد و به عبارتی، شرح الاسم و به عبارت دقیق تر شرح اللفظ برای آن در نظر گرفت. کلمه دیر اصطلاح خاصی است؛ هم منشأ انتزاع و هم عناصر تشکیل دهنده خاصی دارد. برای کشف منشأ انتزاع و نیز عناصر تشکیل دهنده آن باید به منبع معتبری مراجعه کرد این منبع از نظر ما چیزی جز قرآن نیست. برای این امر بهترین راه این است که موارد استعمال دین را در قرآن بررسی کنیم؛ آنها را کنار هم بگذاریم و یک تعریف جامع و کاملی را به دست دهیم ( مصباح، سایت سراج ).

 

۲-۱۵-دین و مؤلفه های آن در اسلام

از نظر راغب اصفهانی، دین به هر معنای طاعت، جزا و شریعت در قرآن به کار رفته است. راغب می گوید : و الذین یقال للطاعه و الجزاء و استعیر للشریعه. و الذین کالمله « اسم لما شرع الله تعالی لعباده علی لسان الانبیا، لیتوصلوا به الی جوار الله » و لکنه یقال اعتباراً بالطاعه و الانقیاد للشریعه. قال الله تعالی « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ » ( آل عمران : ۱۹) و « وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ » ( نساء : ۱۲۵) ای الطاعه. «  وَ أَخْلَصُوا دينَهُمْ لِلَّهِ » (نساء : ۱۴۶) و قوله تعالی « يا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِکُمْ » (نساء، ۱۷۱) و قوله تعالی « أَ فَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغُونَ  » (آل عمران : ۸۳) یعنی الاسلام. لقوله « وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ  » (آل عمران : ۸۵) « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ » ( توبه : ۳۳) و قوله تعالی «  وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ » (توبه : ۲۹ ). در این معنی، دین مرادف با اسلام است. این معنی موضوع بحث ماست. معنای جزا نیز که خارج از بحث ماست، از کریمه ۳۶ سوره مبارکه « واقعه » به خوبی قابل استنباط است : « فَلَوْ لا إِنْ کُنْتُمْ غَيْرَ مَدينينَ » (واقعه : ۸۶) ای غیر مجزیین ( راغب اصفهانی، ۱۳۶۳، مدخل دین ). از دیگر معانی دین معنی « حال » است. « قال الی اعرابی : لو رأیتنی علی دین غیر هذه » ای حال غیر هذه. و یکی دیگر از معانی دین « حساب » است. به همین جهت، به روز قیامت « یوم الدین » گفته می شود : « مَلِکِ یَومِ الدِّینِ » ( فاتحه : ۳ ) دو کلمه  « المدین و المدینه » نیز به معنای « العبد و الامه » آمده است که این معانی نیز در بحث ما نمی گنجد و خارج از بحث ماست.

مطالب یاد شده در مفردات راغب که گزیده ای از مطالب معاجم دیگر نیز هست، به خوبی گویای این است که دین حق از نظر قرآن به آن چیزی اطلاق می شود که شارع مقدس و باری تعالی برای هدایت و راهنمایی بندگان به سوی خود بر زبان و دل انبیا جاری ساخته است. اعتباراً به « طاعت »، « بندگی »، « انقیاد » و « شریعت » نیز دین گفته می شود؛ چون هر یک از اینها با اضافه به آن چیزی که شارع برای هدایت مردم توسط انبیادء فرستاده معنا و مفهوم پیدا می کنند. از این رو، دین به معنای جزا و یا طاعت و یا شریعت نمی تواند مورد بحث ما باشد.

برای یک تعریف منطقی، ما نیاز به دو چیز داریم : اول، جنس که باید یکی از مقولات ده گانه باشد ( طباطبایی، بی تا، ۸۱ و ۸۲ )؛ دوم؛ فصل که باید  خصیصه ای منحصر به فرد باشد تا یک تعریف کامل  شکل بگیرد ، اما این گونه تعریف ها اگر هم از جنس و فصل حقیقی باشد در مورد حقایق است نه مفاهیم انتزاعی. از آن رو ک جنس و فصل حقیقی ندارند از این قانون مستثنا هستند و نمی توان برای آنها تعریف حقیقی کرد . برای این نوع مفاهیم تنها می توان موضوع را معنا کرد و به عبارتی شرح الا سم و به عبارتی دقیق تر شرح الفظ برای آن در نظر گرفت. کلمه دین اصطلاح خاصی است ؛ هم منشا انتزاع و هم عناصر تشکیل دهنده آن باید به منبع معتبری مراجعه کرد.که این منبع جز قرآن نیست.

دین عبارت است از یک سلسله باورها نسبت به نظام هستی و رفتارها و اعمال ناشی از آن که جهت، کیفیت و ارزششان را از آن باورها می گیرد. بنابراین، اگر باورها و اعتقادات واقعیت داشته باشد و منطبق بر واقعیت خارجی باشد این دین ، دین حق می شود. و ارزش هایی که منطبق و مبتنی بر این است ارزش های حق و احکام آن، احکام صحیح و واجب الاجرا می شود. (طباطبایی، بی تا، ۸۱ و ۸۲)