منابع پایان نامه – الزام و التزام، شروط ابتدایی

نوامبر 14, 2019 By vZbR33JZrQ

گفتار اول : مفهوم شرط در لغت

در کتب لغت شرط را به لازم گرداندن امری یا چیزی در بیع یا در هر عقد و پیمانی و نیز ملزم ساختن یا ملتزم شدن به چیزی در هنگام معامله معنی نموده اند . [۱۰] و گاهی آن را به معنی عهد و پیمان و یا تعلیق به امری معنی کرده اند . [۱۱] همچنین گفته شده است که شرط امری است که برای الزام و التزام به آن در بیع و یا هر عقد دیگری وضع می گردد . همچنین شرط کلمه عربی است که در لغت معانی متعددی برای آن از قبیل  رسم و شیوه واجب ، آوردن قید ، پاره پاره کردن و تکه تکه کردن  بیان شده است . [۱۲]

 گفتار دوم : مفهوم شرط در اصطلاح

مطابق اصطلاح مسلم نحو ، شرط عبارت است از جمله ای که بعد از ادات شرط و در مقابل جمله جزا قرار دارد.مثلا جمله « اگر حسن بیاید ، کتابم را به او خواهم فروخت » که ازسه رکن تشکیل شده است رکن اول آن «اگر » است که از ادات شرط است . رکن دوم آن ، عبارت « حسن بیاید » است که آن را جمله شرطیه می گویند و عبارت « کتابم را به او خواهم فروخت » رکن سوم آن است که به آن جزای شرط می گویند اهل منطق به شرط ، مقدم و به جزای شرط ، تالی  می گویند .[۱۳]
شرط از نظر اصولی « امری است که وجود آن برای تحقق امر دیگری لازم آید  و گفته اند که شرط عبارت است از چیزی که اگر نباشد مشروط به وجود نمی آید  . ولی اگر به وجودآید به تنهایی برای ایجاد مشروط کافی نیست .» و نیز چنین تعریف نموده اند که نبودش مایه عدم چیزی است مانند موت مورث که شرط بردن وارث از ارث است از آنچه در تعریف شرط آمد تفاوت آن با سبب نیز آشکار می گردد . سبب عبارتست از آن امری که از عدم آن ، عدم و از وجود آن وجود لازم آید از این رو تفاوت مسبب و شرط در این مورد است که وجود سبب، مستلزم وجود مسبب است یعنی از وجود سبب ، وجود مسبب لازم می آید بر خلاف شرط که از وجودش ، وجود مشروط، لازم نمی آید بلکه عدمش مستلزم عدم شرط است.[۱۴]

گفتار سوم : مفهوم شرط در لسان فقها

در ابواب  مختلف فقه اسلامی کلمه شروط درمعنای کلی اوصاف و لوازم اشخاص و اشیاء و اعمال به کار رفته است مانند شروط مستحقین زکات ، شروط متعاقدین و شروط عوضین . غیر از آن شروط در معنای دیگری نیز به کار رفته است  که عبارت است از :مقرر نمودن امری ، حقی  یا تکلیفی در ضمن عقدی از عقود  و به تبع آن در تعریف آن آمده است :
«الشرط ما یلزم من عوضه العزم و لایلزم من وجوده الوجود » یعنی شرط عبارت است از چیزی که اگر نباشد مشروط به وجود نمی آید ولی اگر به وجود آید به تنهایی برای ایجادمشروط کافی نیست . گاهی نیز شرط را به آنچه که حصول فعلی یا قولی را بازداشته است معنی کرده اند . [۱۵]
ـ به معنی خیار ، مانند « الشرط من الحیوان ثلاثه ایام … فان احدث المشتری فیما اشتری حدثا قبل الثلاثه ایام فذلک رضی منه فلا شرطه له ( = لا خیارله )[۱۶]

  • به معنی مطلق الزام و التزام است؛ بی آنکه درضمن عقد درج شده باشد . [۱۷]

ـ مطلق تعهدات،[۱۸]  و نیز به معنی چیزی که از عدم آن عدم لازم آید بدون ملاحظه این‌که از وجود او وجودش لازم آید. [۱۹]معنی فوق از معنای مصطلح در علم اصول از این جهت متمایز است، که معنی فوق صرفا نظر به عدم شرط دارد در جانب وجود ، ممکن است که از وجود شرط ، وجود مشروط لازم آید و نیز ممکن است که از وجودش وجود مشروط لازم نیاید . بر خلاف معنای اصطلاح در علم اصول ، که در آن هم جانب عدم شرط و هم جانب وجود شرط ، مورد ملاحظه قرار گرفته است به این معنا که شرط مصطلح در علم اصول ، آن است که از عدمش ، عدم و از وجودش وجود لازم آید.همچنین به معنی مطلق ربط و ارتباط تعریف نموده اند .
و نیز درارتباط قراردادن امری باامردیگرتعریف نموده اند.[۲۰]
شرط تعهدی است در ضمن عقد و به الزام و التزامی  می گویند که درمتن عقد مورد نظر باشد . شرط نمی تواند به عنوان مطلق الزام و التزام و بدون ارتباط با امر دیگری ( مانند شروط ابتدایی ) مورد نظر باشد در غیر اینصورت اطلاق عنوان عام بر مصداق خاص بوده و نتیجتا تخصیص اکثر است که مستهجن می باشد . بدین ترتیب شرط به معنی الزام و التزام است که جنبه تبعی به خود گرفته و در ضمن عقد واقع می گرددوازاین روست که شرط ضمن عقدنامیده میشود . [۲۱]
 

گفتار چهارم : مفهوم شرط در قانون مدنی

شرط درقانون مدنی یکی از مفاهیم زیر را بیان می کند :