پایان نامه آموزش و یادگیری، خصوصیات شخصیتی

دسامبر 9, 2019 By vZbR33JZrQ

پیش از آنکه اصطلاح انگیزش رواج یابد، هر چیزی را که در شخصیت به استعداد مربوط نبود و به مزاج تعلق نداشت، با لفظ خوی یا منش مشخص می کردند. افزون براین، همه با این نکته نسبتاً موافقند که قسمت مزاج، بنابر تعریفی که دربارۀ آن بیان شد، در حکم مطمئن­­ترین و ریشه­دار­ترین زمینه ­های فطری است. در حالی که در مورد استعداد­های و بیشتر از آن در مورد انگیزش­ها، باید جایی برای تأثیر نفوذ رویدادها یا به عبارت دیگر یادگیری قائل شد(مای لی، ۱۳۸۷).

ماهیت شخصیت

به نظر می رسد چندین خصیصه متناقض در، برداشت ما از شخصیت وجود داشته باشد که یکی از آنها این اندیشه است که هیچ دو نفری دقیقاً شخصیت یکسانی ندارند. به عبارت دیگر، افراد منحصر به فرد هستند؛ ولی در عین حال، اشخاص را به عنوان کسانی که از برخی جهات شخصیت دارای وجوه­ مشترکی هستند، در نظر می گیرند. دیگر تناقض آشکار این است که شخصیت یک فرد می تواند هم ثابت و هم انعطاف پذیر باشد. به نظر می رسد، سومین تناقض با ناهمخوانی، در این عبارت پردازی است که شخصیت توسط هر دو عامل وراثت و تأثیرات محیطی شکل می گیرد. اما این امر کاملاً ممکن و عملی است که شخصیت یک فرد هم منحصر به فرد و در عین حال دارای خصوصیات مشترک باشد و نیز این خصوصیات در طی زمان می توانند، هم ثابت و هم دستخوش تغییر باشد؛ و نیز این که وارثت و محیط هر دو شکل­ گیری شخصیت نقش دارند(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).

یکتایی[۸۰] و وجوه اشترک[۸۱]

یکتایی، درک این حقیقت که شخصیت به عنوان ترکیبی از اعمال، افکار، هیجانات و انگیزشهای یک فرد، دارای چندین معنایی تلوحی است. نخست این که هر یک از این مؤلفه­های سازنده شخصیت ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشند. دیگر این که در افراد مختلف این مؤلفه­ها احتمال دارد، به طرق مختلفی ترکیب شده باشد؛ به طوری که الگو­های شخصیتی گوناگونی را به وجود بیاورند. در واقع در چگونگی رفتار، چگونگی و چرایی تفکر، چگونگی احساس واکنش و نیازها و خواسته­ها با هم متفاوت هستند. علاوه بر این، رفتار بعضی از مردم اغلب توسط افکارشان کنترل می شود. در حالی که برخی دیگر اصولاً براساس عواطف عمل می کنند(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).
وجوه اشتراک: با چه روشهایی می توان دریافت که انسان ها از لحاظ شخصیت به هم شبیه هستند؟ البته واقعیت این است که هر یک ما دارای شخصیت هستیم و نیز هر یک از ما اعمال، افکار، عواطف و نیاز­هایی داریم که در مجموع، شخصیت ما را تشکیل می دهند. به علاوه، همه ما در گذشته تجربه-های زیادی کسب کرده­ایم که هم اکنون بر شیوه عمل، تفکر، احساس برانگیختگی ما تأثیر می گذارد. علاوه بر این، به نظر می رسد که شیوه رفتار، تفکر، احساس و برانگیختگی ما قابل طبقه ­بندی است. بدین­ ترتیب، برخی از اعمال ما را می توان به عنوان اعمال اجتماعی، تهاجمی یا سودمند طبقه ­بندی کرد. افکار را می توان به عنوان خلاق، معمولی یا متعصب طبقه ­بندی کرد. احساسات ممکن است شادی­بخش، غم­انگیز یا ملال­انگیز و نیازمند به تأیید از سوی دیگران باشد، نیاز به قدرت و پیشرفت می تواند باعث برانگیختگی ما شود(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).

ثبات[۸۲] و انعطاف پذیری[۸۳]

ثبات: غیر منطقی است اگر بخواهیم از شخصیت کسی صحبت کنیم که رفتار، آگاهی­ها، هیجانات و انگیزه­هایش برای مدت طولانی و یا از مکانی به مکان دیگر تغییر کند و یا ثابت باقی نماند. در واقع همان طوری که همه شاهد هستیم، شخصیت مردم عموماً از زمانی به زمانی دیگر ثابت باقی می ماند. ثبات خصوصیات شخصیتی نه تنها در زمان­های مختلف قابل مشاهده می باشد، در موقعیت­های مختلف هم قابل مشاهده است(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).
انعطاف پذیری: مردم هم در اثر گذشت زمان و هم از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر می کنند. تغییرات در اثر گذشت زمان را ما اکثراً به رشد نسبت می دهیم. تغییرات در موقعیت­های مختلف را عموماً سازگاری می نامیم. تغییرات در موقعیت­های مختلف نشان­ دهنده این حقیقت است که شخصیت افراد به اندازه­ای انعطاف پذیر است که نسبت به مقتضیات و در شرایط مختلف واکنش متفاوت نشان دهند. مردم اغلب دارای برخی انتظارات درباره رفتار مناسب در موقعیت­های مشخص هستند؛ مثلاً یک فرد باید در سر کلاس درس ساکت بشیند، اما در بازی فوتبال باید با صدای بلند ابراز احساسات کند. در مراسم عروسی باید لبخند بزند، ولی در مراسم تشییع جنازه باید موقر بود. رفتاری که با هر کدام از این موقعیت های متناسب نباشد، اگر به صورت غیر طبیعی و نا بهنجار نمامیم، حداقل به نظربه دور از ادب و نزاکت خواهد رسید(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).

عوامل موثر در شکل­ گیری شخصیت

وراثت یا محیط، وقتی می پرسیم کدم یک از اینها در تکوین شخصیت مهم هستند؟ جواب دوباره این است که بگوییم«هر دو» هیچ کدام از جنبه های شخصیت، مطلقاً ناشی از تأثیرات ژنهای ما و یا متأثر از عوامل محیطی نیستند. تعامل اثرات ژنتیکی و محیطی شالوده و اساس همه اعمال، افکار، احساس ها و نیاز های ما هستند.

وراثت

 بعضی نوزادان از همان ماه­های اول تولد آرام و بعضی از آنها پر­انرژی و فعال به­نظر می­رسند. بر این اساس آیا می­توان گفت که شخصیت به طور ژنتیکی تعیین می­شود؟ واژه خلق و خو اشاره دارد به سبک­های پایدار رفتاری و واکنش هیجانی که در پیش کودکی هم قابل مشاهده­اند احتمالاً دلیلی باشد بر نفوذ تأثیرات ژنتیکی. همچنان که مدت­ها قبل فیلسوف­ها و روانشناسان یونانی اعتقاد داشتند که زمینه درون­زاد و موروثی شخص را به اختلال مالیخولیایی هدایت می­ کند(کاگان[۸۴]، ۱۹۹۴). تفاوت­های خلق و خویی برای مدت زمان نسبتاً طولانی و به صورت متمرکز از سوی روانشناسان رشد بررسی شده اما در نظریه شخصیت، زمینه ­های ژنتیکی بدون درنظر گرفتن جزییات، رد یا تأیید می­شود تا اینکه اخیراً با انفجار پژوهشی در زمینه­ ژنتیک و علوم اعصاب، محققان مدرن شخصیت، پا را فراتر از حدس و گمان­های نظریه­پردازان کلاسیک گذاشتند و در مورد نقش زیست­شناسی در شخصیت، مثلاً شناسایی نقش مکانیزم­های بیولوژیکی جنبه­ای از شخصیت که در فردی به صورت برون­گرایی و در فرد دیگری به صورت خجالتی بودن بروز می­ کند، به بررسی پرداختند(کلونینگر[۸۵]، ۲۰۰۳). لیکن تحقیق  در مورد اثرات ژنتیک(وراثت) روی شخصیت مشکل است. دلایل چندی برای این موضوع وجود دارد. اول اینکه یک اتفاق نظر عمومی در زمینه تعریف شخصیت وجود ندارد. وقتی هیچ گونه توافقی در زمینه این که چگونه می توان شخصیت را اندازه ­گیری کرد، وجود ندارد و با توجه به این که تحقیقات نیاز به روش های عینی اندازه ­گیری دارد، دچار مشکل می شویم. اشکال دیگر این است که از نظر اخلاقی امکان ندارد، بتوانیم آزمایشاتی را انجام بدهیم که لازمه­شان تغییر دادن متغیر­های ژنتیکی است. برای این که جانبداری را از نظر ژنتیکی مورد مطالعه قرار دهیم، می توانیم از تلقیح مصنوعی یا تولید مثل انتخابی استفاده کنیم. در حالی که انجام چنین کاری در مورد انسان امکان­پذیر نیست. این مشکلات، تحقیق بر روی رفتار ژنتیکی افراد انسانی را مشکل تر می سازد و زمینه مباحثه و بحث را برای کسانی که براساس دلایل سیاسی یا اعتقادی نمی خواهند بپذیرند که جنبه هایی از رفتار، ظرفیت­ها، استعدادها و گرایش­ها افراد به وسیله فاکتورهای ژنتیکی مشخص می­شوند، به وجود می­آیند. با این همه، تحقیقات انجام گرفته این فرض را تأیید می کند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمده­ای در میزان فعالیت، نوع­دوستی[۸۶]، پرخشگری، اضطراب، الکلیسم[۸۷]، مجرمیت[۸۸]، برون­گرایی، هوشمندی و مردم آمیزی[۸۹] دارد؛ بلکه نقش عمده­ای هم در زمینه ­های مربوط به روانپزشکی همچون اختلالات عاطفی[۹۰]، مانیک- دپرسیو[۹۱]، روان پریشی[۹۲]، و اسکیزوفرنی[۹۳] دارد(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).
در این زمینه باید اضافه کنیم که هیچ ژنی به تنهایی نمی تواند پایه و اساس نمونه­های پیچیده خصوصیاتی باشد که ما تحت عنوان شخصیت مطرح کر­ده­ایم. این نمونه­ها به صورت ویژگی­های چند ژنی(پلی­ژنی[۹۴]) نامیده می شوند. ویژگی هایی که در شکل گیری آنها ژنهای متفاوتی دخالت دارند.

 

محیط

 همچنان که تأثیر وراثت بر روی شخصیت را به عملکرد ژنها می توان مرتبط ساخت، تأثیر محیط را نیز می توان به نتیجه یادگیری مرتبط ساخت. ما زمانی می توانیم از تأثیرات محیطی صحبت کنیم که آن تأثیرات را در عمکردها، افکار، احساس­ها و نیاز­های فرد، بعد از آن که در یک محیط تازه قرار داده شد، مشاهده کنیم. می توان این تغییرات را حاصل آموزش و یادگیری نامیم. شرایط محیطی که آموزش و یادگیری در آن صورت می گیرد را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف)تجارب دوران کودکی و بزرگسالی
ب) شرایط محیطی مربوط به محیط فیزیکی
ج) شرایط محیطی مربوط به محیط اجتماعی
تجارب دوران کودکی و بزرگسالی: تجارب(رشد شخصیت در طی زمان) مخصوصاً تجارب دوران کودکی بر راه­های شکل­دهی رشد شخصیت منحصر به فرد هر شخص تأثیر بسیاری زیادی دارد. اکثر رویکردهای بزرگ در مورد تأثیرات تجربه در رشد شخصیت اظهارنظر کردند. برای مثال، نظریه­پردازان رویکرد روان­تحلیل­گرایی بر تجارب دروان کودکی در شکل­دهی شخصیت تأکید فراوانی کردند. نظریه­ های یادگیری بر تغییرات اولیه تمرکز کردند و حتی بعضی­ها خاطر نشان نموده که یادگیری اولیه از طریق ایجاد مهارت­های اساسی که براساس آن تجارب­های بعد هم پی ریزی می شود، می ­تواند تأثیر قابل توجهی در جریان و مسیر شخصیت در کل دوران زندگی داشته باشد(استیاتس[۹۵]، ۱۹۹۶). درحوزه هیجانی، رابطه­ دلبستگی با والدین توجه قابل ملاحضه­ای دریافت کرده و بسیاری اعتقاد دارند که تأثیر بسیار زیادی در بزرگسالی بر روابط با مردم می­گذارد(کلونینگر، ۲۰۰۳).
محیط فیزیکی: آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا، شرایط اقلیمی، منابع غذایی و امکانات آبی باشد. هر کدام از این­ها می توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تأثیر بگذارد. علاوه بر محیط­های طبیعی(فیزیکی)، محیط­های سازه را هم باید در این زمینه در نظر گرفت. محیط های سازه، به جای این که به وسیله نیرو های طبیعی ایجاد شود، ساخته و پرداخته دست انسان است. محیط­های سازه نیز بر الگوهای شخصیتی تأثیر می گذارد. چنین محیط­هایی نشان داده­اند که محیط های بسیار پر جمعیت، آبستن رفتار تهاجمی هستند. میزان فضای شغلی هم بر نحوه شکل­ گیری دوستی­ها اثر می گذارد(آلن اُ. راس، ۱۳۷۳).