پایان نامه رایگان درباره سلامت روان، استان خوزستان، بهداشت روان

دسامبر 29, 2018 0 By mitra1--javid

بدني رابطة معني داري وجود دارد اما بين محدوديت نقش ناشي از مشكلات احساسي با فعاليت بدني رابطة معني‌داري گزارش نشد. راس، ميلسون و ريكل25 (2009) در تحقيقي گزارش كردند كه تمامي ابعاد كيفيت زندگي به غير از عملكرد فيزيكي، با فعاليت بدني و آمادگي جسماني ارتباط معني داري دارد. موسوي (1381) در بخشي از تحقيق خود در زمينة بررسي نقش ورزش بر فشار عصبي، سلامت رواني و جسماني استادان و كارمندان دانشگاه آزاد اسلامي، به اين نتيجه رسيد كه به طور كلي فشار رواني كاركنان ورزشكار در پاسخ هاي جسمي، رفتاري شناختي و هيجاني كمتر از كاركنان غيرورزشكار بود. همچنين نتايج اين تحقيق نشان داد كه تمرينات بدني و ورزش، شيوة مفيد و مؤثري در مديريت فشار رواني و كاهش فشار رواني و سلامت رواني و جسمي است كه بايد بيشتر مورد توجه كاركنان و مديران سازمان ها قرار گيرد. آنونيماس26 (2005) در تحقيقي به اين نتيجه رسيد كه دبيران تربيت بدني از سلامت رواني بيشتري برخوردارند، اما به علت شغلشان كه از نظر حرفه‌اي داراي تنش و استرس فراواني است، بيشتر از ديگر مشاغل در تمرين و سلامت رواني در تحقيقي با عنوان معرض تحليل رفتگي قرار دارند. راس و هايس27 (2008) در تحقيقي با عنوان (تمرين و سلامت رواني عموم مردم) به اين نتيجه رسيدند كه بين تمرين و سلامت رواني همبستگي مثبتي وجود دارد و تمرينات ورزشي با كاهش علائم افسردگي، اضطراب و احساس بيماري در عموم افراد جامعه همراه است.
بررسي ادبيات پيشينه و مباني نظري بيانگر اين است که معلمين تربيت بدني نقش مهمي در تربيت آينده سازان کشور داشته و سلامت رواني آنها به منظور تاثير مهم در ايفاي نقش و وظيفه افراد مزبور ميتواند داشته باشند، و عواملي که مي تواند با سلامت رواني آنها ارتباط داشته بايد مورد توجه قرار گيرد و نظر به اين که هوش هيجاني به عنوان يکي از عوامل نامحسوس در هر سازماني مي تواند با هر عاملي از جمله سلامت رواني ارتباط داشته باشد و اين موضوع کمتر در تحقيقات موجود در حوزه ورزش و تربيت بدني مورد توجه قرار گرفته است، لذا پژوهش حاضر در صدد است به اين سئوال پاسخ دهد آيا بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف ارتباط وجود دارد؟

1-3 اهميت و ضرورت تحقيق
در جهان امروز، سلامت رواني اهميت بسياري دارد، زيرا در عصري زندگي مي‌کنيم که به موازات پيشرفت‌هاي تکنولوژيکي، صنعتي، اقتصادي و اجتماعي، نابساماني‌هاي رواني و نفساني، در حال گسترش است ،بسياري از افراد از مشکلات رواني به شدت رنج مي‌برند و نه تنها خود در بحران هستند، خانواده و جامعه را نيز دچار چالش ميکنند .بهداشت رواني، علمي است در جهت بهزيستي، رفاه اجتماعي و سلامت زندگي که با تمامي دورههاي زندگي (پيش از تولد تا مرگ) و با تمامي زواياي زندگي (محيط‌هاي خانواده، مدرسه، دانشگاه، کار و جامعه) ارتباط دارد. انسان در کنار نيازهاي فيزيولوژيک، داراي نيازهاي عاطفي، اخلاقي، مذهبي، آموزشي و هدايتي است که زندگي سالم، در پرتو برآورده شدن اين نيازها و ايجاد تعادل ميان آنها به وجود ميآيد ( لشگري ، 1381). در اين بين امروزه نمي‌توان نقش كنترل هيجان‌ها و جهت‌دهي به آنها را در داشتن سلامت رواني ناديده گرفت. از يك طرف در مطالعة سلامت رواني جوامع، همواره با هيجان ها و عوامل مرتبط به آنها توجه‌اي ويژه مي‌شود، از طرف ديگر، كاربرد هيجان‌ها در تعليم و تربيت و برنامه‌هاي يادگيري اجتماعي و ورزشي، اجتناب ناپذير است، بطوري که تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي که از هوش هيجاني بالايي برخوردارند، از قدرت بيشتري براي سازگاري با مسائل جديد و روزمره برخوردار بوده‌اند(شفيعي رودپشتي و همکاران، 1387) .و از سر زندگي و استقلال بيشتري در کار برخوردار بوده، عملکرد بهتري داشته، نسبت به زندگي خوش بين‌تر، در برابر استرس مقاومتر و از پيشرفت و موفقيت بيشتري در زندگي برخوردارند” (سارني، 28 1998). بر همين اساس کارملي29 (2003) بيان مي‌کند که افراد با هوش هيجاني بالا به طور مداوم خوش خلق‌اند و سطوح بالاتري از رضايت شغلي و تندرستي را نسبت به افرادي با هوش هيجاني کمتر تجربه مي کنند. بررسي کوکارو30 و همکاران (2009) درباره رابطه هوش هيجاني و سلامت رواني دريافتندکه هوش هيجاني بالاتر با سلامت روان شناختي بيشتر مرتبط است و در اين ميان معلماني که داراي هوش هيجاني بالايي بودند از دانش آموزان خلاق‌تري برخوردار هستند. فرناندز31 و همکاران (2006) نشان دادند افرادي که درباره هيجانات خوداگاهي بيشتري دارند مهارت‌هاي بيشتري در مديريت مشکلات هيجاني دارند و در مقايسه با افرادي که مهارت‌هاي کمتري دارند از سطح سلامت روان بيشتري برخودار هستند. از آنجا که بين ناتواني در ادراک هيجانات ديگران و سازگاري اجتماعي ضعيف و سطح سلامت روان کمتر رابطه معناداري وجود دراد (راجرز32 و همکاران، 2006)، هوش هيجاني پايين منجر به عدم تعادل اجتماعي، گرايش به ترس و نگراني، عدم تعهد و پذيرش مسئوليت، عدم توانايي بروز احساسات و عدم توانايي مقاومت در برابر رويدادها مي‌شود (گلمن33 ، 1995) .از طرفي افراد داراي هوش هيجاني بالاتر، استرس كاري و مشكلات سلامتي كمتري دارند. هوش هيجاني نقش پيشگيري كننده‌اي در مشكلات سلامتي و بويژه افسردگي دارد و افراد داراي سطوح بالاي هوش هيجاني، توانايي مقابله بهتر با استرس، بيان هيجانات، مديريت و كنترل بهتر هيجان را دارا مي‌باشند. بنابراين مي‌توان گفت كه هوش هيجاني بالا از طريق افزايش مه
ارت هاي مقابله‌اي استرس فرد را كاهش مي‌دهد و بر سلامت فرد اثر مي‌گذارد(اوگينسكا – بوليک30، 2005). يافته‌هاي خسروجردي و خان‌زاده (1386) و احيا کننده و همکاران (1388) نيز نشان داد هوش هيجاني با سلامت عمومي رابطه دارد و هوش هيجاني از عوامل ارتقا‌ي سلامت عمومي و پيشگيري از اختلالات رواني است. از طرفي حرفة آموزش، يكي از شاخص‌ترين حرفه‌ها در جهان است. بنابراين حرفة معلمي و تدريس را مي‌توان از جمله مشاغلي ذكر كرد كه در آن فشار رواني زيادي وجود دارد (بارن34 ،گيرنبرگ35 ، 1990) (راسل36 ،وايزن 37،1987). در مجموع مسائل آموزشي به ويژه آموزش و پرورش كه روند رشد و توسعة آموزش و پرورش يك جامعه را رقم مي‌زنند، بيشتر متكي به سرمايه‌هاي انساني است و اثربخشي آنان تا حدود زيادي به وجود اين نيروهاي سالم و كارامد بستگي دارد كه از دانش و تخصص بيشتري برخوردارند. عوامل گوناگوني تخصص و دانش را تحت تأثير قرار مي‌دهند و به آن لطمه وارد مي‌آورند. يكي از مهم ترين عوامل اثرگذار، فشار رواني و وجود هيجان‌هاي كنترل نشده است كه در نهايت مي‌تواند سلامت عمومي وكيفيت زندگي را به خطر اندازد(صادقي بروجردي،1382). در اين بين فعاليت بدني به هر شکلي مي‌تواند در حفظ و تأمين سلامت رواني نقش موثري داشته باشد(وانگ38،2004). نتيجه‌ي پژوهش نوربخش (1387) در مورد استرس هاي انجام شده دبيران تربيت بدني استان خوزستان، نشان داد که دبيران تربيت بدني زن به طور معناداري بيشتر از دبيران مرد عوامل استرس زاي شغلي معلمي را از خود نشان دادند و معلمان در همه‌ي گروه‌هاي سني به تقريب استرس هاي شغلي را به يک اندازه تجربه مي‌کنند(نوربخش،1378). آنونيماس39 (2005) در تحقيقي به اين نتيجه رسيد كه دبيران تربيت بدني از سلامت رواني بيشتري برخوردارند، اما به علت شغلشان كه از نظر حرفه‌اي داراي تنش و استرس فراواني است، بيشتر از ديگر مشاغل در معرض تحليل رفتگي قرار دارند( آنونيماس ،2005). بنابراين، با افزايش هوش هيجاني ميزان سلامت روان معلمان نيز افزايش مي‌يابد که نتايج پژوهش‌هاي بشارت و همکاران (1384) و هم چنين سياروچي و آندرسون(2000) و مندوليا و کلک40 (1993) در زمينه رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني به اين موضوع اذعان دارد. بنابراين با توجه به يافته‌ها، با افزايش هوش هيجاني مي‌توان عملکرد معلمان را بهبود بخشيد و اين امر ممکن است در يادگيري دانش آموزان اثر گذار باشد. بنابراين هوش هيجاني عامل مهمي است كه معلمان تربيت بدني بايد همزمان با كسب مهارت‌ها و توانايي‌هاي لازم براي موفقيت در زمينه كاري خود، اين مهارت را نيز پرورش دهند. ازاين رو ضرورت ايجاب مي‎كند كه به منظور حفظ اعتبار و ارزش رشته تربيت بدني و دبيران آن به عواملي كه موجب عملكردهاي نامطلوب محيطي، سازماني يا فردي مي‌شوند، توجه شود تا بتوان درك درستي از آنها به دست آورد و از طريق راهبردهاي مناسب سلامت رواني اين عوامل را كنترل كرد. از طرف ديگر، همان طور كه ملاحظه مي‌شود، مدل هاي مفهومي پديده‌اي نسبتاً جديد هستند كه اغلب با تفكر جديد در مورد اهداف توسعه همراه بوده‌اند و بيشتر تحقيقات صورت گرفته در زمينة كيفيت زندگي در مورد بيماران و گروه‌هاي درماني بوده و كمتر در گروه‌هاي بدون سابقة بيماري و سالم و بخصوص دبيران تربيت بدني صورت گرفته است. ازاين رو در اين پژوهش سعي خواهد شد با بررسي جامع سلامت رواني و هوش هيجاني در معلمان تربيت بدني و همچنين منابع و عوامل تاثير گذار بر سلامت رواني معلمان تربيت بدني در شهرستان خواف مطالعه شود.

1-4 اهداف تحقيق
هدف کلي
هدف کلي پژوهش حاضر تعيين رابطه هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف مي باشد.
اهداف اختصاصي
1. تعيين سطح هوش هيجاني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف
2. تعيين سطح سلامت رواني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف
3. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان زن ابتدايي شهرستان خواف
4. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان زن راهنمايي شهرستان خواف
5. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان زن دبيرستان شهرستان خواف
6. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان مرد ابتدايي شهرستان خواف
7. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان مرد راهنمايي شهرستان خواف
8. تعيين رابطه بين هوش هيجاني و سلامت رواني دربين معلمان مرد دبيرستان شهرستان خواف
9. مقايسه هوش هيجاني معلمان تربيت بدني سطوح مختلف تحصيلي شهرستان خواف
10. مقايسه سلامت رواني معلمان تربيت بدني سطوح مختلف تحصيلي شهرستان خواف
1-5- سوالات تحقيق
1. هوش هيجاني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف در چه سطحي قرار دارد؟

2. سلامت رواني معلمان تربيت بدني شهرستان خواف در چه سطحي قرار دارد؟

1-6- فرضيه ها
1. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان زن ابتدايي شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
2. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان زن راهنمايي شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
3. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان زن دبيرستان شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
4. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان مرد ابتدايي شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
5. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان مرد راهنمايي شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
6. بين هوش هيجاني و سلامت رواني معلمان مرد دبيرستان شهرستان خواف رابطه وجود دارد.
7. بين هوش هيجاني معل
مان تربيت بدني مقطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان تفاوت وجود دارد.
8. بين سلامت رواني معلمان تربيت بدني مقطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان تفاوت وجود دارد.

1-7- تعريف اصطلاحات
سلامت رواني :
کارکرد موفقيت آميز اعمال رواني، از نظر تفکر، خلق و رفتار که منجر به فعاليت هاي سازنده، برآورنده روابط با ديگران و توانايي سازش به تغيير و مقابله با ناملايمات مي گردد (سادوک41 و سادوک، 1388).
هوش هيجاني :
شکلي از هوش است که شامل توانايي نظارت بر احساسات و هيجانات خود و ديگران براي تمايز قائل شدن بين آن ها و استفاده از اين اطلاعات براي تفکر شخصي و کارهاي عملي مي باشد . همچنين به مجموعه اي ازتواناييها، کفايت ها و مها رتهاي مربوط به درك، فهم، استدلال و اداره هيجانات، هوش هيجاني گفته مي شود )ماير و سالوي،1997) .
دبيران تربيت بدني:
شامل افرادي مي باشد که به صورت رسمي يا پيماني در سال تحصيلي93-92 تدريس درس تربيت بدني را در مدارس شهرستان خواف را بر عهده داشتند.

فصل دوم

ادبيات و پيشينه تحقيق

2-1) مقدمه
در اين فصل مروري برمباني نظري و پيشينه تحقيقات مرتبط با متغيرهاي اين تحقيق ارايه ميشود.
2-2) هيجان
ملاحظات فلسفي درباره هيجان وشناخت درفرهنگ غرب،سابقه اي دوهزارساله دارد (ماير42،2001). ازلحاظ تاريخي،هيجان هميشه از جايگاهي درپس شناخت برخوداربوده است. بسياري از فلاسفه و روان شناسان،هيجان وشناخت را داراي اهداف متضادي تلقي مي کردند (براي مثال،شافر43،گيل مر44،شوئن 45،1940؛ به نقل از سالووي 46و همکاران،2000) و به اعتقادآنها هيجان ذهن ما را با اطلاعات غلط تيره مي سازد، در صورتي که شناخت اطلاعات صحيح را براي ما به ارمغان مي اورد، در نتيجه آنها به شناخت مباهات مي کردند و به هيجان به عنوان يک عنصر مخرب طبيعت انسان مي نگريستند.اين ديدگاه سنتي که احساس دشمن خرد است علت بي توجهي به هيجان ها در روان شناسي بود. براي مثال به اعتقاد افلاطون، عاطفه ساختار ابتدايي و جنبه حيواني طبيعت انسان است و با استدلال درتعارض قرار مي گيرد (سياروچي47،فورگاس48 و ماير،2001). درعصر رواقيون نيز اين اعتقاد وجود داشت که هيجان بيماري روح است. روان شناسي معاصر ازاين ديدگاه که استدلال بر هيجان برتري دارد دوري جست و بر نقش کارکردي هيجان ها تاکيد ورزيد. اين تعيير ديدگاه از فلسفه هيوم 49 (1739) و مشاهدات کردار شناسي50 داروين51 نشات گرفت. هيوم معتقد بود که تکانهاي هيجاني کليه اعمال انسان را برمي انگيزاند. فرويد52 (1923) نيز بر تقدم نهاد53، جايگاه هيجاني خود و انرژي رواني تاکيد واعتقاد داشت که سايرجنبه هاي خود از مشقات آن هستند. فرويد، استدلال رادر خدمت هيجان مي دانست. داروين نسبت به ماهيت انطباقي هيجان وتظاهر هيجاني چشم انداز تازه اي گشود و اهداف کارکردي هيجان را مورد توجه قرار دارد (سالووي و همکاران،2000). از سال هاي 1980 به بعد که محققان به کارکردهاي هيجان و پيوند بين هوش وهيجان پرداختند (جردن54 و همکاران ،2002). اخيرا بر کارکردهاي انطباقي هيجان ها تاکيد بسيار شده است. در واقع هيجان ها نوعي سازگاري با مسايل محيط کنوني انسان هستند (کلتنر وگراس55،1999 ). هيجان ها، فرد را براي ايجاد پاسخ هاي سريع حرکتي آماده مي سازند و به وي کمک ميکنند تا با يک رويکرد شناختي مناسب، سازگاري سودمندي را از خود بروز دهد و نيز به طور انعطاف پذير