پایان نامه رایگان درباره سلامت روان، بهداشت روان، عزت نفس، انسان سالم

دسامبر 29, 2018 0 By mitra1--javid

بين فردي را درک کنند.
4- مديريت هيجانها76: اين شاخه ميزان آگاهي فرد از هيجانات خوشايند و ناخوشايند را نشان مي دهد افرادي که در اين شاخه مهارت زيادي دارند اغلب مي توانند بدون سرکوب کردن هيجانات ، مشکل ساز را کنترل کنند .
2-2-4-1-4 بار-آن :
بار- آن هوش هيجاني را به صورت يک دسته از مهارتها ، استعدادها ، توانايي هاي غير شناختي که توانايي موفقعيت فرد را در مقابله با فشارها و اقتصاد محيطي، افزايش مي دهد تعريف کرد. بنابراين هوش هيجاني يکي از عوامل مهم در تعيين موفقعيت در زندگي است و مستقيما بهداشت رواني فرد را تحت تاثير قرار مي دهد. هوش هيجاني با ساير تعيين کننده هاي مهم (توانايي موفقيت فرد ) از قبيل آمادگي زيست -پزشکي،استعداد هوش شناختي و واقعيتها ومحدوديتهاي محيطي درتعامل است. مدل بار-آن ازهوش هيجاني چندعاملي و همچنين فرايند مدار است تا نتيجه مدار. ماهيت جامع اين مدل مفهومي بر اساس گروهي از مولفه هاي عاملي از مهارت هاي هوش هيجاني و روشي که آنها تعريف مي شوند قرارداد (سپهريان، 1386 ).
2-2-4-1-5 گلمن
مفهوم هوش هيجاني توسط گلمن مورد مطالعه ي دقيق قرار گرفته است. او تحت تاثير کارهاي سالوي، مهارت هايي که هوش هيجاني را تشکيل مي دهند به پنج دسته تقسيم مي کند که اين مهارت ها بايد ديگر در ارتباط هستند: شناخت هيجان هاي خود، کنترل آنها بر انگيختن و به هيجان در آوردن خود، همدلي و کنترل روابط انساني. شناخت هيجان ها نوعي خود آگاهي است، تشخيص هيجان ها زير بناي هوش هيجاني را تشکيل مي دهد. کنترل هيجان ها استعداد شخص براي انطباق احساسات خود با موقعيت مختلف مي باشد . برانگيختن خود ، به تاخير انداختن ارضاي اميال و يا سرکوب کردن کردن سايق ها تعريف شده است که اساس تکامل و موفقعيت فرد در آينده مي باشد .همدلي درک هيجان هاي ديگران است ، که قرينه ي شناخت هيجان هاي خود محسوب مي شود . کنترل روابط انساني به معني توانايي حفظ حسنه با ديگران است مستلزم مديريت هيجان هاي ديگران بر اساس انگيزه و هيجان هاي خود مي باشد (گيتوني 77، 1385 ).
2-2-5 هوش هيجاني و تاثيرات آن بر برآيندهاي سلامتي:
هوش هيجاني تاثير بسياري زيادي برشادي و رضايت از زندگي دارد . کساني که هوش هيجاني خود را بکار مي گيرند، با محيط اطراف خود سازگاري بيشتري دارند، اعتماد به نفس بالايي نشان مي دهند و از توانايي هاي خود آگاهند . رابطه ي مستقيم بين هوش هيجاني و زندگي خوب و سالم نشان مي دهد که توجه به هيجان ها ، آگاه بودن و آگاه ماندن از انها و استفاده از آنها براي راهنمايي کردن رفتار، تا چه حد اهميت دارد. هرچه افراد از مهارت هاي هوش هيجاني خود بيشتر استفاده کنند از دستاوردهاي بيشتري خواهند داشت (آقاياروشريفي در آمدي، 1385 ). درسالهاي اخير نتايج تحقيقات نشان داده است که بين هوش هيجاني و آمادگي برا مبتلا شدن به انواع بيماري ها همبستگي بالايي وجود دارد. استرس اضطراب و افسردگي دستگاه دفاعي بدن را تضعيف و متوقف مي کند و باعث آسيب پذيري در مقابل همه ي بيماريها ، از سرماخوردگي گرفته تا سرطان ، مي شود. مهارت هاي هوش هيجاني خودکارمي کنندوانها را رشد مي دهندازبسياري ازبيماريها، زودتررها مي شوند (همان منبع). توانايي تنظيم عواطف واحساسات که يکي ازابعاد چهارگانه ي هوش هيجاني محسوب مي شود با سلامت جسمي ارتباطي قوي و تنگاتنگ دارد. افرادي که قادر به کنترل خشم و عصبانيت خود نيستند، آمادگي زيادي براي مبتلا شدن به بيماري هاي قلبي دارند . اطلاعات و شواهد پژوهشي زيادي راجع به ارتباط بين کنترل خشم و عصبانيت با بيماري هاي قلبي و عروقي وجود دارد واز اين رابطه حمايت مي کنند . از طرف ديگر افرادي که خشم و عصبانيت خود را سرکوب واز ابراز آن جلوگيري مي نمايند ، معمولا از شيوه هاي عاطفي که باعث تشديد و افزايش شدت بيماري سرطان در آنها مي گردد،استفاده مي نمايند، هرچند که شواهد زيادي که از رابطه ي بين سرکوبي احساسات منفي چون خشم با سرطان حمايت مي نمايد، به اندازه ي شواهدي که از ارتباط بين خشم وعصبانيت بابيماري هاي قلبي حمايت مي نمايد ،قوي نمي باشند. به هر حال عدم توانايي کنترل و تنظيم عواطف منفي و يا فقدان اين باور در فرد که نمي تواند عواطف منفي خود را کنترل نمايد و يا مهارت کافي در اين زمينه ندارد ، سبب افزايش آسيب پذيري استرس ها و فشارهاي رواني مي گردد (سياروچي و همکاران ، 2004) .
2-3 سلامت روان
2-3-1 تعريف:
سازمان بهداشت جهاني سلامت رواني 78 را عبارت از قابليت فرد در برقراري ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران ، توانايي در تغيير و اصلاح محيط اجتماعي خويش ، حل مناسب و منطقي تعارض هاي هيجاني و تمايلات شخصي خود مي داند. به عبارت ديگر؛بهداشت روان حالت خاصي از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصيت انسان مي گردد و به فرد کمک مي کند که با خود و ديگران سازگاري داشته باشد. هدف اصلي سلامت روان کمک به همه افراد در رسيدن به زندگي کامل تر، شادتر، هماهنگ تر ، شناخت وسيع و پيشگيري از بروز اختلالات خلقي ، عاطفي و رفتاري است. همچنين؛ سلامت روان به عنوان يک حالت ذهني ، همراه با سلامت هيجاني نسبتا رها شده از نشانه هاي اضطراب و ناتواني در برقراري روابط سازنده ، مقابله با خواسته ها و محرک هاي تنش زاي زندگي تعريف نموده اند ( اميني،1387).
طبق نظر وايت (2001) افراد داراي سلامت روان چندين ويژگي دارند که عبارتند از:
1- پذيرش خود و دوست داشتن خويشتن:
اين ويژگي در برگيرنده دو مفهوم خودپنداره (تصوري که فرد ا
ز خودش دارد) و عزت نفس (پذيرش و قبول خود) است. چنان چه اين دو مفهوم همراه با هم باشند، تکميل کننده اولين بخش از سلامت رواني هستند.
2- برقراري روابط با ديگران:
زماني که فرد خودپنداره مثبت و عزت نفس داشته باشد و خود را بپذير، ان گاه به خوبي مي تواند با ديگران ارتباط مثبتي برقرار کند.
3- مقابله با نيازهاي زندگي:
مقابله با نيازها و احتياجات زندگي و کنترل الزامات و چالش هاي زندگي ، بخشي از سلامت روان است.
4- بروز مناسب هيجانات :
افراد بايد بتوانند هيجانات خود را شناسايي کنند و آنها را به طور مناسبي بروز دهند. در غير اين صورت سلامت روان خود فرد و ديگران در معرض آسيب قرار خواهد گرفت.
سيد موسوي و عبد خدايي (1389) سلامت روانشناختي را نوعي از سلامت تعريف کرده اند که به جنبه هاي خاصي از انسان مثل تفکر و زبان ، عواطف و انگيزه ها، صفات و ويژگي ها و پيامد هاي رفتاري آنها اشاره دارد.تعريف انسان سالم از جنبه بدني غالبا مورد توافق دانشمندان مي باشد اما چنين توافقي درباره سلامت و حالت مطلوب روانشناختي پيش نيامده است ،زيرا سلامت روانشناختي يک نوع قضاوت ارزشي است و ارزش ها از فرهنگي به فرهنگ ديگر و حتي در درون فرهنگ ها بر اساس اهداف افراد متفاوت هستند.
2-3-2 تاريخچه مطالعات درباره سلامت روان
تاريخچه بهداشت رواني با توجه به وجود بيماري هاي رواني از زماني که بشر وجود داشته و مخصوصا زندگي اجتماعي را شروع کرده ،آغاز شده است . در حقيقت روان پزشکي را مي توان قديمي ترين حرفه و تازه ترين علم بشمار آورد.ازين رو قديمي ترين، چون بيماري هاي رواني از قديم وجود داشته و بقراط در 377 تا 460 ق.م عقيده داشته که بيماران رواني را مانند بيماران جسمي بايد درمان کرد، علل سرشتي و فرضيه مزاج ها از همان زمان بقراط و جالينوس وجود داشته و اهميت تاريخي دارد و از يک جهت تازه ترين علم ، زيرا از سال 1930م بعد از تشکيل اولين کنگره بين المللي بهداشت رواني بود که روان پزشکي به صورت جزيي از علوم پزشکي قرار گرفت وسازمان هاي روان پزشکي و مراکز پيشگيري در کشورهاي مترقي يکي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع کردند.ازين فعاليت در سازمان ها در جريان جنگ جهاني دوم کاسته شد و بدين ترتيب مي توان روان پزشکي را به صورت تازه ترين علم بعد از جنگ جهاني دوم به حساب آورد.از اسناد و مدارک موجود چنين استنباط مي شود که تا اواخر قرن هجدهم و همزمان با انقلاب کبير فرانسه از تاريخچه بهداشت رواني ، اطلاعات کافي در دست نيست .به علت جهل و بي سوادي ، بروز بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري را به دخالت ارواح خبيثه و شياطين، قدرت هاي ماوراي انساني و نفوذ عوامل طبيعي ماندد خورشيد،ماه، رعد و برق در بدن نسبت مي دادند و عقيده داشتند که بايد اين بيماري ها را با نيروي ماوراء الطبيعه و وساطت افراد مقدس در نزد خدا معالجه کنند و اين شفاعت موقعي اتفاق مي افتاد که بيمار در حالت خواب باشد (حميدي، 1390؛ به نقل از صفرزايي،1391). نخستين بار بقراط فيلسوف مشهور يوناني بود که خرافات را درباره بيماري هاي رواني کنار گذاشت و اختلالات رواني را به طرف پزشکي کشانيد،ماليخوليا و جنون زايماني را تعريف و توصيف کرد و مغز را مراکز اصلي روان دانست . جالينوس علت بيماري هاي رواني را اختلال در عملکرد مغز و عدم تعادل اخلاط بدن مي دانست.در اوايل قرن 13م و اوايل عصر رنسانس ارتباط جسم و روان و يکپارچگي واکنش آنها مورد بحث قرار گرفت.در قرن 17م ارتباط جسم و روان و محل اين ارتباط در سلسله اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دکارت و سايرين ،مراکزي براي ارتباط تعيين کردند.در سال 1908 کميته وابسته به بهداشت رواني که پس از يک سال تبديل به انجمن ملي بهداشت رواني شد، باعث شد که بهداشت رواني نهضتي جهانگير شود.
در سال 1930 اولين کنگره بين المللي بهداشت رواني با شرکت نمايندگان 50 کشور در واشنگتن تشکيل شد و مسائل رواني کشورها مورد مطالعه قرار گرفت. بروز جنگ جهاني دوم تشکيل کنگره هاي بهداشت رواني را به تعويق انداخت ، ولي بعد از اتمام جنگ ،کنگره هاي بهداشت رواني يکي بعد از ديگري تشکيل شدند.اگرچه جنگ جهاني دوم مسائل و مشکلات زيادي را پيش آورد ، ولي اين فايده را در برداشت که مسئله بهداشت رواني اهميت بيشتري پيدا کند.پس از تشکيل سومين کنگره بين المللي بهداشت رواني در لندن (1984)، اساس فدراسيون جهاني بهداشت رواني بنيان گذاري شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمي سازمان يونسکو و سازمان بهداشت جهاني درآمد و سازمان مزبور در ژنو نقش رهبري فدراسيون جهاني بهداشت رواني را بعهده گرفت(ميلاني فر،1379؛ به نقل از صفرزايي،1391)
2-3-3) ويژگي هاي افراد داراي سلامت روان از ديدگاه روان شناسان:
روانشناسان معتقدند که ويژگي هاي خاصي در افراد داراي سلامت روان وجود دارد که عبارتند از:
1- امکانات،خواسته ها،توانايي ها و اهداف خود را مي شناسد.
2- در برابر وقايع و اتفاقات سخت زندگي احساس ياس و نااميدي نمي کنند.
3- از زندگي احساس رضايت و خوشي مي کنند و کمتر احساس نارضايتي و ناخوشي دارند و به عبارتي انسان نيمه پر ليوان را مي بيند.
4- قادر به برقراري ارتباطات و مناسبات دوستانه و صميمانه با ديگران است.
5- خود عهده دار زندگي خوشتن است.
6- خود و ديگران را دوست دارد و از محبت کردن به آنها لذت مي برد.
7- به ماهيت وجودي خود پي برده و بد و خوب خود را مي شناسد و قبول دارد.
8- آشفتگي ها و ناراحتي هاي خود را به نحو قابل قبول جامعه ابراز مي کند.
9- توانايي
خود کنترلي خوبي دارد.
10- در جمع و تنهايي احساس شادي مي کند.
11- واقعيت ها را همان گونه که هست مي بيند و مي پذيرد .
12- ديگران را تحقير نمي کند و براي خود مزيتي بر ديگران قايل نمي شود.
13- اجازه نمي دهد تحت تسلط ديگران قرار گيرد و ديگران را هم تحت تسلط خود در نمي آورد.
14- ازهرفرصتي براي شادي و دوري از نگراني استفاده مي کند،به نحوي که شوخي او موجب آزارو اذيت ديگران نميشود.
15- اجازه تقويت به حالت هاي مانند بدبيني،سوء ظن ،غرور، نخوت، رشک، خودخواهي و هيجان هاي منفي را در خود نمي دهد.
16- در صورت امکان محيط شان را تغيير مي دهند و در صورت نياز با آن سازگار مي شوند(کازروني زند،1389)
2-3-4) ويژگي هاي افراد داراي سلامت روان از ديدگاه اسلام:
در قران کريم تعبير انسان سالم يا انسان کامل نيامده است، اما ويژگي هاي خاصي را در اشخاص،مورد ستايش قرار مي دهد و افراد را به برخودداري از آن ويژگي ها دعوت مي کند که از مجموع آنها مي توان ويژگي هاي انسان مطلوب از نظر اسلام را شناسايي کرد که در ادامه به آنها اشاره مي کنيم.
1- شناخت جهان بيني الهي
2- ايمان نسبت به جهان بيني الهي
3- خودشناسي
4- هدفمندي در زندگي
5- برخودداري از مجموعه اي از ويژگي ها و کردارهاي انساني
6- ارضاي منطقي تمايلات
7- اشتغال به فعاليت و کار مفيد
8- برخورداري از روابط و ايفاي نقش اجتماعي (سيد موسوي و عبد خدايي،1389)
2-3-5) اصول سلامت رواني از ديدگاه اسلام:
منظور از اصول تکاملي بهداشت رواني در مکتب اسلام اصولي هستند که مي توانند به عنوان الگو و دستورالعمل در تصميم گيري هاي فردي و اجتماعي وحل مشکلات زندگي روزمره و دستيابي به زندگي سالم به انسان کمک کند.دستيابي به زندگي سالم جز از طريق فراگيري،پذيرش و کاربرد اين اصول امکان پذير نيست(رجبي مقدم ويزداني،1388؛ به نقل از زينليان و تابعي،1390)
اصل اول: اصل توحيد و لزوم تطبيق رفتار ارادي با آموزش هاي توحيدي
اصل دوم: لزوم قضاوت و برنامه ريزي براساس و علم و بي اعتبار بودن حدس و گمان و تخمين.
اصل سوم:هدفدار بودن جهان هستي و دستيابي به رشد و کمال.
اصل چهارم: نظارت خداوند بر انسان،دخالت او در امور و تصادفي نبودن رويدادها.
اصل پنجم: لزوم توجه به نعمت هاي خداداي و جنبه هاي مثبت زندگي و شکرگذاري.
اصل ششم: اصل امانت يا همانند سازي با الگوهاي برتر و حرکت کردن به سمت برترين شدن.

2-3-6 ديدگاه ها مختلف در مورد سلامت روان:
2-3-6-1 ديدگاه زيست شناسي:
اين مکتب در مطاله رفتار انسان بيشترين اهميت را براي بافت ها و اعضاي بدن قايل مي شود.اين مکتب که پايه اصلي روانپزشکي را تشکيل مي دهد بيشتر بر بيماري رواني توجه دارد تا بهداشت رواني، زيرا بيماري رواني را جزء ساير بيماري ها به حساب مي آورند. ديدگاه روانپزشکي در مورد انسان ديد تعادل حياتي دارد که طبق آن بهداشت رواني عبارتست از نظام متعادلي که خوب کار مي کند و اگر تعادل بهم بخورد بيماري رواني ظاهر مي شود (زينليان و تابعي،1390) .
2-3-6-2 ديدگاه روانکاوي
ديدگاه روانکاوي فرويد شخص داراي سلامت روان را کسي مي داند که درگير تعارضات شخصيتي،دفاع ها و اضطراب نشود و يا در صورت درگيري شدن با تقويت ايگو و وقوف بر ناهشياري سلامت روان خود را بازيابد.از ديدگاه او همه ما به دليل تعارض ها و تثبيت هاي مراحل پيش