پیشینة دانشگاه در ایران

آگوست 13, 2018 Off By 92

پیشینة دانشگاه در ایران

در ادوار گذشته در ایران مرکز بزرگ آموزشی «جندی شاپور» را که در زمان ساسانیان در منطقة خوزستان تأسیس شده بود باید نخستین مرکز از نوع دانشگاهی بدانیم، جایی که به ویژه در حوزة پزشکی از توسعه یافته ترین نهادهای زمان به شمار می رفت. در این مرکز فرهنگ زرتشتی، فلسفه یونان و رم، اندیشه های هندی و مصری و احتمالاً زمینه های دیگر با هم پیوند خورد و بعدها از طریق تمدن اسلامی به مغرب زمین (قرن 12 و 13 میلادی) انتقال یافت [تهرانیان، 1357: 46].

در دورة تمدن اسلامی باید به انواع گوناگون مؤسساتی اشاره کرد که متدرجاً توسعه یافتند و هر کدام به نوعی محل بحث، آموزش، و انتقال اطلاعات بودند و عبارت اند از:

دارالعلم‌ها، مدارس، مساجد، نظامیه ها، و بالاخره خانقاه ها. خواجه نظام الملک را باید از نوآورانی دانست که سرآغازی را در آموزش عالی ایران ایجاد کردند. در این مدارس استادان انتخاب می شدند و دارای حقوق ثابت  بودند، محصلین کمک هزینه می گرفتند، و بالاخره موقعیت استادی مادام العمر نبود و انتخاب مکرر و عزل پدیده ای رایج بود [تهرانیان، 1357: 51].

سنت ایجاد دانشگاه ها از طریق «خواجه نظام الملک طوسی» حرکت گسترده ای به خود گرفت. او که وزیر قدرتمندی بود در قرن پنجم هجری در شهرستان های بغداد بلخ، بصره، هرات، اصفهان، و نیشابور مراکزی که می توان آن ها را «دانشگاهی» نامید ایجاد کرد. تأسیس این واحدها را می توان سرآغاز حرکتی تازه در تاریخ آموزش عالی در جهان دانست. از معروفترین انواع این مراکز که به «نظامیه» شهرت داشتند، نظامیه بغداد بود که به روایت مورخین از همه دیگر نظامیه ها بزرگتر بود و در سال 459 هجری شروع به کار کرد [فرشاد، 1365: 813].

در طی قرون 13 و 14 میلادی در ایران و نیز امپراطوری عثمانی این مدارس رونق بسیار یافتند. در آموزش عالی ایران در این نظام رکن اصلی را علما تشکیل می دادند و وقتی این طبقه متدرجاً مواجه با افت علمی و سقوط شدند، ساختار آموزشی نیز به ضعف گرائید. مورخین معتقدند علل اصلی انحطاط این گروه در طی قرون بعد عبارت اند از: تبدیل روحیه باز و پژوهنده آنان به دید و نگرش محدود و سطحی، موروثی شدن این حرفه و رسمیت آن در نظام حکومتی، و گرایش آنان به قدرت طلبی و مال اندوزی. در دوره قاجاریه روش سیاسی حاکمان ایران حفظ موازنه میان دو قدرت بزرگ قرن نوزدهم یعنی انگلسی و روس بود و از آن جا که حفظ تعادل نیاز به ثبات داشت و اصلاحات مزاحم ثبات بود نه به نفع پادشاهان قاجار بود و نه به نفع روس و انگلیس و حال آن که در کشورهایی مانند ترکیه عهد عثمانی و مصر چنین شرایطی وجود نداشت. علیرغم این شرایط دشوار و مسکون مورد توجه، افرادی بودند که خواستند اصلاحات را آغاز کنند و دارالفنون از نمونه های این تلاش است [تهرانیان، 1357: 3- 52].

در ایران در سال 1267 هجری قمری یا 1851 میلادی «مدرسه دارالفنون ایران» تأسیس می شود،  مؤسسه ای که بسیاری از مورخین آن را اولین مؤسسه آموزش عالی ایران دانسته اند [اسعدی، 1371: 36]. در ایران در دورة قبل از تأسیس دارالفنون علومی مانند پزشکی و نجوم در میان گروه هایی از اهل علم رواج نسبی داشت و از بسیاری از علوم جدید در آن زمان خبری نبود. در عین حال ایران با مظاهر تمدن جدید غرب آشنایی پیدا کرده بود و با دو قدرت بزرگ آن زمان یعنی انگلستان و روسیه (تزاری) نیز در ارتباط قرار گرفته بود و حکومت گران ایران نیز کشور را مواجه با عقب ماندگی بسیار می دیدند. در همین سال ها از دو سیاست، آوردن کارشناسان خارجی و اعزام دانشجو به خارج نیز استفاده شده بود، که هر کدام نیز مشکلات خاص داشت و در بلند مدت راه حل واقعی تلقی نمی شد. امیر کبیر در مدت توقف خود در روسیه و دولت عثمانی با مراکز نوین آموزشی دایر در این کشورها آشنا شده بود و این تفکر در او به وجود آمد که مؤسسات مشابهی را در کشور ایجاد کند و با آوردن معلمین خارجی به تعلیم دانشجویان ایرانی بپردازد. وقتی دارالفنون آغاز به کار کرد در آن ابتدا علومی مانند طب، حساب و هندسه، علوم نظامی، معادن جغرافیا، و زبان های خارجی آموزش داده می شد. از سایر علوم پایه و علوم اجتماعی به مفهوم عام هم خبری نبود [اکبری، 1371: 67].

در دارالفنون اکثر استادان اولیه خارجی بودند و هر کدام مترجم داشتند که اغلب آن ها در آن رشته دارای اطلاعات قبلی بودند و در طول سال های بعد نیز معلمین خارجی اکثراً توسط شاگردانشان جایگزین شدند [صدری افشار: 140] دارالفنون تا اواخر قرن نوزدهم میلادی توسعه فراوان یافت  و دولت هم از آن حمایت می کرد و فارغ التحصیلان آن به مشاغل بالای کشوری و لشگری دست یافتند و تعدادی از آنان در تکوین جنبش مشروطه نیز نقش داشتند. تأسیس دارالفنون تأثیرات فراوانی در ایران داشت که به طور کلی عبارت اند از: اشاعه علوم جدید فاقد زمینه منسجم و روز آمد، دگرگونی در ساخت و نگرش های فرهنگی و طرح بحث سنت و تجدد، به وجود آمدن قشر تحصیل کرده، ایجاد دوگانگی در کادر مدیریت و دیوان سالاری کشور و تضاد گرایش های سنتی و نو، تحول در نگرش های سیاسی و به وجود آمدن انتظارات تازه سیاسی و اجتماعی [اکبری، 1371: 70- 68].

از سال 1298 هجری قمری با استقلال مدرسه طب از دارالفنون متدرجاً در طول سال های بعد رشته های متعددی از آن جدا شدند (مواردی مانند مدرسه عالی فلاحت، مدرسه تجارت، دارالمعلمین، عالی و مدرسه دامپزشکی). از سال 1307 اندیشه ایجاد دانشگاه در کشور مطرح شد و از سال 1310 مطالعات اولیه در این زمینه آغاز گردید. در سال 1313 با تصویب قانون تأسیس دانشگاه، دانشگاه تهران تشکیل شد و برای آن تعدادی دانشکده (شامل طب، حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی، فنی، ادبیات، علوم معقول و منقول، و علوم) منظور شد. در قانون پیش بینی شده بود مؤسساتی نظیر دانشسرای عالی نیز به آن ملحق شود و چونه دانشگاه دارای محل ثابتی نبود از محل دانشسرای عالی برای ایجاد دانشکده های ادبیات و علوم استفاده شد و دانشکده های طب و حقوق در محل های دیگری بودند [صدری افشار.؟: 4-143].

تا قبل از تأسیس دانشگاه تهران در ایران چند مدرسه عالی به روش مؤسسات آموزش عالی غربی تأسیس می شود که تقریباً همه به وزارتخانه ها وابسته بودند و هدف تربیت نیروی انسانی مورد نیاز دولتی بود. در سال 1317 هجری قمری مدرسه عالی علوم سیاسی، در سال 1300 شمسی مدرسه عالی فلاحت، در 1305 شمسی مدرسه تجارت، در 1310 دارالمعلمین عالی، و در 1311 مدرسه دامپزشکی تأسیس شد. در سال 1326 دانشگاه تبریز و سپس در سال 1328 دانشگاه شیراز به وجود آمدند و در سال های بعد دانشگاه های مشهد (1335)، اصفهان (1337)، اهواز (1337)، دانشکده صنعتی پلی تکنیک تهران (1338)، دانشگاه ملی ایران (1339)، و هنرسرای عالی (1342) به وجود آمد و تعداد مؤسسات آموزش عالی رو به کثرت گذاشت. از سال های 1340 به بعد متدرجاً تعداد زیادی مؤسسات آموزش عالی به شکل وابسته به مؤسسات دولتی و وزارتخانه ها و یا وابسته به بخش خصوصی تحت عناوینی مانند آموزشگاه عالی، مؤسسه عالی، و مدرسه عالی (عنوان دانشکده و دانشگاه کمتر داده می شد) در کشور تأسیس شدند [صدری افشار؟: 144، 4- 151].

آموزش عالی نوین در ایران فراز و نشیب های فراوانی را در طول عمر بالنسبه کوتاه خود تجربه کرده است. در ابتدا با گسست از سنت های دیرین به آموزش غربی و به ویژه از نوع فرانسوی آن روی می آورد و در حرکتی ثانوی از نظام آموزشی امریکا متأثر و سپس در تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی واقع می شود. در عین حال از نظر سازماندهی نیز در چند دهه گذشته شرایط گوناگونی را از نظر تمرکز و پراکندگی تجربه می کند. گاه صرفاً در درون دانشگاه متمرکز می شود و گاه وزارتخانه ها نیز در آن فعال می شوند و افزون بر این شرایط مالی متفاوتی از دولتی شدن کامل تا ترکیبی از دولتی و خصوصی را به دفعات تجربه می کند. شاید کمتر کشوری را بتوان سراغ گرفت که تا این حد آموزش عالی آن شرایط بسیار گوناگون و متضاد را به خود دیده باشد.