منبع پایان نامه درمورد
جامعه شناسی، نظریات توسعه، تقسیم بندی

منبع پایان نامه درمورد جامعه شناسی، نظریات توسعه، تقسیم بندی

آذر ۷, ۱۳۹۷ 0 By admin3

، رشد یا توسعه‌ای است که در آن تداوم وجود دارد. پس تکامل نمودار فرایند تغییر در کمیت و کیفیت اجتماع به ویژه در شاخه فرهنگی است. تکامل ضمن اینکه در یک خط و مسیر جهانی سیر می‌کند تنوع در گونه‌ها را به وجود می‌آورد. هرگونه نیز خود مسیر تکاملی را طی خواهد کرد.
مفهوم کلی تغییر نیز در تعریف فرهنگ جامعه شناسی (۱۹۷۶) چنین است: تغییر شامل حرکت، تبدیل، تعدیل و روشن شدن است. تغییر زمانی رخ می‌دهد که شیئی یا عضوی از یک نظام اشیای متحرک از لحاظ موقعیت، در مسیری که ترتیبات ساختی نظام متفاوت است، جابجا شود. تغییر اجتماعی ممکن است مترقی یا پسرفتی باشد. همچنین ممکن است دایمی یا موقتی باشد. جامعه ‌شناسان معتقدند که دو نوع تغییر اجتماعی وجود دارد: یکی برنامه‌ریزی شده و دیگری بدون طراحی و برنامه‌ریزی قبلی.
برای آنکه رابطه تغییر اجتماعی و توسعه را درک کنیم، باید بدانیم که در علوم اجتماعی دو برداشت از تغییر اجتماعی وجود دارد: یک برداشت به مفهوم گسترده و برداشت دوم به معنای محدود. تغییر اجتماعی به معنی گسترده همان معنی اصطلاح توسعه را دارد. در تغییر اجتماعی، به معنی محدود، دگرگونی منحصر به واقعیت‌های اجتماعی یک دوره مدنظر است. معنی ترقی نیز حرکت در مسیر هدفی مشخص است. در فرهنگ جامعه شناسی جدید آمده است که تغییر در یک مسیر مورد انتظار، ترقی است؛ تغییری که شرایط یا پدیده‌های معینی را به عنوان اصلاح شرایط یا پدیده‌های قبلی به وجود می‌آورد.
در ادبیات جامعهشناسی توسعه با مفاهیم متعددی سر و کار داریم:
• توسعه؛ از دیدگاه اجتماعی توسعه رشدی هماهنگ، همبسته و موزون در همه ابعاد مادی، روانی و معنوی است. (نراقی، ۱۳۷۰، ص ۸۱) در تعریف توسعه سه نکته را باید مدنظر داشت. اولاً اینکه توسعه یک مقوله ارزشی است. ثانیاً جریانی چندبعدی و پیچیده است و ثالثاً همواره به سمت بهبود در حرکت است. (ازکیا، ۱۳۷۷، ص ۸)علمای علوم اجتماعی از توسعه تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند. مایکل تودارو بر این باور است که توسعه را باید جریانی چند بُعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است. برخی از جامعه‌شناسان بر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی تاکید دارند و توسعه را چنین تعریف کرده‌اند: توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که فرهنگ آن را تعریف می‌کند. به این ترتیب، باید فرض کرد که توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزش‌های فرهنگی خاص توسعه است. 
• نوسازی مفهومی است که در کل، معادل فرایندی برای دگرگونی جامعه به کار می‌رود. اصطلاح نوسازی برای تحلیل مجموعه پیچیده‌ای از تحولاتی که در همه زمینه‌ها برای انتقال از جامعه سنتی به جامعه صنعتی رخ می‌دهد به کار برده می‌شد. نوسازی شامل تحولات در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روانی است.
• . رشد۱؛ مفهومی یکبعدی است که تنها به ازدیاد کمّی ثروت در جامعه اشاره دارد، در حالیکه توسعه مفهومی چندبعدی است که علاوه‌بر ازدیاد کمّی از تغییر کیفی در نظام اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز حکایت دارد.رشد در واقع در هر جامعه تغییرات کمی در سطوح فنی، صنعتی و کشاورزی است. اما باید در نظر داشت که جنبه‌های دیگر جامعه یعنی جنبه‌های جمعیتی، فرهنگی و سیاسی نیز رشد دارند، اما در تعریف رشد تاکید بیشتر بر جنبه‌های اقتصادی هر جامعه است.
• صنعتی‌شدن۲؛ صنعتی‌شدن نیز که عبارت از بازدهی مستمر و فزاینده نیروی کار با استفاده از ابداعات تکنیکی و سازمان منظم کار است، جنبهای از توسعه اقتصادی میباشد و بنابراین همانند رشد، مفهومی تک‌بعدی است.(ازکیا، ۱۳۶۵، ص ۶)
• توسعهنیافتگی۳؛ توسعهنیافتگی از دو قرن پیش آغاز شده، اما تنها پس از جنگ جهانی دوم توجه محافل رسمی بینالمللی و جامعهشناسان را به خود جلب کرده است. توسعهنیافتگی تنها به معنای فقدان توسعه نیست و نیز پدیدهای نیست که زاده درون جامعه توسعهنیافته باشد. بلکه توسعهنیافتگی را باید در ارتباط با توسعه شناخت؛ چراکه توسعهنیافتگی هنگامی به وجود آمد که توسعهیافتگی پدیدار گردید. در واقع هر دو مفهوم دو روی یک سکهاند.(نراقی، ۱۳۸۰، ص ۸۱) جامعهشناسی توسعه به بیان نحوه توسعهیافتگی جهان سرمایهداری پرداخته و در مقابل اینکه چرا جوامع غیر سرمایهداری به توسعه دست نیافتهاند از توسعهنیافتگی سخن میگوید.
• کمتوسعه؛ لفظ کمتوسعه نیز در سال ۱۹۴۹ برای مابقی جهان، توسط رئیس‌جمهور وقت آمریکا اطلاق گردید. (آزاد ارمکی، ۱۳۸۶، ص ۱۰)کشورهای کمتوسعه به غلط به کشورهایی اطلاق میشود که در پویش تاریخی خود نتوانستهاند مراحل توسعهنیافتگی را طی کرده و وارد مرحله توسعهیافتگی شوند و نسبت به کشورهای دیگر در حالت عقبتری قرار دارند، اما این واژه بهتر است معادل ملاحظات آماری مربوط به رشد یا کاهش سطح زندگی در نظر گرفته شود و همچنین بهجای این واژه از واژههای استثمار شده یا زیر سلطه بهره گرفته شود.(ازکیا، ۱۳۷۷، ص ۱۶)
• کشورهای درحال توسعه (رشد یابنده)؛ این اصطلاح تحت تأثیر ایدههای تطوری که بر سیر خطی تطور جوامع تأکید دارند شکل گرفته است؛ چون طرفداران این ایده فرایند توسعه را امری جهانی و توسعه اجتماعی جوامع صنعتی غرب را الگویی برای توسعه جوامع غیرغربی میپندارند. مفهوم درحال توسعه نسبت به سایر مفاهیمی که در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار رفته، جدیدتر و از کاربری بیشتری برخوردار است. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۳)
• کشورهای عقب نگه داشته شده؛ این اصطلاح تحت تأثیر این ایده مطرح میشوند که عقبماندگی کشورهای جهان سوم ناشی از عوامل بیرونی و خارجی در قالب استثمار و رابطه نابرابر با این کشورها از سوی کشورهای پیشرفته است. بهعبارتی دیگر واژه عقب نگه داشته شده بهوسیله صاحبنظرانی مورد استفاده قرار میگیرد که توسعهنیافتگی را نتیجه عوامل خارجی یعنی وابستگی میدانند. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۵)
• کشور بیتوسعه۴ ؛ کشوری است که هنوز در مرحله توسعه سرمایهداری و صنعتی که نهایتاً به ایجاد نظامهای سرمایهداری صنعتی پیشرفته میانجامد قرار نگرفته است. این مفهوم معمولاً در مقابل کشور توسعهنیافته بهکار میرود که منظور از آن کشوری است که از منابع و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم برای گام گذاردن در مسیر توسعه محروم مانده است. کشور توسعهنیافته بهواسطه غارت استعماری و مشارکت در نظام واحد جهانی سرمایهداری از توسعه محروم شده و بهطور همزمان در توسعه سرمایهداری و توسعهنیافتگی خود سهم داشته است. منظور از کشور بیتوسعه کشورهایتوسعهیافته امروزی هستند که هرگز توسعهنیافته نبودهاند و از آنان به کشورهای بیتوسعه یاد میکنند. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۴)
 انواع توسعه:
 تقسیم بندی های متفاوتی در طول زمان از توسعه ارائه شده است، که بسته به نظر علمای مختلف این رشته متفاوت بوده است. اما یکی از شناخته شده ترین تقسیم بندی هایی که در این زمینه انجام شده است، توسعه را به انواع “توسعه درون‌زا”، “توسعه برون ‌زا”، “توسعه ناموزون”، “توسعه موزون” ،”توسعه از بالا” و “توسعه از پایین” تقسیم می کند. 
توسعه درون زا نوعی از توسعه است که در آن از رشدی که نتیجه عملکرد داخلی نظام اجتماعی است صحبت می شود. این نوع رشد با عملیات عمدتاً اقتصادی پیچیده‌ای به دست می‌آید و نتیجه تلاش اقتصادی، به ویژه صنعتی جامعه است. بر عکس، توسعه برون زا، الگویی تقلیدی است که براساس آن کشورهای توسعه نیافته باید از همان الگوهای توسعه کشورهای توسعه یافته استفاده کنند. این الگوی رشد جهت گیری بیرونی و خارجی دارد.
توسعه موزون نوعی از توسعه است که در آن هیچ کدام از بخش‌های چهارگانه (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) زیربنا یا روبنا به شمار نمی‌آیند که در نتیجه یکی از دیگری مهمتر جلوه کند. اما در توسعه ناموزون منظور توسعه‌ای است که در سه سطح خُرد، میانه و کلان فاقد تعادل باشد. در سطح کلان، منظور این است که بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته تعادل در فرایند توسعه وجود ندارد.
نظریات توسعه از بالا تأکید دارند نخبگان عامل تغییر در جوامع‌اند و با دردست گرفتن قدرت قادرند از نخبگانی که قدرت ندارند استفاده کنند. این نظریه که متعلق به ویلفردو پارتو و موسکا یکی از اصلی ترین نظریه های توسعه از بالا است. بر عکس این نظریه، نظریه توسعه از پایین به انقلاب معتقد است و مشارکت توده مردم و همگان از اصول نخستین آن است. توسعه از پایین یعنی تغییرات بنیادی. در این نوع دگرگونی، مشارکت جوانان در تحولات سهم مهمی دارد. باید در نظر داشت که در نظریات توسعه از بالا تاکید زیادی بر تمرکز قدرت و نوسازی ابزار و نهادهای اِعمال قدرت می شود. در این رهیافت بر تقسیم کار تاکید می‌شود و دخالت همگان در نظارت اجتماعی نامطلوب به شمار می‌آید، و بنابراین نقش مردم تنها به پیاده سازی خواسته های نخبگان محدود می شود. اما طرفداران توسعه از پایین، بر مشارکت همگانی در جریانات اقتصادی –اجتماعی تاکیدمی‌کنند. برای تحقق این مشارکت،تشکیل شوراهارا ابزاراصلی مشارکت مردم درفرایندتوسعه می‌دانند.
با توجه به مطالب بالا باید گفت که توسعه مفهومی پیچیده و دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است که در بعضی از رهیافت ها آنرا وابسته به ارزش ها می دانند. توسعه در سه سطح خرد، کلان و میانه مطرح است که در بعضی از جوامع بصورت کاملا متوازن پیاده می شود. علاوه بر این توسعه یک پدیده مقطعی نیست، بلکه بصورت یک جریان تاریخی است که در مقاطع مختلف زمانی مطرح است.
البته باید توجه داشت که در دهه ۷۰ این مکاتب نظری با چالشهای جدی روبه رو شدند؛ بر همین اساس و با اتکا به تئوری توسعه و سه جهان(شمال : زیر سوال رفتن دولت رفاه؛ شرق: سرنوشت پروژه سوسیالیستی؛ جنوب : اقتصاد بقا) می شود چالشهای پیش روی کشورهای مختلف را تبیین کرد.
بر همین راستا نیز می شد در کشورهای شمال ابعاد زیر سوال رفتن دولت رفاه دولت رفاه را مشاهده کرد. این توهم که اروپا به نوعی به بالاترین مرحله توسعه رسیده و دست یافته است، با بحران دهه ۱۹۷۰ درهم شکسته شد. روشن گردید که در واقع هیچ حالت و وضعیت “توسعه یافته بودن” وجود ندارد، تنها روندهای مداوم ِ تغییر وجود دارند، و این روندها شبیه به نقطه نظر هر فرد به عنوان “توسعه” یا “عدم توسعه” پذیرفته می شوند. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۳۶)
ابعادمختلف مداخله دولت در این دوران هر یک به شکلی بحران ساز شده بودند، رفاه گرایی وسایراشکال مداخله گری دولت، سرمایه داری متأخر، “فوردیسم”، دولت رفاه، دولتسالاری،  بازارسالاری،رهیافت مبتنی بربازار (نئولیبرال)، اجتماع سالاری [احیای اجتماع محلی] رهیافت مبتنی براجتماع(نئوپوپولیست)، (هتنه، ۱۳۸۱،ص ۳۸)
البته این بحران به نوعی دیگری در شرق پدیدار شده بود، که هتنه آن را تحت عنوان سرنوشت پروژه سوسیالیستی نامگذاری کرده است و   شکست اتحاد جماهیر شوروی ،و نیز اروپای شرقی(بعد از روی کار آمدن گورباچف) اصلی ترین نمود آن است. (هتنه، ۱۳۸۱، ۴۰-۴۲)همین بحران به گونه ای دیگر در کشورهای فقیر و در حال توسعه بروز یافت که هتنه آن را تحت عنوان “جنوب : اقتصاد بقا” صورتبندی نمود؛ آمریکای لاتین ومسأله بدهیها، آفریقاومسأله غذا، آسیاومسأله قومی ونژادی اصلی ترین ستوه این صورتبندی بودند. (هتنه، ۱۳۸۱، ۴۲-۵۱)البته شرایط در تایوان و کره به دلایل شددتر بودن دگرگونی اقتصادی و ساختار اجتماعی عادلانه شان کمی متفاوت تر است. از نظر هتنه دلایل این دگرگونی عبارتند از:۱٫اخلاق کار کنفوسیوسی آنان ۲٫ اصلاحات ارضی رادیکال آنان (که از خارج بر آنان اجبار و تحمیل شده) ۳٫ اهمیت ژئوپولیتیکی آنان (مبین این امر که چرا آنها مجبور بودند موفق شوند) ۴٫

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامه انژکتورهای، تقسیمبندی، atomizers، انژکتور