نحوه ارتباط با رقيبان زندگي مشترك

آگوست 12, 2018 Off By 92

 رقيبان زندگي مشترك

زماني كه دونفرباهم ازدواج مي كنند، دوستان همسر، ارتباطات باقي مانده ازقبل ومجموعه ي خواهران وبرادران همسر، ممكن است باعث ترس وحسادت شود. برای این منظوراول ازهمه بايدآگاه باشيم که «مي ترسيم»ودوم اين كه براي خطري كه ازآن «مي ترسيم»تدبيري بيانديشيم وكاري انجام دهيم. اگرخانمي ازارتباط همسرش باخانمي ديگرمي ترسد، اين لزوماً بدين معنانيست كه ترس خودرا ناديده بگيرد. بلكه لازم است اول ازهمه بداندكه مي ترسدودوم اينكه تدبيري بيانديشدودراين مرحله مشورت ومشاوره بسياراهميت دارد.درانديشيدن تدبير، بسياربجاست كه از نظرات افرادامين، متخصص وباتجربه استفاده كنيم(میرمحمدصادقی،1384).

 

2-7-رضايت زناشويي

از رضايت زناشويي[1] تعاريف مختلفي ارائه شده است. اليس[2] ( 1989) مي نويسد : طرق مختلفي براي تعريف رضايت زناشويي وجود دارد كه به نظر او بهترين تعريف توسط « ماكينز» ارائه گرديده است كه اين چنين است : « احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر در زماني كه همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند » (سليمانيان، 1390).

رضايت يك متغير نگرشي است و بنابراين يك خصوصيت فردي زن و شوهر محسوب مي شود. طبق تعريف فوق رضايت زناشويي در واقع نگرش و احساس مثبت و لذت بخشي است كه زن و شوهر از جنبه هاي مختلف زندگي زناشويي دارند. رضايت فرد از رابطه زناشويي موجب رضايت وي از خانواده شده و رضايت از خانواده در حكم رضايت از كل زندگي مي گردد. به نظر اولسون و ديگران (1989) سه زمينه كلي رضايتمندي وجود دارد كه با يكديگر تداخل داشته و وابسته به يكديگر مي باشند كه شامل : الف) رضايت افراد از ازدواج خوب، ب) رضايت از زندگي خانوادگي، ج) رضايت از زندگي بطور كلي مي گردد (سليمانيان، 1390).

رضايت افراد از ازدواج در يك جامعه تك همسري بخش مهمي از سلامت فيزيكي و عاطفي فرد محسوب مي شود. اين نكته خود رابطه و همبستگي بين رضايت زناشويي و بهداشت رواني را آشكار مي كند(وینچ، 1984، ترجمه قراچه داغی،1380).

اليس ( 1986) به نقش تفكر در رضايتمندي و نارضايتي زناشويي پرداخته است. توافق زن و مرد در مورد مسائل مختلف زندگي نقش عمده اي دارد كه به نظر اليس اين توافق متأثر از طرز تفكر و علايق زوجين مي باشد. اين زمينه ها و مسائل شامل موضوعاتي از قبيل آزادي اعضاي خانواده، تعداد فرزندان، تحصيل و تربيت فرزندان، مداخله اطرافيان و … مي باشد. در زمينه هاي مربوط به علائق، نظير نحوه گذراندن اوقات فراغت و سرگرمي ها نيز بايد توافق نسبي حاصل گردد. در اين موارد اگر يكي از زوجين علائق طرف مقابل را ناديده بگيرد موجبات دلسردي و ناكامي در رابطه زناشويي را فراهم مي آورد (اليس، 1986).

 

تفاهم زناشويي

يكي از مهمترين عوامل مؤثر در رضايت زناشويي تقويت هايي است كه زوجين به يكديگر نشان مي دهند. به نظر روزبلث[3] (1980) برخي عوامل مي تواند بر تفاهم زناشويي مؤثر باشد كه اين موارد به جنبه هاي رواني و زيستي اشاره دارد كه در جنبه هاي رواني يا رفتارهاي تشويق كننده ديگران زندگي زناشويي بارور از غير بارور مشخص مي شود زيرا همواره تفاهم زناشويي با ارائه پاسخي منطقي زوجين همراه است (ساپينگتون[4]، 1999، ترجمه شاه برواتي، 1382). تفاهم زناشويي با شناسايي شخصيت هاي زوجين در ارتباط است زيرا اگر زن و شوهر همديگر را به گونه اي دقيق درك كنند به عنوان زوجهاي خوشحال كننده شناخته مي شوند از اين رو متوجه مي شويم كه تفاهم زناشويي به شناخت دقيق زوجين و ارائه پاسخهاي مثبت كه شامل اعتماد، صميميت و احترام مي باشد تأكيد دارد و هنگامي كه شخص تفاهم زناشويي بالاتري را تجربه مي كند اختلالات كمتري را نشان مي دهد زيرا كه همواره تفاهم زناشويي با كاهش اختلالات رواني و بخصوص اضطراب افسردگي در زوجين  همراه است. در تحقيق ديگري در زمينه شناسايي عوامل مؤثر در تفاهم زناشويي مشخص گرديد كه با افزايش عشق و محبت و صميميت بين زوجين تفاهم زناشويي و شادماني نيز افزايش مي يابد ( يونسي، 1388).

 

  1. 1. Marital Satisfaction

[2] . Ellis

[3] . Roseblse

[4] . Sappington