هوش هیجانی و مفهوم شخصیت از نظر روانشناسی

آگوست 12, 2018 Off By 92

هوش هیجانی و مفهوم شخصیت:

موضوع روانشناسی شخصیت ،مطالعه بخش های مختلف در روانشناختی، سازماندهی و رشد آن با هدف برقراری ارتباط قسمت های مختلف ذهن نظیر مکانیزم­های دفاعی، ساختارها[1]،عملکردها[2]،و فرایندها[3] با پیامدهای زندگی می­باشد.(مایر،2001).

سوالی که در اینجا مطرح می­شود این است که آیا اصطلاح هوش هیجانی ،برای توصیف کل شخصیت به کار می­رود؟پاسخ به این پرسش به،چگونگی تصور شخص از سیستم شخصیتی انسان بستگی دارد (مایر،1998).

عباراتی که افراد گاهی به هنگام تصور هوش هیجانی به کار می­برند انگیزش، هیجان، شناخت و هشیاری- در روانشناسسی شخصیت، به عنوان چهار فرایند اساسی که تقریبا پایه فیزیولوژیکی شخصیت را تشکیل می­دهند،مورد توجه هستند. پایه انگیزش،درونی است و برای تکامل علایق، دلبستگی و ایمنی[4] ضروری می­باشند. سیستم هیجان شامل تجربه­های درونی در پاسخ به روابط بیرون است. برای مثال (اگر شخصی باورکند که دیگران مهم[5] ،وی را دوست دارند،احساس شادی می­کند و بر عکس اگر معتقد باشد که آنها با وی بدرفتاری[6] می­کنند احساس خشم خواهد کرد. شناخت در مقایسه با این مجموعه مکانیزم های ذهنی، بیشتر بیرونی است. در واقع یکی از اهداف شناخت، کمک به ایجاد اطمینانی رضایت بخش[7] از انگیزش و حفظ هیجانات خوشایند و نیز تفکر درباره طرح علایق درونی مانند خیال پردازی[8] می­باشد. از سوی دیگر شناخت در خدمت ترسیم طرح­هایی از دنیای خارج، آزمایش و تجربه آنها،استدلال موثر، جدایی واقعیت از خیال و پردازش اطلاعات است. هشیاری که به نسبت فرایندهای پیشین، بهتر قابل درک است،آگاهی شخص از بخش های دیگر ذهن می­باشد.چنین حالتی همواره در طی ساعات بیداری حفظ است. گرچه ممکن است در طول روز به خستگی[9] ، تحریک[10] و سایر شرایط،حالت هشیاری در نوسان باشد. برخی معتقدند که هشیاری به تغییر خلاقانه، توقف و تغییر جهت عملیات جاری ذهن، زمانیکه ذهن به طور مناسب ،مساله گشایی نمی کند، گرایش دارد. در واقع آگاهی هشیار، فرصت هایی را جهت تغییر فراهم می­کند.

بخش دوم شخصیت، مدل هایی از خود،دنیای اطراف خود در جهان می­باشد که از طریق یادگیری، شکل می­گیرد. این الگوها،جنبه هایی از انگیزش های فردی،هیجانات،شناخت ها و حالات هشیاری را در بر می­گیرند که در نقشه هایی از خود و دنیای اطراف ادغام می­شوند.

سومین بخش شخصیت، صفات هستند،زمانیکه یک انگیزه، هیجان یا تفکر به صورت مداوم،در الگوهای خود یا دنیای اطراف، یعنی نقشه های ذهنی آموخته شده،حضور می­یابد،صفت شکل می­گیرد. برای مثال اگر کودکی صحنه نبرد با دایناسور را تماشا کند رفتار کتک زدن عروسک و جر وبحث با والدین و غیره، بروز می­کند که بیانگر صفات پرخاشگری[11] در کودک است. در کل ویژگی­ها(صفات)ازانگیزه­های ساده ، هیجان و شناخت که از تعامل مدل های اکتسابی از خود و دنیا ایجاد می­شوند، متفاوت هستند. این توصیف نسبی از شخصیت است اما برای درک اصطلاح شناسی هوش هیجانی از منظر شخصیت کافی است( خسرو جاوید،1381).

چرا ویژگی­هایی، مانند نیاز به دستاورد، خود کنترلی و تاثیر اجتماعی گاهی به عنوان هوش هیجانی اشاره می­شود؟

شاید یک علت آن مربوط به فقدان چشم انداز کلی در شخصیت است. روانشناسی نیاز به بررسی اصلی الگوهای کارکرد ذهنی دارد و الگوهایی که حیطه های اصلی شخصیت را تعریف کند. چند بررسی در1980 و 1990 به این نتیجه گیری رسیده اند. هیلگارد در 1980 نشان داد که روانشناسی بدون این الگوها از تعادل خارج می­شود. در واقع تکامل شناختی در دهه های 1960 و 1970 (میلر،2002 به نقل از مایر و سالوی و کارسو[12]،2000) و سپس توجه به علوم (هیجانی) در دهه های 1980 و 1990 کمک کردند به این ایده که سیستم های شناختی و هیجانی حیطه های خاصی از ملاک شخصیت هستند. بسیاری از روان شناسان و محققان دیگر به شناخت،عاطفه و رفتار اشاره نمودند تا چارچوب کاملی را از ساختار روانی انسان فراهم کنند(تامپسون و فاین[13]،1999). در آن زمینه با این شواهد ضعیف کلمه هوش هیجانی توانست به عنوان برچسبی برای پردازش ذهنی اشتباه گرفته شود. هرچند در واقع ابزار سه بخش شناخت عاطفه و رفتار برای این حیطه های شخصیت به عنوان باز نمایی خود،انگیزه و پردازش خود کنترلی تاکید می نماید (مک آدامز و پالس[14]،2006).

[1] .Structure

[2] .Function

[3] .Process

[4] .Attachment & Safety

[5] . Significant Others

[6] .Mistreated

[7] .Satisfaction

[8] .Day-Dreaminglosatigue

[9] .Excitement

[10] .Creatively

 

[11].Aggression

[12]  Mayer, Salovey, Caruso.

[13] Thompson& Fine

[14]  Mcadams& Pals