راه های درمانی اختلال ocdیا اختلال وسواس جبری

راه های درمانی اختلال ocdیا اختلال وسواس جبری

مرداد ۲۷, ۱۳۹۷ Off By 92

درمان

 

با پیدا شدن شواهد فزاینده ای که نشان می دهد اختلال OCD به مقدار زیادی تحت تأثیر عوامل زیستی شکل می گیرد، دیگر نظریه روانکاوی سنتی ارج و قربی ندارد. به علاوه، از آنجا که علائم این اختلال به نظر می رسد به روانکاوی مقاوم باشد، امروزه درمانهای دارویی،شناختی-رفتاری(CBT)، و رفتاری که مشهورترین مدل آن برای درمان اختلال وسواس فکری-عملی،(ERP) می باشد، خط اول درمان را تشکیل می دهند. البته در فهم اینکه چه چیز تشدید این اختلال را تسریع می کند و در برخورد با اشکال گوناگون مقاومت در برابر درمان، هنوز هم سهم عوامل روانپویشی محفوظ است.

 

۲-۲۲- دارودرمانی

مهارکننده های اختصاصی بازجذب سروتونین. تمام داروهایی را که برای درمان اختلالات افسردگی یا سایر اختلالات روانی به کار می برند، به مقدار معمولشان در درمان  OCD هم می توان به کار برد. اثرات اولیه داروها عمومأ پس از چهار تا شش هفته درمان دیده می شوند، اما برای کسب حداکثر منافع درمانی معمولأ هشت تا شانزده هفته وقت لازم است. همه SSRIها یعنی فلوکستین(prozac)، فلووکسامین(luvox)، پاروکستین(paxil)، و سرترالین(zoloft) برای اختلال وسواس فکری- عملی کار ساز است.

کلومی پرامین. از میان همه داروهای سه حلقه ای و چهار حلقه ای، انتخابیترین دارو از نظر تأثیر بر بازجذب سروتونین-در مقایسه با تأثیر بر بازجذب نوراپی نفرین- کلومی پرامین است که از این نظر فقط SSRIها بر آن غلبه دارند. کلومی پرامین اولین دارویی بود که FDA برای درمان اختلال وسواس فکری- عملی تأیید کرد(تیلور، پاتون و کاپور،۲۰۱۲؛ ترجمه فخرایی، ۱۳۹۴).

 

۲-۲۳- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP)

رایج ترین و بدون تردید، موفق ترین درمان برای OCD، روان درمانی ERP می باشد. این درمان دو عنصر دارد. عنصر اول، مواجه کردن تدریجی فرد با موقعیت ها و افکاری است که باعث رنج می شوند. بیماران، به شیوه تدریجی و برنامه ریزی شده، آنقدر با این محرک های آغازگر مواجه می شوند تا رنج آنها به طور قابل توجهی کاهش یابد. عنصر دوم، جلوگیری یا ممانعت از پاسخ است که در OCD، منظور از پاسخ یا واکنش، رفتارهای منظم و مرتب، همیشگی و تکراری یا همان اجبارها است(گنجی، ۱۳۹۲).

این رویکرد درمانی به طور مستقیم ویژگی های کلیدی نگهدارنده اختلال وسواس فکری-عملی را مورد هدف قرار می دهد. ترتیبی اتخاذ می شود تا بیماران با نشانه های ترس مواجه گردند و در عین حال از انجام تشریفات رفتار خنثی سازی جلوگیری می شود. به علاوه، بازسازی شناختی[۱] اغلب بیانگر جنبه مکمل مواجه سازی و جلوگیری پاسخ می باشد، تا باورهای بیمار در مورد قابل قبول بودن یا اهمیت افکار یا تصاویر مزاحم مورد هدف قرار گیرد(سالکووکیس، ۱۹۸۹). در عین حال، مواجه سازی و جلوگیری از پاسخ، در رابطه با تغییر دادن شناخت های بیمار راجع به علائم اختلال وسواس فکری-عملی نیز دارای اهمیت است. برای مثال، به نظر می رسد روش هایی که هدف آنها جلوگیری از عمل وسواسی است، سنجش واقعیت را تشویق می کنند، از این لحاظ که بیمار یاد می گیرد(هم در سطح منطقی و هم در سطح عاطفی) که صرف نظر از این که تشریفات رفتاری انجام شوند یا نه، هیچ پیامد مضری رخ نخواهد داد(براون و بارلو، ترجمه برهمند و میکاییلی، ۱۳۹۰).

مطلب مشابه :  همه گیرشناسی، شیوع و بروز در اختلالات دوقطبی

 

۲-۲۴- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس

سالکووسکیس(۱۹۶۶، ۱۹۹۸) استفاده از روش های شناختی را در اصلاح باورهای ناکارآمدی که باعث تفسیر یا ارزیابی نادرست از افکار مزاحم وسواسی می شوند، معرفی کرد. وی بر این باور است که درمان موفقیت آمیز وسواس براساس نظریه شناختی، نیازمند اصلاح باورها موثر در سوء تعبیر افکار مزاحم(که به احساس مسئولیت بیش از حد می انجامد) و نیز اصلاح رفتارهایی است که در تداوم این باورها نقش دارند(سالکووسکیس و وال[۲]، ۲۰۰۴). این کار از طریق چالش شناختی و آزمون های رفتاری صورت می گیرد که ممکن است شامل رویارویی و جلوگیری از پاسخ باشد(کلارک، ۲۰۰۰، کلارک، ۲۰۰۴). بیماران وسواسی تا پیش از درمان، احساس آشفتگی می کنند، چرا که از تجارب وسواسی خود ادراکی تهدید کننده دارند. برای مثال چنین می پندارند که افکارشان به این معناست که آنها مزاحم جنسی کودکان هستند، یا دائما ممکن است نوعی بیماری را به دیگران منتقل کنند)سالکووسکیس و همکاران، به نقل از قاسم زاده، ۱۳۹۰).

 

سالکووکیس عناصر اصلی مدل درمانی خود را به ترتیب زیر بر می شمرد:

۱-فعالیت مشترک درمانگر و بیمار برای ساختن یک مدل شناختی-رفتاری جامع به منظور ایجاد و تداوم مسائل وسواسی بیمار. این فرآیند شامل مشخص کردن باورهای تحریف شده اصلی و ارائه توضیحی دیگر برای تجارب وسواسی است که به بیماران امکان می دهد تا درستی این توضیح جایگزین را بیازمایند.

۲-خود پایی و مشخص کردن دقیق افکار وسواسی و ارزیابی بیماران از این افکار، همراه با راهبردهایی که برای اصلاح باورهای آنان در ارتباط با مسئولیت طراحی می شوند.

مطلب مشابه :  تعهدات پنجگانه سازماني و مدل سه بخشی

۳-بحث درباره فنون و آزمون های رفتاری که برای به چالش کشیدن ارزیابی های منفی و فرض های اولیه مربوط به آن به کار خواهد رفت. هدف این کار اصلاح باورهای منفی بیمار درباره میزان مسئولیت شخصی اوست(برای مثال، واداشتن بیمار به این که تمام عوامل سهیم در ایجاد نتیجه ای ترس آور را توصیف و سپس در نمودار دایره ای سهم هر کدام را مشخص می کند).

۴-آزمون های رفتاری برای سنجش مستقیم ارزیابی ها، فرض ها و فرآیندهایی که در مسائل وسواسی بیمار موثر واقع شده اند.

۵-کمک به بیماران برای اصلاح فرض های عمومی که باعث سوء تعبیر آنان از فعالیت های ذهنی شان می شود(مانند کوتاهی در جلوگیری از آسیب، مانند آن است که خودم آن را ایجاد کرده باشم)(کلارک، ۲۰۰۰؛ سالکووکیس و وال، ۲۰۰۴؛ توکلی، ۱۳۸۶).

 

۲-۲۵- مدل شناختی رفتاری راچمن

راچمن(۱۹۸۸) بر مبنای نظریه جدید خود درباره وسواس ها، برای CBT در وسواس، مدلی دو مرحله ای ارائه داد. در مرحله اول، در زمینه نقش ارزیابی های نادرست، خنثی سازی، روی گردانی، کنترل فکر، در آمیختگی افکار، مسئولیت کاذب و افسردگی آموزش می بیند تا متوجه سوء تعبیر فاجعه آمیز خود بر فراوانی و تداوم افکار وسواسی شوند. در مرحله درمان، بیماران در جلسات به صورت مکرر در معرض وسواس های آشفته کننده قرار می گیرند تا ارزیابی های نادرست آنان فراخوانده و بیهودگی سرکوب ارادی افکار نشان داده شود. وقتی بیمار در اثر تمرین های منظم داخل جلسه، اثرات زیان بار برآورد بیش از حد اهمیت افکار مزاحم و بیهودگی مهار کردن ارادی افکار خود را بشناسد، درمانگر تمرین های رویارویی و جلوگیری از پاسخ را در بیرون از جلسه نیز آغاز می کند(کلارک، ۲۰۰۰؛ کلارک، ۲۰۰۴).

[۱]– cognitive restructuring

[۲]– Wall