منابع تحقیق درباره جوادی آملی، عبدالفتاح، سوره بقره

دسامبر 24, 2018 0 By mitra2--javid

از اسلام» و لذا کل کساني که از روي بصيرت مسلمان نشده اند يا در ذهن آنها شبهاتي رسوخ کرده است از دايره ارتداد خارج اند همانگونه که فقها بر اين نکته تأکيد کردند که افرادي که دچار شبهه مي شوند و توانايي حل آن را ندارند مرتد محسوب نمي شوند. اين نظريه با نظريه منتخب ما انطباق دارد و ما به تفصيل به آن خواهيم پرداخت.
مفسر بزرگ و فيلسوف عالي مقام حضرت آيت الله جوادي آملي در رابطه با پارادوکس حق تدين با حکم ارتداد نظريه خود را به شرح ذيل بيان فرموده اند:
گاهي اين پرسش مطرح مي شود که اگر تدين و دين ورزي حق مسلم انساني است و اسلام اين حق را به رسميت شناخته، پس چرا مسلماني که از اسلام دست برداشته و از دين خود اعراض کند و مرتد گردد، حکم و حد قتل براي او تعيين شده است؟
فتواي فقهاي مسلمان درباره مرتد اين است که چنين فردي مستوجب قتل است که عذاب دنيوي اوست و عذاب اخروي او بسي شديدتر از آن است. ايشان به آيه 217 سوره بقره استناد کرده اند که مي فرمايد: ” … وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ “؛ بنابراين تدين حقي نيست که انسان هرگاه خواست آن را مطالبه کرده يا ساقط کند، بلکه مجبور است آن را بپذيرد تا به قتل نرسد، پس آزادي عقيده( دين ورزي و ترک دين) در اسلام فقط در حد يک شعار است.
درباره اقسام و شرايط مرتد ميان فقها اتفاق نظر نيست؛ ولي فقها در باب حکم ارتداد تقريباً اتفاق نظر دارند که حکم مرتد “قتل” و خون او مباح است. درباره حکمت يا علت حکم، مطالب متعددي مطرح شده که اجمال آن بدين شرح است:
1- عده اي عقيده دارند که چون ارتداد موجب نابودي هويت امت و جامعه اسلامي مي شود، سبب اعدام است.
2- گروهي عقيده دارند که چون مرتد داراي فساد فکري و روحي است، بايد کشته شود.
3- طايفه اي گفته اند که مرتد، حق الهي را که عبوديت و بندگي است، تضييع کرده، لذا خونش هدر است.
4- بعضي گويند که اسلام کسي را اکراه به پذيرش دين نکرده است، مگر آنکه کسي با معرفت و رضايت و اختيار خودش مسلمان شود. چنين شخصي که با آگاهي و اراده اعتراف به اسلام کرده و از آن برگردد، مقدسات ديني را به تمسخر و بازي گرفته و مستحق قتل است، يا چون به امت اسلامي خيانت کرده، بايد جريمه شود.
5- برخي قائل اند که حکم قتل براي مرتد هيچ منافاتي با آيه ” لا اکراه في الدين” ندارد، چون آيه مزبور ناظر به ورود به اسلام است؛ نه ابقا و استمرار آن.
ديدگاههاي فوق، برخي از حکمت ها يا علت هايي بود که درباره حکم ارتداد بيان شد؛ اما به نظر مي رسد هيچ يک از اقوال مطرح شده تام نباشد، چون آيات حق تدين(آزادي عقيده) دلالت بر آزادي تکويني دارند؛ نه تشريعي؛ يعني انسان در نظام تکوين آزاد است و از روي اختيار طبيعي مي تواند دين دار يا بي دين گردد. او در انتخاب مسير مجبور نيست؛ اما نه به اين معنا که هر دو انتخاب او صحيح است، بلکه در مقام تشريع، تنها انتخابي صحيح است که حق باشد و براي مسير ناصواب کيفر لحاظ شده است؛ مانند آنکه انسان از لحاظ تکوين، مي تواند حيات خود را حفظ کند يا با انتحار آن را از بين ببرد؛ ولي از جهت تشريع فقط يکي از دو انتخاب مزبور صحيح و از لحاظ حکمت نظري حق است، لذا وي از جهت حکمت عملي فقط حق انتخاب همان را دارد؛ يعني حق از لحاظ حکمت عملي و حکمت نظري مشخص و محدود است و آن فقط حفظ حيات است؛ نه از بين بردن آن با انتحار.
آيات قرآن حکيم از قبيل ” لا اکراه في الدين ” و … همگي ناظر به آزادي بشر از منظر تکوين اند؛ نه تشريع؛ يعني چنين نيست که در نظام طبيعت هر دو طرف نافع و ضار براي او يکسان و انتخاب هر دو راه صحيح و منطقي و معقول باشد، چون صرف امکان، توان و اقتدار، دليل صحت، حق و روا بودن آن چيز نيست.
البته اگر محقق پژوهشگري بدون ابتلا به غرض و مرض سياسي و مانند آن بر اثر برخي مطالعات و ابتلا به اشکالهاي بي پاسخ هنوز به يقين قلبي نرسيده و گرفتار شبهه شد و از حالت قبلي برگشت، ممکن است فرصت تامل و مطالعه بيشتري به او داده شود.(جوادی آملی، 1385: 300)
به نظر عبدالفتاح طباره، علت قرار دادن چنين عقوبت سنگيني براي مرتد از ناحيه اسلام آن است که فرد مرتد اقدام به امر خطرناک و مهمي کرده است. در حالي که اسلام براي غير مسلمين حداکثر آزاديهاي عقيدتي را روا داشته و متکفل دفاع از حقوق آنان نيز شده و حقوق متقابلي را براي آنان و مسلمانان مقرر کرده است. پس علت قتل مرتد نمي تواند چيزي غير از جريمه خيانت عُظمائي باشد که در جميع دولتها مصوب و مقبول مي باشد. و آنچه اسلام مقرر کرده است چيزي جز التزام تثبيت همان قوانين مقرره نيست!
پس مرتد هنگامي که اعلام خروج از اسلام مي کند قصد او توهين و طعنه زدن به دين و پيوستن به دشمنان و محاربين است. چنين کاري را يهوديان صدر اسلام انجام مي دادند. عده اي اجير شده بودند که صبحگاهان اعلام مسلماني کنند و در شامگاه اعلام خروج از اسلام نمايند. بعنوان يک حيله و نيرنگ و يک استراتژي براي فريب مردم تا مانع از اسلام آوردن آنها شوند. و اين يک حربه تاثيرگذار بود. تا مردم با ديدن اسلام آوردن بزرگان و افراد شاخص و فهيم خود و سپس کافر شدن آنان نتيجه گيري کنند که اگر خيري در اسلام بود اين بزرگان در آن ثابت قدم بودند. اين ارتداد، ارتداد از روي خدعه و نيرنگ بود.
” وَ قالت طائفةَ مِن اَهل الکتابِ آمِنوُا بالّذي اُنزِلَ عَلَ
ي الّذين آمَنوُا وَجهَ النّهارِ واکفرُوا آخِرة لَعَلَّهُم يرجعون”(آل عمران، 72)
محمد عبده در اين زمينه گفته است: اين شيوه اي که يهود براي انصراف مردم از اسلام در پيش گرفته بودند و قرآن آن را نقل کرده است. مبني بر يک قاعده طبيعي در بشر مي باشد. زيرا مردم به طور طبيعي مي دانند چيزي که حق است. از علامات آن اين است که اگر کسي به آن دست يافت و آنرا شناخت ديگر از آن دست بر نمي دارد.
بنابراين روشن مي شود، دستور پيامبر(ص) مبني بر قتل مرتد چيزي نيست مگر براي ترساندن کساني که دائماً به دنبال طرح ريزي و اجراي نقشه هاي شيطاني و فتنه گرانه براي پشت کردن مردم به اسلام و تشکيک در آن مي باشند.
دکتر محمد زحيلي در پاسخ به شبهه تعارض و تناقض بين حرّيه، تدين و اعتقاد با حرمت ارتداد از اسلام که مستوجب عقاب شديد در دنيا و شديدتر از آن در آخرت است. گفته است:
حقيقت اين است که اين حکم شديد براي مرتد فرع آزادي عقيده و تدين است. زيرا اسلام اجبار ندارد بر اينکه کسي داخل اسلام شود و به آن گردن نهد. مگر آن زماني که به طور کامل آن شخص اقناع و مجاب گردد و با رضايت کامل اقرار کند که اسلام حق است و آن را اعلان نمايد. همچنان که تمام فقهاء نيز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که تقليد در عقيده و ايمان جايز نيست و چاره اي جز راه عقل و فکر براي آن نمي باشد.
بر اين اساس کسي که پس از اعلام به مسلماني، اعلان ارتداد مي کند از دو حال خارج نيست. يا از روي نفاق و ريا و به قصد خيانت و شماتت اعلام اسلام کرده و قلباً کافر بوده است. که در اينجا عقايد اسلام و مقدسات را به تمسخر گرفته است. چنين شخصي قطعا مستحق مرگ است به دليل ارتکاب چنين جرم بزرگي.
و يا اينکه از اسلام خارج شده است به خاطر وسوسه شياطين جن و انس و فريب آنها، در اينجا از او طلب توبه مي شود و به رفع شبهات و مشکلات فکري او مساعدت مي گردد. تا آنکه ديگر حجتي براي او باقي نباشد(بهانه اي نداشته باشد) و همه اوهام او مرتفع گردد. و اگر باز اصرار کرد بر کار خود بايد کشته شود به دليل آنکه بيهوده گويي و باطل گرايي در حريم مقدسات و عقايد و اديان راه ندارد و عمل او و خروج بر نظام و خيانت به امت اسلامي و دولتي که حامي او بوده است تلقي مي شود.(الزمیلی، 1418: 80)
محمد غزالي معاصر در پاسخ به اين شبهه به ظرافتهايي اشاره دارد که باعث مي شود نظريه ايشان را به طور کامل به نظر خوانندگان عزيز برسانيم. ايشان مي گويد:
اسلام در قرون اوليه مواجه شد با کساني که از روي خدعه و نيرنگ اسلام مي آورند و به قصد ضربه زدن به اسلام اعلام خروج مي کردند. آيا مي شود توقع داشت که ديني که ماهيتاً عقيده اي قلبي و شريعت اجتماعي است با چنين روشي با کودني مواجه شود؟ هرگز.
زماني که اسلام اجازه داده است که يهود و نصاري در کنار مسلمين زندگي کنند و از شرايط يکساني در حفظ امنيت جان و مال و ناموسشان با مسلمانان برخوردار باشند پس چه مرضي دارند که عده اي از آنها دينشان را ترک مي کنند و اعلان اسلام کرده و دوباره اعلان خروج مي کنند؟!
اين روشي بود که يهود براي توهين به اسلام به کار مي گرفت.
“وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ”
و جماعتى از اهل كتاب گفتند: در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ايمان بياوريد و در پايان [روز] انكار كنيد شايد آنان [از اسلام] برگردند.
“وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ “
و [گفتند] جز به كسى كه دين شما را پيروى كند ايمان نياوريد. بگو: هدايت، هدايت‏ خداست مبادا به كسى نظير آنچه به شما داده شده داده شود يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [اين] تفضل به دست ‏خداست آن را به هر كس كه بخواهد مى ‏دهد و خداوند گشايشگر داناست.
“يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ” (آل عمران، 72- 74)
رحمت‏ خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص می گرداند و خداوند داراى بخشش بزرگ است.
و عده اي از غير يهود نيز در زماني ديگر همين روش را به کار مي بردند.
پس آزادي ارتداد فقط يک معنا دارد. و آن اين است که ديگران را آزاد بگذاريم تا به اسلام و عقايد اسلامي اسائه ادب نمايند و با شريعت اسلامي نيرنگ بزنند. آيا اين منطق سليمي است؟!
و اگر فرض کنيم يک فرد يهودي يا نصراني را که به خاطر غرضي مانند ازدواج با زن مسلمان، اسلام آورد، آيا بر متوليان دين يهود و نصاري واجب نيست آنان را عقوبت نمايند به خاطر تغيير عقيده براي چنين هدف پستي که هرگاه آن را از دست بدهد به دين اول خود برمي گردد؟!
بايد توجه داشت که تغيير عقيده از يک دين به دين ديگر کار راحتي نيست و همچنين بايد دانست که خيلي به ندرت اتفاق مي افتد که به عنوان يک امر قلبي محض باشد. و اگر چنين باشد کسي حساسيت نسبت به آن ندارد.
بلکه ارتداد در اکثر اوقات وسوسه نفس است در مقابل عبادات و موانع و احکام و قوانيني که افراد را محدود مي کند. بلکه اصل و اساس آن از دولتهاي خارجي سرچشمه مي گيرد. به همين خاطر آنچه که در پي ارتداد مي آيد در واقع جريمه خيانت بزرگ مرتد است به اسلام و جامعه اسلامي.(غزالی، 1383: 100)
آ
يا اسلام با اين بازيچه کردن دين مي تواند ساکت باشد؟! و آيا چاره اين کار با ممنوع کردن ورود به اسلام است يا با تحذير و تهديد نسبت خروج از اسلام؟! که اسلام راه دوم را برگزیده. لکن ارتداد قطعي از اسلام. و کفر علني نسبت به اصول اسلام از بزرگترين جرائم مي باشد. زيرا اسلام مواجه با يک جنگ تمام عياري است که آن جنگ اصول آن را مورد هدف قرار داده، و هدف آن ارتداد همه مسلمين است.
“يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي