منبع پایان نامه درمورد
امپریالیسم، لگوی توسعه، توسعه نیافتگی

منبع پایان نامه درمورد امپریالیسم، لگوی توسعه، توسعه نیافتگی

آذر ۷, ۱۳۹۷ 0 By admin3

نزدیکی آنان به غول ژاپنی (که آنها بخشی از بسط و گسترش اقتصادی آن را تشکیل می دادند) ۵٫ زمینه و عرصه اقتصاد جهانی برای خیز برداشتن آنها(که اغلب احتمال تکرار آن وجود ندارد)البته این اعجازها تا اندازه ای با تشویق نظم جهانی کاپیتالیستی بوده، در حالی که کشورهای تعقیب کننده ی استراتژی خودکفایی، دلسرد یا حتی بی ثبات شده بودند.. آنچه آنها درصدد تغییرش هستند جایگاهشان در درون آن است. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۱۷۰)از نظر هتنه “شکست” خود اتکایی را باید در رابطه با تغیرات ساختاری و سیاسی در جهان درک کرد و نباید آن را فقط از طریق ضعف موجود در استراتژی های توسعه ملی تبیین نمود. این تغییرات جهانی ، همان طور که در جنگ سرد “جدید” تجلی یافته، اجرا ی استراتژی های خود اتکایی را حتی دشوارتر ساخته است. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۲۰۰)
گفتار دوم- بند اول – نظریات توسعه:
توسعهنیافتگی بهطور کلی دو جنبه دارد: جنبه خارجی یا بینالمللی که درکش مستلزم آن است که از نظرگاهی تاریخی منشأ و چگونگی ایجاد موقعیت حال را تحلیل کرد و به هر حال از نظر تبیین توسعهنیافتگی جنبهای تعیینکننده دارد؛ و جنبه داخلی که از نظر توسعه و تکامل آینده اهمیت پیدا میکند. مشخص ساختن تمایز موجود بین این دو عامل و در عین‌حال رابطه نزدیک آن‌ها برای ارزیابی دورنمای توسعهیافتگی و تکامل اهمیت بسیار دارد. (باران، ۱۳۵۴، ص ۹۴) بررسی و پرداختن به این دو جنبه موضوعی است که نظریات مختلف در حوزه مطالعات توسعه را رقم زده است. بر این اساس نظریات توسعهنیافتگی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
• مکتب تکاملی؛ مصادف با توجه جامعهشناسی به مسئله توسعهنیافتگی، فرض بسیاری از محققان بر اینبود که ملتهای جدید باید همان راه کشورهای غربی را طی کنند. این امر به تجدید علاقه علمای اجتماعی نظیر اسپنسر، تیلور، مورگان، دورکیم و مارکس به مسایل مربوط به تکامل اجتماعی انجامید. مکتب تکاملی یکی از رایجترین دیدگاهها در علوم اجتماعی است که تحت تأثیر بیولوژی و علوم طبیعی به دست آمده و تکامل طبیعی را به‌مثابه کلیدی برای پاسخگویی به سؤالات اجتماعی میداند. این دیدگاه با تبیین چگونگی دگرگونی در گذشته به دنبال پیشبینی وضعیت آینده بودند. در نظریه تکاملی بر اساس درکی خاص از کلمه توسعه، جامعه را به‌مثابه سیستم زندهای فرض میکردند که در طول زمان به سوی پیچیدگی و سازمانیافتگی در حرکت است و بهتدریج سلسلهمراتب آن افزایش یافته و به مرحلهای از ثبات میرسد که دیگر سازمان آن تغییر نمییابد. (ازکیا، پیشین ، ص ۳۴)
• نظریه امپریالیسم؛ اصلیترین دیدگاه کلاسیک مارکسی که جریان توسعه را بازگو میکند از طرف لنین و هابسن تحت عنوان نظریه امپریالیسم جهان سوم برای درک توسعهنیافتگی شکل گرفته است. (آزاد ارمکی، ۱۳۸۶، ص ۱۰۴) امپریالیسم تلاش برای استیلا یافتن بر اقوام دیگر و تحت انقیاد درآوردن آن‌هاست که استعمار یکی از شکلهای آن است. استعمار از افزایش ظرفیت تولید بیش از توان بازارهای داخلی، عدم امکان فروش سودآور آن‌ها در بازارهای داخلی و کوشش برای یافتن بازارهای جدید برای سرمایهگذاری ناشی میشود. این فرایند به اختلاف فزاینده میان ثروت جهان غرب و فقر جهان سوم منجر شده و موجبات توسعه اقتصادی کشورهای غربی و فقر بسیاری از مناطق دیگر را فراهم ساخت.(گیدنز، ۱۳۷۶، ص ۵۸۱)
بند اول- دیدگاه نوسازی:
 ریشه‌های نظری این دسته از نظریات به اندیشمندانی می‌رسد که به جامعه به صورت تکاملی خطی یا ادواری می‌نگریسته‌اند. براساس بحث‌های این نظریه‌پردازان، انگاره‌های مختلفی در نظریات نوسازی به وجود آمده که هرکدام بر یک یا چند عامل مشخص تاکید گذارده‌اند. این انگاره‌ها عبارتند از: ساختی، فرهنگی، روان شناختی و فرایند.انگاره ساختی از نظریه عمومی پارسونز درباره کنش، که رابطه بین نظام‌های اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ را تبیین می‌کند، سرچشمه گرفته است. از نظر پارسونز تکامل مستلزم افزایش تفکیک‌پذیری در نظامهای اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ و نیز افزایش پیچیدگی در هر یک از این نظام هاست. انگاره ساختی منینگ نش نیز نوسازی را براساس “اشاعه فرهنگی” در سه مقوله زیر دسته‌بندی می کند: 
۱-تغییر با تماس پیرامونی که مستلزم گسترش مرزهای اقتصادی غرب است، اما به گونه‌ای که در جوامع دیگر تاثیر بگذارند، بدون آنکه غربیان و شکلهای سازمان اجتماعی آنان معرفی شوند.
۲-تغییر با تماس واسطه ای.
۳-تعغیر با تماس مستقیم
انگاره فرهنگی جنبه‌های پویای نوسازی را بر حسب ایجاد تغییرات در ساخت هنجاری اجتماع، به ویژه مجموعه‌ای از ارزشها که مانع یا مشوق نوسازی می‌شوند، بررسی می‌کند. در انگاره روانشناختی ایجاد سلسله تغییراتی مطلوب در ساخت شخصیت افراد ممکن است زیربنای فرایند نوسازی نظامی معین باشد. در اینجا تاکید الگوهای تغییر در نظام اعتقادات و خصوصیات شخصیتی است. دیوید مک کللند عوامل پویای نوسازی را بر حسب پرورش کودک، که انگیزه‌های کسب موفقیت را تحریک و یا مانع می‌شود و نهایتاً‌ به توسعه یا توسعه نیافتگی اقتصادی می‌انجامد، توضیح می‌دهد.انگاره فرایند به عواملی نظیر ارتباطات، شهری شدن، صنعتی شدن، دنیایی شدن و غربی شدن نظر دارد و بر آن است که وجود این عوامل ممکن است زنجیره توسعه نیافتگی را در کشورهای در حال توسعه از هم بگسلاند و آنها را به جانب رشد و توسعه هدایت کند. عده‌ای همچون ویلبرت مور از فرایند صنعتی شدن همچون اولین عامل محرک نوسازی یاد می‌کنند. نظریه وی با جبرگرایی فن آورانه شباهت زیادی دارد. به نظر او، در دنیای نو صنعت با فراورده‌هایش به خوبی خود را نشان داده است و هر کشوری که درگیر صنعتی شدن نشود به احتمال قوی از رشد و توسعه اقتصادی باز می‌ماند. بزرگترین نارسایی نظریات نوسازی چشمپوشی از تحلیل ساخت درونی کشورهای جهان سوم است. انگاره‌های توسعه در کشورهای پیشرفته و جهان سوم متفاوت است. زیرا میان گذشته و حال کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته کنونی مشابهتی وجود ندارد.
نظریهپردازان نوسازی بر طبق یک سنت جامعهشناختی به یک تقسیمبندی دوگانه از جوامع سنتی در مقابل جوامع مدرن پرداختهاند؛ بهطوری که در یک سو با جامعه سنتی توسعهنیافته و در سوی دیگر با یک جامعه مدرن توسعهیافته روبرو هستیم. در این نظریه فرض بر این است که تمام جوامع در یک مرحله سنتی شبیه به هم بوده و بالاخره دگرگونیهایی را که در غرب رخ داده خواهند گذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهند آمد. این عمل گذار، از طریق اشاعه و یا گسترش نظامهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نوع غربی به وجود میآید. این نظریه عامل توسعه و توسعهنیافتگی را یک عامل درونی میداند. این نظریه توسعه را جایگزینی ارزشهای ابتدایی و سنتی با ارزشهای نوین میداند. (وبستر، ۱۳۸۰، ص ۴۷).
نظریه نوسازی بر الگوی توسعه درونزا تأکید دارد که در آن منابع داخلی و شرایط تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه خودی مورد توجه قرار میگیرد. الگوی توسعه درونزا خودی و داخلی است و با شرایط تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه بیگانه نیست. همچنین از تقلید و الگوبرداری محض و وابستگی به خارج اجتناب دارد و تلاش خود را برای تحقق توسعهای همگون و متوازن در جامعه به کار میبندد.(ازکیا، پیشین، ص ۲۳)
گفتار سوم- بند اول-دیدگاه وابستگی:
رویکرد وابستگی برای مقابله با کاستی‌های رویکردهای نوسازی در توسعه کشورهای عقب مانده بوجود آمد. این رویکرد که در آمریکای لاتین در قالب راهکار “اکلا” پیاده شد، عمدتاً از جانب اقتصاددانان توسعه مطرح شده بود. براساس رویکرد وابستگی نجات از عقب‌ماندگی با گامهای زیر تحقق می‌یافت:‌ 
➢ تغییر مسیر توسعه معطوف به خارج به توسعه داخلی.
➢ به کارگیری سیاست‌های صنعتی با هدف تضعیف الیگارشی سنتی.
➢ ادغام توده‌های روستایی در نظام تولیدی جامعه.
➢ تقویت دولتهای توسعه‌گرا و مستقل از لحاظ سیاسی.
➢ تحقق نوعی آرمان توسعه گرایانه در قالب الگوی توسعه درون‌زا و با تاکید بر راهبرد جایگزینی واردات.باید در نظر داشت که در رویکرد وابستگی، الگوهای جدیدتری با عنوان‌های “توسعه متوازن”، “توسعه بر مبنای خود اتکایی”، “توسعه وابسته” و “توسعه جدید” به وجود آمد و راه‌های نجات از وابستگی برای کشورهای توسعه نیافته در نظر گرفته شد. در الگوی توسعه متوازن چون توسعه نیافتگی جهان سوم را عمدتاً به توسعه یافتگی سرمایه‌داری کشورهای غربی مربوط می‌دانند، تنها راه نجات را در بریدن از امپریالیسم و برچیدن روابط سرمایه‌داری در درون کشورهای جهان سوم می‌دانند. در الگوی توسعه بر مبنای خود اتکایی کشورهای توسعه نیافته در مبادله با کشورهای توسعه یافته اگر به صورت انفرادی وارد شوند، اسیر مبادله نابرابر می‌شوند. برای اینکه این کشورها بتوانند در بازار جهانی رابطه مبادله نابرابر را بشکنند باید با یکدیگر تشکیل “تعاونی‌های منطقه‌ای” بدهند. در الگوی توسعه وابسته در این الگو، سرمایه‌گذاری مشترک بین سرمایه‌های داخلی و خارجی به معنی نظارت خارجیان بر فرایند تولید نیست و اهداف تولیدی را برنامه‌ریزان ملی تعیین می‌کنند. از رابطه دو جانبه و غیر سلطه‌گرانه، فرایند توسعه‌ای به وجود می‌آید که طرفین از آن منفعت می‌برند و امکان توسعه یافتگی برای کشور توسعه نیافته ایجاد می‌شود. در الگوی توسعه جدید تاکید بر راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی است. اکنون در این الگو، از شرکت‌های چند ملیتی خواسته می‌شود تا در زمینه‌های اقتصادی و به ویژه صنعتی کشورها سرمایه‌گذاری کنند. در این الگو تاکید بر تقسیم کار بین‌المللی جدید در نظم جدید اقتصاد جهانی است. ریشه‌های فکری این نظریات را می‌توان در آرای مارکس درباره استعمار و کشورهای مستعمره جستجو کرد. این دیدگاهها معتقد به نقش امپریالیسم در عقب ماندگی توسعه هستند، که دیدگاه های اصلی آنها بصورت خلاصه زیر است: دیدگاه اول که امپریالیسم و مازاده اقتصادی نامیده می شود، متعلق به پل باران است. پل باران یکی از پیشگامان استفاده از عامل امپریالیسم در تبیین وابستگی و عقب ماندگی کشورهای جهان سوم است و دستمایه اصلی اندیشه وی مفهوم مازاد اقتصادی و نحوه جذب یا مصرف این مازاد است. پل باران معتقد است که مازاد داخلی کشورهای عقب مانده،‌ به جای آنکه در همان جا از نو سرمایه‌گذاری شود و موجبات پیشرفت را فراهم آورد، به تصاحب امپریالیسم در می‌آید و جذب خارج می‌شود. بدین ترتیب، کشورهای عقب مانده از توان و امکانات لازم برای سرمایه گذاری و پیشرفت محروم می‌مانند. نخستین بار آندره گوندر فرانک مفهوم توسعه نیافتگی شدید را بیان کرد. وی با پذیرش نظر باران درباره خروج مازاد اقتصادی از کشورهای عقب مانده، کوشید نظریه‌ای در باب توسعه نیافتگی و ارتباط آن با توسعه یافتگی عرضه کند. به نظر فرانک، آن مناطقی که امروز از توسعه نیافته‌ترینهایند، در واقع، همان کشورهایی‌اند که از لحاظ تاریخی بیشترین و نزدیکترین ارتباط را با متروپلها داشته‌اند. او بر آن است که تنها راه چاره اولا پایان دادن به نفوذ سرمایه‌داری متروپل، و ثانیاً از میان برداشتن سرمایه‌داری از طریق پیاده کردن اصول سوسیالیسم است.دیدگاه دوم که وابستگی جدید نامیده می شود، تئوتونیو دوز سانتوز وابستگی جدید را به این صورت تعریف می کند: منظور ما از وابستگی موقعیتی است که در آن اقتصاد برخی از کشورها، تابعی از بسط و توسعه اقتصاد کشور دیگر می‌گردد. از نظر اواقتصاد جهانی اقتصادهای ملی را از طریق در اختیار گرفتن یا انحصاری‌کردن بازار کالاهای جهانی، سرمایه و حتی نیروی کار، در خود حل می‌کند و روابط موجود بین کشورهای مسلط و وابسته را نابرابر می‌کند و آشفته می‌سازد.
دیدگاه سوم توسعه وابسته است که فرناندو

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هایاعتبارات خرد، توسعه روستا، خانواده ها