منابع تحقیق درباره
حقوق بشر، ضرب المثل، هتک حرمت

منابع تحقیق درباره حقوق بشر، ضرب المثل، هتک حرمت

دی ۳, ۱۳۹۷ 0 By mitra2--javid

ارتداد ها مايه فتنه و اغتشاش و درگيري و خونريزي بوده، و ملت ايران، هنوز درگيريهاي تلخ مسلمانان با بابيان و بهائيان را فراموش نکرده اند.
۲- آزادي ارتداد، مايه سستي عقايد مردم بالاخص ساده لوحان مي گردد، که همبستگي اجتماعي و وحدت ملي را از بين مي برد و راه را براي سلطه دشمن هموار مي سازد.
قرآن مجيد به اين ترفند که در صدر اسلام از جانب يهود مطرح شده بود، اشاره مي کند، زيرا سران يهود، به پيروان خود دستور مي دادند که صبحگاهان به اسلام تظاهر کرده و شامگاهان کفر ورزند تا سبب سستي عقايد مسلمانان شوند(آل عمران آيه ۷۲).(عزیزیان، ۱۳۸۴)
شيخ حسينعلي منتظري با همين گرايش مي گويند:
اولاً بايد توجه داشت که تفتيش عقايد و جاسوسي از عقايد و اعمال مردم از محرمات مؤکد اسلام است… و لکن نبايد اين سوء تفاهم پيش آيد که آزادي عطاء شده از جانب اسلام باعث تعدي و تجاوز به حقوق ديگران شود.
بر اين اساس اعلان و تجاوز به ارتداد و فجور و طعن زدن به مقدسات مردم و هتک حرمت آنها و تضييع حقوق هم و طغيان و هرگونه رفتاري که باعث آلوده کردن محيط مسلمين شود با هر نوع آلوده کننده و هر نوع وسيله اي که باشد ممنوع شرعي و عقلي است.
و اسلام هرگز به گردن کسي تحميل نمي کند و در هيچ زماني کسي را مجبور به پذيرش اسلام نکرده است. زيرا حذف هر نوع زور و اجبار در نشر عقايد، از اصول مسلم اسلام مي باشد.
لکن اين مسأله در مورد مسلماني که بر اسلام گردن نهاده است و از روز تولد خود، و در مدتي طولاني در عهد و پيمان آن بوده، و در محيط سياسي اسلامي زندگي کرده است. سپس اعلان ارتداد نمايد و اقدام کند به حرکاتي که غرض از آن هتک مقدسات ديني باشد و با تمسخر و استهزاء و انتشار شبهات به توهين و تجاوز عليه اسلام بپردازد، متفاوت است. چنين شخصي مانند يک غده سرطاني است که در بدن مجتمع اسلامي رشد و نمو مي کند که به طور مداوم نشاط و سلامتي بدن را به فساد و اضمحلال مي کشاند.(کیان، بهمن و اسفند۱۳۷۷: ص۴۵)
البته اگر نگوئيم از عوامل جاسوسي دشمنان محارب اسلام است که هدفي جز توطئه عليه جامعه اسلامي ندارد. و البته اين مسائل غير از مباحث علمي و فرقه اي است که نبايد علماء فرق اسلامي يکديگر را به خاطر اختلاف آراء به ارتداد متهم نمايند( مانند وهابيت که فرقه اي جعلي بوده و همه فرق اسلامي را متهم به کفر و ارتداد مي کنند بخاطر مسائل فرعي فقهي و جزئي؛ در حاليکه خود عقايد شرک آلود بسياري دارند).
و مطلب ديگر آنکه در صورتي که اجراء اين حکم مفسده اي اعظم از فساد ارتداد بدنبال داشته باشد، سزاوار است از باب تزاحم اهّم بر مهم ترجيح داده شود و از اجراء حکم صرف نظر شود. (همان)
آقاي زين العابدين قرباني در کتاب الاسلام و حقوق بشر، ص۴۸۴، نظريه خود را با استدلال و شيوه اي خاص آغاز کرده و نهايتاً به اين نتيجه نائل شده است که ارتداد خارج از دايره عقيده می باشد. ايشان آورده اند:
قبل از پرداختن به نظريه اسلام، بيان اين مقدمه ضروريست که:
اسلام هرگز رضايت نمي دهد که پيروانش از روي تقليد و کورکورانه اصول اسلام را بپذيرند بلکه مردم را به تحقيق و تدبر دعوت کرده و اسلام آنان را موقعي قبول دارد که از روي دليل و برهان شفاف و کافي و وافي پذيرفته باشند نه از روي ظن و گمان.
پس اسلام معتقد است که پيروانش، آن را از روي دليل منطقي پذيرفته و براساس تفکر و تدبر و وضوح تام آنرا تصديق نموده اند و عقل آنان تسليم براهين قوي آن شده است. پس گردن نهادن او از روي ايمان و عقيده کامل است. زيرا هر عقيده اي که بر براهين ساطع و حجت هاي قاطع و اصول علمي صحيح استوار نباشد ارزشي ندارد و لذا اسلام توصيه مي کند براي شناخت اسلام از روشهاي صد در صد عقلي و منطقي بهره گرفته شود تا آنکه حقيقت مکنون را از طرق صحيح علمي جامع نگرانه کشف نمايد. به همين دليل قرآن کريم مي فرمايد:
“وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ”(توبه، ۶)
و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان چرا كه آنان قومى نادانند.
بر همين اساس هنگامي که شخصي به نام صفوان خدمت پيامبر اکرم(ص) رسيد و از او درخواست کرد که دو ماه در مکه اقامت کند و در امان باشد تا در مورد دين اسلام تحقيق نمايد. حضرت به ايشان چهار ماه امان داد تا با آزادي و امنيت کامل به تحقيق بپردازد.
خلاصه آنکه وقتي اسلام آوردن شخص از روي تحقيق و تدبر کامل باشد. و پيوستن او به جرگه مسلمين پس از فحص و تأمل صورت گيرد. سپس اين فرد تصميم بگيرد که خودش را از اين تعاليم و اصول خلع نمايد و به مذاهب ديگري بپيوندد، آيا اسلام با ايشان مماشات مي کند؟!
شکي نيست که اثر چنين جريان و بدعت تازه در اذهان مردم منعکس شده و عملاً چنين تلقي مي شود که اسلام باطل و فاقد ارزش مي باشد. و همانگونه که ضرب المثل است که مردم عقلشان به چشمشان است. آنها با ديدن کسي که مسلمان ملتزم و مقيد به اسلام است آن گونه که آن شخص تظاهر کرده و اکنون همان مسلمان خيلي ملتزم، از اسلام خارج و به دين ديگري گرويده است.بلافاصله در ذهن آنان چنين پديد مي آيد که اگر اسلام آخرين و کاملترين دين آسماني است پس چرا پيروانش از آن جدا شده و به دين ديگري مي پيوندند؟!
از اينجا به چنين نتيجه خطيري مي رسيم که عوام معتقد خواهند شد که اصول و عقايد اسلام صحيح
نمي باشد.و نظام اجتماعي آن چيز قابل توجهي ندارد تا مانع از جدايي پيروانش شود، و توان پاسخگويي به نيازهاي آنان را ندارد. پس پيروي از آن دين چه معنا داشته و چرا به خروج آن نيانديشند؟
علاوه بر آن، چيزي که لغزندگي مردم را به اين مسير افزايش مي دهد و درهاي تغيير عقيده را به روي آنها مي گشايد تا هر وقت دلشان خواست از آن خارج شوند مسامحه در مقابل چنين کاري است.
از طرف ديگر بعضي از سازمانها و مؤسسات به ظاهر طرفدار حقوق بشر و آزادي عقيده به توجيه اين رفتارهاي ضد ديني پرداخته و تشويق به خروج از دين مي کنند.يعني از يک طرف عده اي را اجير مي کنند تا به دروغ اظهار اسلام کرده و سپس اعلان ارتداد نمايند و از طرف ديگر خودشان از اين حرکت توطئه آميز که براي استخفاف اسلام و بدبين کردن مردم به آن است. با حربه آزادي عقيده حمايت مي کنند تا بدين وسيله افکار عمومي را مشوش کرده و اين شبهه را در اذهان ايجاد کنند که اسلام ديني است غير اجرايي و قدرت تامين حوائج فردي و اجتماعي و مادي پيروان خود را ندارد و لذا مقرر مي کنند که مي توان از آن خارج و به دين ديگري گرويد. تکرار همان حربه يهوديان در صدر اسلام.
و از بديهيات است که چنين اعمالي ضررهاي جبران ناپذيري بر اسلام و مسلمين وارد مي کند. و لذا سؤال ما اين است، اگر اسلام در مقابل ادعاي آزادي عقيده بدين معنا تسامح به خرج داده و ارتداد به اين شکل را اجازه دهد؟ آيا در چنين صورتي اثري از اسلام باقي مي ماند؟! (علیان امینی، ۱۳۸۰: ج۲، ص۵۴۷)
در مجله حوزه نيز سلسله مقالاتي تحت عنوان ” آزادي بيان ” و ” عواقب ارتداد ” چاپ و منتشر گرديد که فلسفه حکم ارتداد را بيشتر ناشي از عواقب ارتداد تلقي و تفسير کرده و موارد زير را به عنوان عواقب مخرّب ارتداد که آنرا مستحق مجازات نموده است ذکر کرده است.
۱- تحقير و ويران کردن دين با استناد به همان آيه مشهور ۷۲ آل عمران
۲- جنگ رواني در جامعه
۳- تضعيف عقايد مردم
۴- پديد آمدن جنگهاي قومي و فرقه اي
۵- زمينه سازي براي نفوذ دشمنان در بلاد اسلامي
۶- توهين و تحقير دين(اهل دين)(حوزه۴۲، ۱۳۶۹: ۶۰)
که به نظر مي رسد انعکاسي مي باشد از نظر حضرت آيت الله جعفر سبحاني.
• نقد
هر چند آنچه که دربارۀ اثرات منفي ارتداد گفته شد حقيقت دارد و ارتداد واقعاً تجاوز به حقوق ديگران است و عموماً بوي توطئه و خيانت به جامعه اسلامي از آن استشمام مي شود، اما چند مطلب پاسخ فوق را به چالش مي کشاند.
۱ – ارتداد نوعي تغيير عقيده فرض شده است و فقط بعنوان آنکه اعلام کردن آن نوعي هرج و مرج در جامعه پديد مي آورد و تجاوز به حقوق ديگران شمرده شده مذموم به حساب آمده است.
۲ – اگر ارتداد را به دليل تعدي و تجاوز به حقوق ديگران و نهايتاً تهديد کننده هويت جامعه اسلام بدانيم آيا اين حق را براي ديگران قائل نشديم که بر اساس همين استدلال کساني را که به اسلام مشرّف مي شوند، مورد آزار و اذّيت قرار دهند و به جرم تهديد هويت جامعه ديني اي که در آن زندگي مي کنند آنان را مجازات نمايند؟!
۳ – اگر کسي بگويد اعلام ارتداد مي کنم و ديني ديگر مي پذيرم بدون آنکه قصد توطئه و خيانت داشته باشم و مانند اهل ذمه زندگي مي کنم، پاسخ چيست؟
همان نقضي که بر پاسخهاي پيشين وارد بود، در اينجا نيز وارد است. يعني در اين پاسخ ارتداد به عنوان يک عقيده تلقي شده است ولي عقيده اي که بيان و ابراز آن به اعتقاد ما مسلمانان براي جامعۀ ما مخاطره آميز و تهديدکننده است.
به نظر ما علت حکم ارتداد را بايد در ذات ارتداد جستجو کرد که در فصول آينده به آن ميپردازيم. عليرغم آن که اين پاسخها قانع کننده نيست از فوايد آنها اين است که اين پاسخها نشان مي دهد که اسلام با ارتداد به عنوان يک عقيده برخورد نکرده و حداقل ثمره اين پاسخها اين است که همگي نشان مي دهند آنجا که با مرتد برخورد شده از زاويه عقيدتي نبوده است. زيرا تمام انديشمندان با شاهد آوردن مصاديق غيرعقيدتي تلاش مي کنند به نحوي شبهه ارتداد عقيدتي را حل کنند ولي متأسفانه در زدن اين پل دچار غفلت شده و نمي توانند عالَم نظر را با عالَم عمل و سيرۀ فقها تطبيق دهند!
۳-۴- رویکرد چهارم ( رويکرد تحليلي)
اين گروه با تحليل منطقي معرفت و عقيده و ارائه شاخصهاي عقلاني، عمل ارتداد را عملي غير عقلاني و فتنه گرانه محسوب و اساساً آن را خارج از دايره عقل و عقلانيت و فاقد معيارهائي که بتوان نام عقيده و ايمان بر آن نهاد مي دانند.
پرچمداران اين رويکرد عبارتند از: آيت الله جوادي آملي، علامه طباطبائي، شهيد مرتضي مطهري، سيد محمدعلي ايازي، عبدالفتّاح طبّاره، دکتر محمد زحيلي، محمد غزالي، سيد قطب و مقام معظم رهبري و با اندکي تسامح آقاي زين العابدين قربانی می باشند.
آقاي سيد محمد علي ايازي پس از بحثي مفصل دربارۀ منشأ ارتداد نتايج حاصله را در پنج محور بيان کرده است. به اعتقاد ايشان معناي ارتداد براساس آنچه از قرآن و احاديث شريف و سيرهي پيامبر اکرم (ص) و آنچه که از تاريخ تمدن اسلامي برداشت مي شود به معناي «تغيير عقيده» نيست مطلقاً.
قرآن کريم تصريح دارد به اينکه مرتدين از کساني نيستند که تلاش مي کنند عقيدهي خود را تغيير دهند نه از روي علم و درايت و نه از روي جهل و عدم معرفت. پس ظاهراً اينها از اين لحاظ که با فطرت انساني مخالفت کرده و ظاهراً تغيير عقيده داده اند مجرم نيستند بلکه مجرم کسي است که حقيقت براي او واضح و روشن است اما آن را پاره ميکند و زير پا ميگذارد با عمل خود “من بَعدِ ما تبيين ل
هم الهدي”(محمد،۲۵) بر چنين فردي ادله روشن عرضه شده و او به حقانيت آن چيزها اعتراف و تصديق نمود “و شهدوُا ان الرسول حق وجاءتهم البينات”(آل عمران،۸۶)
و لکن عليرغم اين حقايق با عقيده خود مخالفت کرده و تصديق خود را زير پا گذاشتند به عنوان يک بازيگر حيله گر! و به همين خاطر احاديث نبوي تصريح دارند به اينکه مرتدين و تغييردهندگان عقيده عملشان از روي علم و آگاهي و بر وجه عناد و اسرار و لجاجت مي باشد “اِنَّما يکفر اِذا جحد”. يعني کافر است کسي که از روي جَحد (عناد و لجاجت) منکر چيزي شود.
به همين دليل تمام کساني که اقدام به تغيير عقيده مي کنند لکن تعاليم اسلام در نزد آنان واضح و روشن نيست، و به حقانيت اسلام پي نبرده اند و يا به دور از تربيت اسلامي و ارزشهاي اخلاقي اسلام رشد کرده و در تربيت او کوتاهي صورت گرفته، چنين شخصي ابتدائاً مرتد به حساب نمي آيد و فقها در خلال کلماتشان از ارتداد تعبير کرده اند به «خروج