پایان نامه روانشناسی با موضوع : پیشرفت تحصیلی

فوریه 6, 2019 0 By 92

کنند.
در وهلهی دوم، هوش هیجانی میتواند با تحت کنترل درآوردن نیروی هیجانهای مثبتی همچون اشتیاق، شور و شادی، تفکّر را تسهیل کند. میتوان گفت که تنظیم صحیح هیجانهای مذکور، تأثیر تسهیل کنندگی قابل توجّهی روی مهارتهای تفکّر دارد. برای نمونه، پژوهش نشان داده است که افزایش هیجانهای مثبت موجب انعطافپذیری، خلاقیت، یکپارچگی و کارآمدی بیشتر در مهارتهای تفکّر شناختی میشود. در نهایت، هوش هیجانی، هیجانها را تا حدی در دسترس قرار میدهد که برای کمک به قضاوت و حافظه در مورد احساسها به افراد کمک میکنند. برای مثال ما میتوانیم از این هیجانها برای کمک به خود، جهت تصمیم گیری در مورد این که کدام خطّ مشیها در موقعیّتهای معینی مناسباند، استفاده کنیم.

3. فهم و تحلیل هیجانها: این جزء، توانایی فهم اطلاعات هیجانی، دلایل ایجاد هیجانها، چگونگی ترکیب آنها، پویایی آنها و تغییر شکل یک هیجان به هیجانی دیگر را شامل میشود (براکت و کاتالاک، 2007). همچنین، مایر سالووی (1997، به نقل گریفین، 2011) جزء سوّم هوش هیجانی را توانایی برچسب زدن به هیجانها و تعیین روابط بین هیجانهای میدانند. بسیاری از این ظرفیتها، هیجانهایی را در روابط میانفردی مورد توجّه قرار میدهند و بنابراین، دیگر محور هستند. برای مثال، این هیجانها در برگیرندهی «توانایی تفسیر معناهایی هستند که هیجانها دربارهی روابط در بردارند. مانند این که ناراحتی اغلب یک فقدان را به همراه دارد». این جنبه از هوش هیجانی به افراد کمک میکند یکدیگر را در سطحی عمیقتر درک کنند. در عین حال، عناصر خود محوری این جزء به ما کمک میکند احساسهای پیچیدهی خود را بفهمیم و بدانیم که چگونه با آنها روبرو شویم.
4. تنظیم متفکّرانهی هیجان: در نهایت، پیچیدهترین جنبهی هوش هیجانی از نظر روانشناختی به تنظیم هشیار هیجانها برای ارتقای رشد هیجانی و ذهنی مربوط میشود. مایر و سالووی (1997، به نقل از کاریم و ویز، 2011) عنوان میکنند این مؤلفه افراد را قادر میسازد تا (الف) احساسهای خوشایند یا ناخوشایند خود را بپذیرند، (ب) روی یک هیجان تفکّر یا آن را متوقف کنند، (ج) هیجانهای خود و دیگران را با تاّمل بازبینی کنند و (د) هیجانهای خود و دیگران را با تعدیل هیجانهای منفی و افزایش هیجانهای مثبت به طرّز مؤثری مدیریّت کنند.
مدل هوش هیجانی دانیل گلمن
وین برگر (2002، به نقل از شغابی، 1389) بیان میکند، دانیل گلمن یکی از اولین حامیان الگوی مختلط در زمینه هوش هیجانی است. گلمن برای توصیف این مقوله از تئوریهای روانشناسی بهره گرفته است. از نظر وی هوش هیجانی شامل تواناییهایی شبیۀ اینکه شخص بتواند انگیزهاش را حفظ نماید و هنگام مواجهه با مشکلات استقامت کند و در شرایط بحرانی و تکانشی خود را کنترل نماید و خونسردی خود را حفظ نماید، کامیابی را به تأخیر بیاندازد و با دیگران همدلی کند؛ میباشد.
الگوی گلمن شامل جای دادن بیست پنج عامل در پنج خوشه است که شامل خود آگاهی ، خودتنظیمی ، انگیزش ، همدلی و مهارتهای اجتماعی میباشد (شفیعیتبار، خدا پناهی و صدیقپور، 1387).
گلمن (1998، به نقل از رهنورد و جویبار، 1387) پنج عنصر هوش هیجانی را به شرح زیر برشمرده است که عبارتاند از:
1. خودآگاهی: شامل توانایی تشخیص و درک حالتهای روحی، احساسها، عواطف و انگیزههای خود و نیز تأثیر آن بر دیگران.
2. خود تنظیمی: توانایی کنترل یا تغییر مسیر و حالتهای روحی مخرب، تأمل در داوری و تفکر قبل از اقدام.
3. انگیزش: شامل توانمندیهای از جمله گرایش و اشتیاق به موفقیت یا نیاز به پیشرفت، تعهد، ابتکار عمل، خوش بینی است.
4. همدلی: توانایی درک حالتهای عاطفی دیگران، مهارت رفتاری با دیگران بر اساس واکنش عاطفی آنها.
5. مهارت اجتماعی: مهارت در مدیریت روابط و ایجاد شبکه ها، و توانایی در یافتن زمینه های مشترک و ایجاد رابطه نزدیک با دیگران.
مدل شخصیتی بار-آن
در سال 1980 بار –آن به بررسی مهارتها و تواناییهای غیر شناختی علاقهمند شد و واژهی «بهرهی هیجانی» را برای توصیف نظریه خود برگزید. الگوی او یک الگوی چند عاملی است و در دستهی نظریههای ترکیبی هوش هیجانی قرار دارد. بار-آن هوش هیجانی را مجموعهای از مهارتهای غیر شناختی میداند که بر توانایی فرد در رویارویی خواستهها و فشارهای محیطی تأثیر میگذارد.
بار- آن در الگوی صفت شخصیتی از هوش هیجانی، بین پنج حوزه تمایز قائل شد که عبارتند از: درون فردی، میان فردی، تطابق، مدیرت استرس، خلق و خوی عمومی.
1. حوزه درون فردی: شامل مهارتهای خودآگاهی هیجانی، ابزار وجود، استقلال، عزت نفس وخودشکوفایی است.
2. حوزه میان فردی: شامل همدلی، مسئولیت اجتماعی و مدیریت ارتباط میان فردی است.
3. حل مسئله، موقعیت سنجی و انعطاف پذیری مهارتهای هستند که حوزه تطابق را تشکیل می دهند.
4. تحمل استرس و کنترل تکانهها مهارتهای اصلی حوزه مدیرت استرس هستند
5. در حوزه خلق وخوی عمومی، شادی و خوش بینی مهارتهای اصلی هستند.
در سال 1980 بار- آن برای اولین بار کلمه «بهرههیجانی یا EQ» را برای تواناییهای هوش هیجانی به کار برد و اولین آزمون در این مورد را ساخت (سپهریان، 1386).
الگوی «کوپر و ساواف» از هوش هیجانی
علاوه بر سه مدل معروفی که در بالا تشریح شد، کوپر و ساواف (1994، به نقل از مکتبی، 1387) در کتاب خود، مدلی از هوش هیجانی را که در ارتباط با مهارتهای و تمایلات خاصی است، ارائه دادند. این مدل دارای چهار بخش به شرح زیر است:
1. دانش هیجانی : که منظور از آن دانشفردی در مورد هیجانهای خود و چگونگی کارکرد هیجانی است.
2. برآزندگی هیجانی : شامل سرسختی و انعطاف پذیری هیجانی است.
3. عمق هیجانی : به عنوان شدت و پتانسیل هیجانی بر رشد، توصیف شده است.
4. کیمیاگری هیجانی : به عنوان توانایی به کارگیری هیجان جهت بروز خلاقیت است.

انگیزه پیشرفت
سومین متغیری که در پژوهش حاضر مورد بررسی قرار میگیرد، انگیزه پیشرفت است. همان طور که در قسمت عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی اشاره شد، این متغیر یکی از عوامل تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی میباشد. در اینجا ابتدا به تعریف انگیزه پیشرفت پرداخته و سپس نظریههای انگیزه پیشرفت ارائه میشود.
تعریف انگیزه پیشرفت
انگیزه پیشرفت حوزهای است که اشخاص با نیازهای متفاوت تلاش میکنند تا پاداشهایی همچون ارضاء مادی، تحسین از طرف دیگران و احساس تسلط شخصی را بدست بیاورند (مک کللند ، 1985، نقل در ویلکینز ، 2007، ص 1). انگیزه پیشرفت یا نیاز به پیشرفت یکی از نظریههای مهم مربوط به انگیزش در روانشناسی پرورشی است. منظور از انگیزه پیشرفت، میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت آنها به کوشش و توانایی شخصی وابسته است (اسلاوین، 2006، نقل از سیف، 1389). نیاز به پیشرفت، میل به انجام کارها، این نیاز، در مدرسه به رفتارهایی که منجر به یادگیری و پیشرفت است، اطلاق میگردد (بهرامی و رضوان، 1385).
پنتریچ و دوگورت پژوهشی در زمینه ارتباط انگیزه پیشرفت با محیط تربیتی انجام دادند که نتایج نشان داد در این ارتباط، سه مقوله مؤثر قابل بحث است:
1- باور فرد در مورد تواناییاش برای انجام تکالیفی که به انتظار وی مربوط میشود.
2- انواع واکنشهای عاطفی که دانشآموزان نسبت به تکلیف از خود نشان میدهند (اضطراب، خشم، غرور، شرم و احساس گناه).
3- دلایل و اهدافی که دانشآموزان برای انجام تکالیف خود دارند (نقل در عابدی و همکاران، 1384، ص 30).
انگیزش درونی و بیرونی برای پیشرفت
فلد ، رولاند و گلد (1979) از مطالعات خود چنین نتیجه گیری نمودند که انگیزه پیشرفت ممکن است بر دو نوع درونی و بیرونی باشد:
1. انگیزه پیشرفت درونی یا خود مختار : طبق این انگیزه فرد با بهره گرفتن از معیارهای درونی خود و بدون توجه به نظر دیگران، راجع به عملکرد خود میاندیشد و آن را با عملکردهای قبلیاش مقایسه مینماید. این انگیزه غالباً در اوایل زندگی رشد میکند.
2. انگیزه پیشرفت بیرونی یا اجتماعی : که در آن، فرد برای تعیین چگونگی کارش، عملکرد خود را با عملکرد دیگران مقایسه مینماید. این انگیزه تحت تأثیر مقایسه های اجتماعی رشد میکند. هدفش جلب توجه و تأیید دیگران است و غالباً از حدود سال دوم مدرسه بروز میکند (نقل در عریضی و عابدی، 1382، ص 35).

نظریههای موجود در زمینه انگیزش
1. انگیزش و نظریه یادگیری رفتاری
مفهوم انگیزش با این اصل ارتباط نزدیکی دارد: رفتارهایی که در گذشته تقویت شدهاند در مقایسه با رفتارهای تقویت نشده، تکرار میشوند. در واقع، یک نظریهپرداز رفتاری، به جای این که از مفهوم انگیزش استفاده کند، روی این موضوع تأکید میکند که دانشآموزان تا چه اندازهای یاد گرفتهاند تکالیف مدرسه را برای به دست آوردن نتایج مطلوب انجام دهند (بندورا، 1986؛ بیگه و شرمیس، 2004؛ ویلکویتز، 1995، نقل از اسلاوین، 2006، ترجمه سید محمدی، 1385، ص 361).
2. انگیزش و نظریه انسانگرا
در حالی که نظریهپردازان رفتارگرا از انگیزش در قالب به دست آوردن تقویت کننده و اجتناب از تنبیه کننده سخن میگویند، نظریهپردازان دیگر مانند مازلو (1965، 1970) مفهوم انگیزش را به عنوان ارضای نیازها ترجیح میدهند. نیازها مستلزم کمبودهای روانشناختی یا فیزیولوژیکی خاصی هستند که موجود زنده جهت ارضای آنها کوشش میکند. نیاز به غذا و سائق گرسنگی یک نیاز فیزیولوژیکی و سائق ذاتی برای همه موجودات است. نیاز به روابط و تماس انسانی یک نیاز روانشناختی است. نظریهپردازان نیاز در انگیزش معتقدند که انگیزش و فرآیند برخورد متقابل بین نیازهای مختلف، کششهایی برای ارضای آن نیازهاست. مازلو معتقد است که پنج نیاز وجود دارد که سلسله مراتبی را تشکیل میدهند که از نیازهای اصلیتر انسان شروع و به نیازهای پیچیده و سطح بالا میانجامند. طبق نظر مازلو نیازهای سطح پایینتر نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی و نیازهای اجتماعی که مازلو آنها را نیازهای کاستی مینامد باید به شیوهای گام به گام برآورده شود و فرد قبل از رفتن به مرحله بالاتر نیازهای احترام و خودشکوفایی مراحل سطح پایین را که نیازهای رشد نامیده میشود طی کرده باشد (ریجو، 1955، ترجمه حسینزاده و همکاران، 1386، ص، 195).
3. انگیزش و نظریه اسناد

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریه اسناد به دنبال شناخت علل موفقیت با شکست میباشد. این نظریه برای آموزش و پرورش اهمیت زیادی دارد، زیرا موفقیت و شکست، موضوعهای رایج مدارس هستند. وینر (1979) معتقد است که نظریهپردازان اسناد، کوشش را علت مشترک برآمدهای پیشرفت میدانند. کوشش عامل قابل تغییری است که توسط فرد کنترل میشود. اگر فراگیران بیاموزند که شکست ناشی از عدم کوشش است، در نتیجه بیشتر میکوشند تا موفق شوند (آمز و آرچر، 1988، نقل در سرمد و همکاران، 1379، ص 48).
4. انگیزش و نظریه فرهنگی- اجتماعی
این نظریه بر مشارکت اجتماعی تأکید دارد افراد به منظور حفظ هویت و روابط بین فردی در فعالیتها شرکت میکنند. بنابراین دانشآموزان در صورتی برای یادگیری انگیزش دارند که عضوی از یک کلاس یا اجتماع مدرسهای باشند. این نظریه بیان میکند که انگیزه یادگیری در کلاس با مشاهده دیگران و در تعامل با دیگر اعضای کلاس به دست میآید. همچنین هویت و عضوی از گروه بودن مفاهیم کلیدی آن هستند (وول فولک، 2001، نقل در منصوری، 1388). در جدول 1 به چهار نظریه معروف در زمینه انگیزش شامل رفتاری، انسانگرا، شناختی و فرهنگی اجتماعی اشاره شده است. هر یک از این نظریهها منبع انگیزش را درونی یا بیرونی میدانند و متناسب با آن تأثیرات مهم این باور را بیان نمودهاند.
جدول 2-3 چهار دیدگاه روانشناختی در مورد انگیزش (اقتباس از وول فولک، 2001، نقل در منصوری، 1388)
نظریه رفتاری انسانگرا شناختی اجتماعی- فرهنگی
منبع انگیزش بیرونی درونی درونی درونی
تأثیرات مهم تقویتکنندهها،پاداشها، مشوقها و تنبیهها نیاز به عزت نفس، ارضای خویشتن و خود مختاری باورها، اسنادهای موفقیت و شکست انتظارات مشارکت درگیرانه در محیط یادگیری حفظ هویت از طریق مشارکت در فعالیتهای گروه
نظریهپرداز کلیدی اسکینر مازلو- دسی وینر- گراهام لاو- ونگر

همان طور که در جدول 2-3 مشاهده میشود در دیدگاه رفتاری با توجه به بیرونی دانستن منبع انگیزش تأثیر تقویت کننده و پاداشها را در انگیزش مهم میدانند اما در دیدگاه های انسانگرا، شناختی و اجتماعی با توجه به درونی دانستن منبع انگیزش، ویژگیهای فردی را برای تقویت انگیزش مهم میدانند.
ارتباط جو مدرسه، انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی دانشآموزان
در اینجا چند مورد از پژوهشهایی که به بررسی رابطه متغیرهای جو مدرسه، انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی پرداختهاند، ارائه میشود.
همچنین محیط مدرسه ممکن است است از انگیزه پیشرفت دانشآموزان حمایت کند یا مانع آن شود. عوامل درون مدرسه که بر انگیزه پیشرفت دانش آموزان مؤثرند عبارتنداز: احساس امنیت، تعلق، حمایت در مدرسه و کلاس میباشد. مایا (2000، به نقل از مهدیان، 1392). عواملی را که بر انگیزه پیشرفت دانشآموزان تأثیر دارد طبق مدل ترسیم کرده است.
ویژگی های والدین
نتایج دانش آموزان

ویژگی های مدرسه

شکل 2-2- مدلی از عوامل مؤثر بر انگیزه پیشرفت تحصیلی (مایا، 2000، ص 2)

همانطور که در مدل نشان داده شده است سه عامل اصلی ویژگیهای خانواده، مدرسه و معلم بر انگیزه پیشرفت دانشآموزان تأثیر دارد. به علاوه، ویژگی مدرسه که در این مدل با عنوان جو مدرسه نشان داده شده هم به طور مستقیم بر انگیزه دانشآموزان تأثیر دارد وهم با واسطه یعنی جو مدرسه ابتدا بر معلم و سپس عملکرد معلم بر انگیزه پیشرفت دانشآموزان تأثیر دارد. مطمئناً مدارس مکانی هستند که دانشآموزان را برای یادگیری توانا میسازند. محققان دریافتند که جو مدرسه و فعالیت معلمان احساس ایمنی را در مدارس افزایش میدهند. بوس ورث و همکاران (2011، به نقل از مهدیان، 1392) با مطالعه درک ایمنی مدرسه تأثیر دارد.
پیشینه داخلی
بررسی مقایسهای رابطه هوش هیجانی با سلامت روانی و پیشرفت تحصیلی توسط حدادی کوهسار، روشن و اصغرنژاد (1386) نشان داد که میان هوش هیجانی و سلامت روان و پیشرفت تحصیلی همبستگی معنی داری وجود دارد. محمدزاده، شهنی ییلاق و مهرابی زاده (1388) به مقایسه دانشجویان پسر دارای سبکهای یادگیری متفاوت از لحاظ ویژگی های شخصیتی، انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی در میان دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز پرداختند. نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد که بین دانشجویان دارای سبکهای یادگیری متفاوت از لحاظ ویژگی های شخصیتی، انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی در سطح 05/0p تفاوت معنی دار وجود دارد. کشاورزی ارشدی (1388) رابطه بین هوش هیجانی و انگیزه پیشرفت در عملکرد تحصیلی دانشجویان را بررسی کرد. تحلیل یافته ها نشان داد که میزان هوش هیجانی با انگیزه پیشرفت ارتباط مؤثری دارد.
بررسی رابطه بین سبکهای یادگیری و خلاقیت با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان توسط حسینی نسب و شریفی (1389) نشان داد که بین سبکهای یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر رابطه وجود دارد. اما میان خلاقیت و پیشرفت تحصیلی رابطه ای یافت نشد. پژوهش توسط فرهوش و احمدی (1392) با عنوان رابطه بین سبکهای تفکر و سبکهای یادگیری با انگیزش پیشرفت را انجام شد. داده های پژوهش با آزمون همبستگی و تحلیل رگرسیون چند متغیره گام به گام نشان داد که بین سبکهای تفکر و سبکهای یادگیری با انگیزش پیشرفت ارتباط مثبت معنی دار وجود دارد و از میان سبکهای یادگیری، مدیریت زمان بیشترین توان تبیین انگیزش پیشرفت را دارد. طی پژوهش صورت گرفته توسط صبحی قراملکی (1391) با عنوان پیش بینی انگیزه پیشرفت تحصیلی بر اساس هوش هیجانی دانش آموزان، مشخص شد که هوش هیجانی با انگیزه پیشرفت رابطه مثبت معنی داری دارد. یافته ها نشان می دهد دانش آموزانی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند به ادراک واقع بینانه تری در روابط بین فردی دست می یابند و این توانایی در کسب انگیزه پیشرفت به آن