منبع پایان نامه درباره زمان گذشته، دستور زبان، صورت و معنا، زبان مقصد

دسامبر 29, 2018 0 By 92

باشد، صورت و معنا را در هم مي آميخت. يعني براي هر صورت زباني يک معادل معنايي دقيق تصور مي کردند و در آن صورت زباني را هميشه بيان کننده آن معنا مي دانستند، در حاليکه اين طور نيست. البته منظور اين نيست که بين صورت زبان و قلمرو معنا رابطه اي نيست. بدون ترديد تمايزات صوري براي تمايزات معنايي بوجود آمدند. اما اين رابطه چنان نيست که در رياضيات معمول هست. مثلاً در زبان انگليسي مثل هر زبان ديگر اکثر واژه ها بيش از يک معنا دارند و بسياري از واژه ها با يک يا چند واژه ديگر هم معني هستند. (واترمن32، 1347)
2-2-2- عدد دستور ي
براي مثال در دستور سنتي مفرد به يک فرد و جمع به بيش از يک فرد دلالت مي کند. اين نکته با مشکل مواجه مي شود مثلاً در پاره گفتارها آب ها ريخت به بيش از يک آب دلالت دارد، در حالي که نمي توان آب را شمارش نمود (بلومفيلد33،1935).
2-2-3 جنسيت دستور ي و زيست شناسي
در بسياري از دستور نامه هاي سنتي تمايزي بين نر و ماده قائل مي شوند. در حاليکه مثلاً در زبان آلماني بسياري از اشيا با حرف تعريف مذکر يا مونث همراه هستند يا حتي واژه هايي مانند دختربچه و دوشيزه با حروف تعريف خنثي بيان مي شوند.
2-2-4 زمان دستور ي و زمان غيردستور ي
گاهي زمان دستور ي منطبق بر زمان واقعي نيست براي مثال در پاره گفتاره، اتوبوس آمد زمان واقعي منطبق بر حال و گذشته است.
دستور سنتي تجويزي است و نه توصيفي.
هدف دستور سنتي تجويز است يعني بايد و نبادها را معيار قرار مي دهد.
2-2-5 ابديت دستور ي و اهميت زبان نوشتاري
دستور نويسان معتقدند دستور زبان جامع همواره معتبر است در حالي که زبان دائماً دست خوش تغيير است.

تقدم زبان نوشتار به زبان گفتار در سنتي ها.
دستور سنتي نوشته ها را مبنا قرار مي دهد. اين رويکرد حرف را ملاک قرار مي دهد و نه آوا را (داين لارس فريمن34،1997).
2-2-6 الگوگيري از مقولات زبان خارجي براي تدوين زبان مقصد
مقولات و اصطلاحات در رويکرد سنتي بر اساس الگوپذيري از منطق يونان و دستور لاتين تبيين و تعريف شده اند در حاليکه اين تعاريف قابل انتقال به زبان هاي امروزي نيست. هر زبان ساختار و قواعد خاص خود را داراست و نمي توان معيارها و دسته بندي هاي زبان بيگانه را وارد زبان ديگر نمود.
دستور نويسي سنتي فارسي يا تقليد از قواعد صرف و نحو عربي است مانند دسته بندي انواع کلام به اسم، فعل، حرف يا از سنت دستور نامه هاي غربي بويژه فرانسه- انگليسي پيروي مي کند مانند حالات اسم و نيز طبقه بندي انواع کلام به نُه دسته به عنوان نمونه اسم در زبان فارسي حالت (فاعلي- مفعولي و غيره) دارد در حاليکه در زبان فارسي نوين فاقد عنصر صوري حالت35 هست و تحميل مقولات زبان هاي بيگانه موجب نابساماني و شيفتگي در قواعد دستور زبان فارسي شده است.
2-2-7 آميزش دستور در زماني36 و هم زماني37
رويکردي در زبان شناسي که چگونگي تغيير زبان در يک دوره زماني را مطالعه مي کند مانند تغيير در نظام صوتي زبان هاي رومانس38 و از ريشه لاتين و ساير زبان ها به زبان هاي نوين و يا مطالعه تغييرات حاصله در نظام صوتي انگليسي، از انگليسي قديم به انگليسي بريتانيايي نوين.
زبان شناسي در زماني با زبان شناسي هم زماني که نظام زبان را در يک نقطه خاص: مثلاً نظام صوتي انگليسي بريتانياي نوين، مطالعه و بررسي مي نمايد در مقابل هست (سوسور39، 1966؛اتچيسون40،1981). در نگاه سنتي به زبان تمايز در بين اين دو وجود ندارد.
2-2-8 اجزاء کلام قبل از ساختارگرايان
تقسيم اجزا کلام به نُه يا ده دسته زاييده تخيلات بشر و ناپايدار است. دستور سنتي بيشتر به بررسي واژه ها مي پردازد. در حاليکه جمله واحد اصلي زبان است. تعاريف اجزاء کلام بر اساس مصاديق خارجي صورت مي گيرد نه روابط و کارکرد آن در جمله. براي مثال تعاريف سنتي در خصوص چند جز کلام به شرح زير است:
اسم: کلمه اي است که بر فرد، جانور يا چيزي دلالت مي کند.
فعل: کلمه اي است که بر عمل دلالت مي کند.
صفت: به ويژگي اشياء دلالت مي کند (ابومحبوب،1383).
زبان شناسان دستور نامه هاي رايج را که از دستور يوناني نشات گرفته اند دستور سنتي41 ناميده اند. زبان شناساني که شديداً از نگاه سنتي انتقاد کرده اند، ساخت گرايان هستند که به نوبه خود مورد حمله پيروان دستور گشتاري قرار دارند.
2-3 ساختارگرايان به زبان چگونه نگاه مي کردند؟
در اوايل قرن بيستم زبان شناسان نگاه کاملاً متفاوت نسبت به سنتي گرايان در مورد زبان داشته اند. آن ها افکار سنتي گرايان را که مربوط به دستور ي بودن يا آنچه که بهترين کاربرد يا درست ترين کاربرد به حساب مي آيد ارائه مي دادند را رد کردند. اين زبان شناسان بيشتر روي حرف زدن واقعي انسان متمرکز شدند به عبارتي ديگر آنها آنچه را که مردم بکار مي بردند را مطالعه نمودند نه اينکه آنچه را که سنتي گرايان مي گفتند که بايد گفته شود که اين رويکرد را توصيف گرايي42 گويند.
افکار ساختارگرايان را در چند شماره بصورت خلاصه مي توان گفت: ساختارگرايان زبان را به سه لايه نحو43، تکواژ44، واج45 تقسيم کردند و گفتند که همه ي زبان ها در 3 سطح با همديگر فرق دارند و سنتي گرايان مي گفتند زبان ها با همديگر شباهت دارند. البته واج شناسي در سنتي گرايان نبود پس سنتي گرايان روي شباهت زبان ها ولي ساختارگرايان روي تفاوت زبان ها متمرکز شدند و کار کردند و همه آن ها را از يک زبان نمي دانستند.
2-3-1 ساختارگرايان و مهارت صحبت کردن
ساختارگرايان تحقيق خود را روي مهارت صحبت کردن م
تمرکز کردند و صداي واقعي مردم را ضبط مي کردند و در حاليکه سنتي گرايان روي نوشتار متمرکز شده بودند.
2-3-2 ساختارگرايان و هم زماني و در زماني
ساختارگرايان زبان را بصورت هم زماني و درزماني مطالعه و تاکيد مي کردند که اين دو نبايد در هم آميخته شود. زبان شناسي درزماني از اين بحث مي کند که يک زبان بخصوص چگونه تغيير کرده و تحول يافته تا بصورت امروزي درآمده در حاليکه در هم زماني نظام زبان را در يک نقطه خاص بررسي مي نمايد. در زبان شناسي سنتي تمايزي بين اين دو قائل نمي شدند.
زمان 1 توصيف نظام صوتي فارسي کهن
توصيف تغييرات بين اين دو نظام
زمان 2 توصيف نظام صوتي فارسي نوين

2-3-3 ساختارگرايان و شبکيه زبان
در زبان شناسي ساختارگرايان که بيشتر از سوسور تاثير پذيرفته اند زبان را از يک شبکه بهم بافته نشان مي دهد. در حالي که سنتي گرايان زبان را بريده بريده و جزئي مي دانند و هيچ گاه از دستگاه زبان تصوير کلي و يک جا بدست نمي دهند.
2-3-4 ساختارگرايان هم نشيني46 و جانشيني47
در ساختارگرايان رابطه اي که واحدهاي زبان مثل واژه ها- جمله واره ها با ديگر واحدها دارند بدين سبب که مي توانند همواره در يک زنجيره متوالي بيايند با آن ها رابطه هم نشيني دارند اما رابطه جانشيني رابطه يک کلمه با کلماتي است که مي تواند در آن جمله با آن بيايند. مثال: خط هاي افقي رابطه هم نشيني و خط هاي عمودي رابطه جانشيني. در روش سنتي کلمه تک تک مورد بررسي قرار مي گيرد و طول و عرض ندارد.
ساختارگرايان اين اصطلاح را غالباً به زنجيره اي از زبان اشاره دادند که داراي نوعي رابطه با يکديگرند. مثلاً يکي از ساختار گروه اسمي مي تواند بصورت: اسم + صفت + حرف تعريف باشد مانند :
The friendly ape
و يکي از ساختارهاي ممکن هجا در انگليسي C.V.C است48.
2-3-5 ساختارگرايان و جنبه فيزيکي زبان
ساختارگرايان روي جنبه فيزيکي و قابل لمس زبان متمرکز شدند. سوسور قبلاً بين زبان49 و گفتار50 تمايز گذاشته بود. تاکيد زبان شناسان روي جنبه ي عيني، فيزيکي و قابل مشاهده بود عيني را کنار گذاشتند و فقط روي گفتار شفاهي متمرکز شدند.
در نظر ساختارگرايان امريکايي پيکره اي که از گفتار مردم عادي بدست آمده باشد، تنها مواد اوليه ي قابل اعتمادي است که مي تواند جهت کشف و نوشتن دستور يک زبان مورد استفاده قرار گيرد.
بطور مثال فردي به نام چارلس. فرايز51 براي نوشتن دستوري براي زبان انگليسي که نام آن را ساخت زبان انگليسي گذاشت. در حدود 50 ساعت مکالمه تلفني افراد معمول را ضبط کرد. بدون اينکه گفتگوکنندگان بدانند که صداي آنها ضبط مي شود و سپس اين مواد را تجزيه و تحليل نمود و دستور خود را صرفاً براساس اطلاعاتي که از اين راه بدست آمد قرار داد و از شم زبان خود به عنوان فردي که انگليسي زبان بود به آن اضافه يا تجويز ننمود و اين زماني بهتر انجام مي شود که محقق در مورد زباني بررسي نمايد که خود آن زبان را نمي داند.
2-3-6 ساختارگرايان و معنا
در زبان شناسي ساختارگرا نسبت به مطالعه ي معنا رغبتي نشان نمي دادند. ساختارگرايان معناي واژه را برابر با توصيف علمي پديده اي که اين واژه به آن اشاره مي کند مي دانستند و ادعا مي کردند چون ما هرگز نمي توانيم معناي واژه را لمس کنيم مانند لغت عشق.
پس سعي در مطالعه معناي زبان را بي ثمر مي دانستند. اين زبان شناسان به دنبال واقعيت هاي عيني و قابل مشاهده بودند و با توجه به اينکه معناي اکثر کلمات قابل لمس نبود. پس از ديدگاه خودشان آن را از حوزه زبان شناسي بيرون مي کردند (فينو چيارو برومفيت52، 1983).
بلومفيلد اعتقاد داشت مطالعه ي معنا ضعيف ترين و بي ربط ترين قسمت زبان است و اگر روزي دانش انسان به حدي رسيد که بتواند مثل فرمول آب H2O ترکيبات و يا سازنده واژه را در جهان خارج حتي به صورت آزمايشگاهي نشان دهد آن وقت مي توان در مورد معناي کلمات فکر کرد. همين افکار بلومفيلد باعث شد تا دهه 1960 قريب به 30 سال نسبت به مطالعه معنا رغبتي نشان ندهند.
آنچه براي ساختارگرايان به عنوان مواد اوليه زباني داراي اعتبار است گفتارهايي هستند که اساساً ضبط شده باشند به همين خاطر ان ها هميشه از زنجيره گفتار حرف مي زنند درباره ي ساخت جمله يا هر قطعه اي از زنجيره گفتار معتقدند که آن را مي توانند به عناصر کوچکتر تجزيه نموده تا سرانجام واحدهايي را بدست آورند که ديگر قابل تجزيه نباشند. يعني اگر آن ها را بيشتر تجزيه کنيم اجزايي بدست مي آيند که ديگر نه معنا دارند و نه مي توانند نقش دستور ي به عهده بگيرند هر يک از اين واحدها را تکواژ53 مي نامند.
هيچ کدام از اين تکواژها ديگر نمي توانند تجزيه شوند بطوري که اجزاي حاصل از آنها معنا و نقش دستور ي داشته باشند.

2-4 روش بررسي و يا تحليل در تجزيه دوگانه در ديدگاه ساختارگرايان
قبل از همه چيز بايد گفت در شناسايي تکواژها بين ساختارگرايان افکار مشترکي وجود ندارد و اين شامل شناسايي واج ها نيز مي شود. ولي به طور کلي مي توان گفت ساختارگرايان به نحوي يا روشي از شيوه جانشيني54 استفاده مي کنند. اين جا روش جانشيني را در شناساندن تکواژها بررسي مي کنيم.
اگر بخواهيم دريابيم که يک صورت زباني شامل چند تکواژ مي شود بايد تکه هايي از آن را با تکواژهاي ديگري که از پيش ساخته ايم به ترتيب و به نوبت عوض کنيم. اگر تکواژي که جانشين تکواژ موجود شود و بتواند در آن بافت صورت هاي معنا بسازد آن تکه هاي جدا شده تکواژ هستند ولي
اگر اين جانشيني يا جايگزيني صورت معناداري نسازد تکواژ شمرده نمي شود. مثلاً فعل مي ترسانيدم را در نظر بگيريد مي توانيد در پايان کلمه ي مي ترسانيدم يکي از تکواژهاي 0 صفر “ي”، “ايم” مانند مي ترسانيدم، مي ترسانيدي، مي ترسانيد، مي ترسانيديم، مي ترسانيديد، مي ترسانيدند و يا به جاي بن، فعل ديگر يا به جاي پيشوند “م” نه قرار بدهيم و جانشين بسازيم که داراي مفهوم مي باشند يا فعل انگليسي مانندstopped به جاي stop فعل هاي ديگري قرار بدهيم و “ed” در جاي خودش قرار بگيرد.
در شناختن واج هاي زبان نيز از همين روش جانشيني استفاده مي شود. به عنوان مثال: تکواژ “کوش” (به معناي کوشيدن) را مورد بررسي قرار مي دهيم. اين تکواژ از سه واج ترکيب شده است که به ترتيب عبارت است از: [/k/u/sh/]. به نظر ساختارگرايان ما اين مطلب را از همين جا مي دانيم که در 3 نکته از اين زنجيره ي صوتي براي واج هاي ديگر امکان جانشيني وجود دارد. در آغاز زنجيره به جاي /k/ و به جاي /u/ و به جاي /sh/ مي توان واج هاي ديگري قرار داد که مي تواند داراي مفهوم باشد.
بنابراين چون فقط در سه نقطه امکان جانشيني وجود دارد و زنجيره آوايي کوش از سه واج k-u-sh تشکيل شده است با توجه به مثال هاي بالا مشخص مي شود که ساختارگرايان چگونه از روش جايگزيني براي تقطيع، شناسايي و طبقه بندي واحدهاي زباني استفاده مي کنند.
روش جانشيني در زبان هاي پيوندي از جمله ترکي بهتر جواب خواهد داد، چرا که عناصر سازنده آن زنجيروار در کنار آن قرار مي گيرند. بطور مثال: گتيرديم به جاي تمام تکواژها مي توان تکواژ ديگري جانشين کرد که داراي مفهوم باشند و اين تکواژها بطور منظم و پشت سر هم در کنار هم قرار گرفته اند. متاسفانه روش جانشيني که ساختارگرايان به اين اعتقاد داشتند مخصوصاً در زبان هاي صرفي55 جوابگو نيست. مانند Take/Took را اگر مقايسه کنيم مي توانيم بگوييم اولي زمان حال و دومي زمان گذشته است.
اين جا از نظر صوري تکواژ مستقلي که نماينده زمان گذشته باشد وجود ندارد. آن چه که اتفاق افتاده تغيير يک مصوت به مصوت ديگر است. اينجاست که کار تجزيه ي دوگانه دوباره به بن بست مي رسد. بطوريکه از بحث بالا فهميده مي شود تصوري که ساختارگرايان از زبان دارند يک ارتباط خطي يا زنجيره اي است.
بطور کلي مي توان گفت تجزيه دوگانه و نظام خطي زبان حقيقت هست ولي تمام حقيقت نيست با اين معني که در هر زبان ساخت ها و روابطي هست که در چهارچوب اين مقولات توجيه شدني نيستند. مثلاً رابطه تطابقي که در بيشتر زبان ها وجود دارد با ملاک هاي خطي يا زنجيره اي قابل توجيه نيست. به مثال زير توجه کنيد (باقري، 1384).
The girl who is comeing is not from Tabriz.
در اين جمله بين دختر و است دومي تطابق وجود دارد ولي رابطه ما براي ارتباط خطي بين تکواژهاست. زيرا رابطه خطي تکواژها محدود به تکواژ قبلي و بعدي آنها مي شود.
2-5 سازه هاي پياپي در ساختارگرايان
زبان شناسان ساختارگرا درباره ي شناسايي و طبقه بندي کوچکترين واحد دستور ي يعني تکواژها (و نيز درباره ي کوچکترين واحدهاي صوتي يعني واج ها) تحقيقات زيادي انجام داده اند ولي در مورد واحدهايي که شامل بزرگ تر از تکواژها، چگونه هستند و چگونه بايد متمايز شوند چيز راضي کننده ارائه ننمود اند.
آنها باور داشتند کار هر زبان شناس تنه