بسترهای زمینه­ساز شهر خلّاق

مارس 27, 2020 By vZbR33JZrQ

مهم­ترین بسترهای ایجاد کننده و ترغیب کننده شهر خلّاق که مربوط به چند دهه اخیر است و تا حد زیادی تحت تاثیر جهانی شدن است را می­توان در موارد زیر دید:

۲-۵-۱-  تغییر پارادایمی از دولت- ملّت به شهر

جامعه جهانی قرن بیستم و یکم دستخوش تغییر پاردایمی مهمی از«دولت- ملت به شهر» است(۷۷ ,۲۰۰۸ , Sasaki). که به موجب آن شهرها، نه دولت- ملّت ها، به عنوان عاملّین کلیدی در جامعه و اقتصاد اطّلاعاتی شناخته می­شود. شهرها یا تا حدودی شهر- منطقه­ها موتورهای اقتصاد جهانی هستند، که صریحاً ارتباطات انسانی متّصل از نظر فضایی را که برای یادگیری، نوآوری و خلّاقیت ضروری است را مهیا می سازد.

در طریقی نسبتاً متفاوت نقش شهرها در نوآوری و کارآفرینی به عنوان محوری از خودجوشی فردی و غیردولتی است. در مقایسه با دولت­های ملّی شهرها در انطباق با شرایط متغیرّ بازارها، فناوری و فرهنگ در عصر به اصطلاح جهانی منعطف­ترند. افزایش برتری شهرها و مناطق شهری در عصر اطّلاعات با زوال متقابل اهمیّت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دولت- ملّت­ها همراه است. این زوال اجتناب­ناپذیر دولت- ملّت پیشینه بیشتری نسبت به فناوری های ارتباطی دارد. با این حال اخیراً توسعه و گسترش فناوری های ارتباطی و اطّلاعاتی را عامل تنزّل دهنده دولت- ملّت در واحد سرزمینی هم در بعد سازمان اقتصادی و هم تصویر فرهنگی جمعی معرّفی کرده­اند: فرآیند جهانی شدن اقتصادی، توسط شرکت­های چند ملّیتی قطبی شده است و تا حدودی به وسیله مدل­های ارتباطات جهانی تسهیل شده ­اند و تقسیم بین ­المللی سنّتی کار را به تحلیل برده­اند. دوم: اشکال جدید هویت جمعی ایده­های شهروندی ملّی را به چالش کشیده است. فناوری­های جدید تا حد زیادی امکان برای تفکّر و عمل چند ملّیتی را از طریق ظهور ارتباطات مجازی و هویت­های فراسرزمینی گسترش داده است. به علاوه شهروندی منعطف و وابستگی مهاجران اقتصادی و اجتماعات محلّی پراکنده در یک جهان در حال تغییر دولت ملّت را دچار تزلزل کرده است. شهرها به عنوان مقصد اصلی مهاجران چند ملّیتی مکان­هایی ممتاز برای مذاکره مجدد شهروندی است. بدین­ترتیب، شهرها به عنوان «دولت های درحال جایگزین در ساخت هویت های اجتماعی هستند»(۲۸-۲۸۷ ,۲۰۰۲ , Bunnell). البتّه، زوال دولت ملّت ها برای همه صادق نیست. برخی دولت ملّت ها ممکن است، تحت شرایط شهرنشینی تحلیل بروند در حالی که دولت­های ملّی دیگر ممکن است در ارتباط با شهرها بر زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شهرنشینان مسلّط شوند(www.gt2030.com).

۲-۵-۲- تغییر از حکومت به حکمروایی و نقش کانونی اجتماعات محلّی

از یک دهه قبل از آغاز هزاره جدید رویکرد به توسعه شهری دگرگونی مهمی در پارادایم خود را تجربه کرده است. آموختن از تجارب قبلی و نگرش سنتی«پائین به بالاست». تغییر از یک نگاه «تجویز به مشارکتی» از تأکید بر محصول به تمر کز بر فرآیند، از وابستگی به منابع موجود به ظرفیت­سازی، از توجه به راه­حل­های دولت محور به شیوه ­های حل مسأله با تأکید بر ابتکارات جامعه مدنی و از مساعدت و همیاری به مشارکت واقعی، ویژگی­های این الگوی جدید توسعه است. الگویی که تأکیدی بنیادین بر نقش مردم، اجتماعات محلّی و جامعه مدنی دارد(حاجی پور، ۱۳۸۵، ۳۸).

در واقع در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی رویکرد مدیریت شهری دولت مدار به رویکرد حکمروایی شهری تحوّل یافته است. حکومت­های شهری دیگر مثل گذشته نمی­توانند همان شیوه تفکر پیشین یا کنترل رویدادها را ادامه دهند. نشان مرحله حکمروایی، ارتباط بین حکومت و جامعه مدنی و تأکید بر شفافیّت و پایبندی به اصول است. حکمروایی که نوعی فرآیند است هم حکومت و هم اجتماع محلّی را در بر می گیرد و به موجب آن پاسخگویی، تناسب و آینده نگری، توانایی برخورد مؤثّر با مسائل جاری و پیش ­بینی رویدادها نه تنها به شبکه ­های سازمانی رسمی، بلکه به شبکه ­های غیررسمی نیز بستگی دارد. شبکه­هایی که مردم را قادر می­سازد زمانی که شبکه ­های رسمی در کار فرو می مانند آن را به انجام برسانند. حکمروایی مفهومی است که به منظور توجه به نقش روزافزون بازیگران و سهام دارانی که علاوه بر دولت در رشد و توسعه شهرها نقش دارند، عمومیّت یافته است. این در حالی است، که حکومت شهری شیوه اداره مقتدرمآبانه است(برک­پور و اسدی، ۱۳۹۰، ۱۹۰). این تغییر پاردایمی از مدیریت و حکومت شهری به حکمروایی شهری و نیز نقش کانونی اجتماع محلّی درشکل گیری شهر خلّاق- که خود مظهر حضور و فعالیت و بالفعل شدن استعدادهای اجتماع محلّی و همه بازیگران در عرصه توسعه و اداره شهری است مؤثّر بوده است. در واقع شهر خلّاق، قدرت را از مسئولان، مدیران و نهادها به سرمایه اجتماعی و شهروندانی منتقل می­ کند، که باید فعالانه در فرآیند برنامه ­ریزی شرکت کنند و ایده­های مورد نظرشان را در ساخت، طراحی، حمل و نقل، ارتباطات، نمایش هنر و … به کار ببندند(۱۱ , ۲۰۱۱, Deffner,Vlachopoulou).
 

۲-۵-۳- جهانی – محلّی شدن

بستر زمینه­ساز بعدی در شهر خلّاق، مفهوم جهانی محلّی شدن است. این عقیده وجود دارد که بین شهرها و فرآیند جهانی شدن پارادوکس به اصطلاح جهانی – محلّی وجود دارد. در جهانی که روز به روز بیشتر ادغام می­شود، شهرها باید به ویژگی­های منحصر به فرد مکانی و فضایی خویش، بیش از پیش متکّی باشند در واقع این خصلت­های مکان پایه (محل پایه) برای یک شهر مشخص می­ کند که چگونه بر دیگران پیشی بگیرد و بتواند در رقابت با دیگر نواحی شهری در اقتصاد دانش محور جهانی خود را از سایرین متمایز سازد(Hospers, 2003). در مفهوم جهانی محلّی لازم است که همیشه از مسائلی که به صورت جداگانه و محلّی هستند، یک چشم­انداز جهانی داشته باشیم که پایه آن بر زمینه ­های محلّی استوار است(۲۰۱۰,۵۱۱ , Danny Samson ,­Okano and). اقتصاد دانش و پارادوکس محلّی- جهانی بیانگر آن است که شهرها، بیش از گذشته برای منافع ساکنان، شرکت ها و بازدیدکنندگان­شان، رقابت وتلاش می کنند. هر شهری می ­تواند منافعش را از طریق جذب کارکنان دانش افزایش دهد. این همان چیزی است که به شهر کمک می­ کند تا به مزیت رقابتی دست یابد. درست است که اقتصاد دانش محور جهانی می ­تواند منجر به ایجاد یک دهکده جهانی شود. اما، این ضرورتاً به معنای بی­اهمیت شدن شهرها نیست. بلکه، برعکس آینده در دستان شهرهای مبتکر و نوآور است. اما، شهرها باید قدرت رقابتی­شان را به گونه­ای تقویت کنند که رقبا نتوانند برنامه ­های آن­ها را خنثی کنند. از این رو استراتژی­های هوشمندانه و واقعی در مقیاس محلّی باید این عنصر (تقویت قدرت رقابتی) را در خود داشته باشد. آن دست از نواحی شهری که در توسعه استراتژی­های محل پایه موفّقند، توانایی آن را دارند که تبدیل به «شهرهای رقابتی وخلّاق» شوند(Hospers, 2003).


۲-۵-۴- اهمیّت یافتن اقتصادهای فرهنگ پایه و دانش بنیان

فرآیند بازساخت اقتصادی اخیر تغییری مداوم در اقتصادهای شهری را از وضعیّت فوردیسم که در آن صنایع کارخانه­ای از طریق استاندارد­سازی فرآیند تولید شناخته می­شد به وضعیت پست- فوردیسم که مشخصه­های اصلی بخش­های تجارت و خدمات مصرف کننده و ارتباطات، به عنوان فرآیندهای تولیدی که کم­تر استاندارد شده و بیشتر انعطاف­پذیرند؛ به سوی وضعیت اخیر که فناوری، خدمات و ارتباطات در افزایش دانش، بخش­های فرهنگی با عناصری که برای خلّاقیت و نوآوری مناسبند، آشکار می­سازد(Musterd,2002,3). در واقع اقتصادهای شهری پر هزینه رقابتی، دیگر نمی توانند در تولید انبوه رقابت کنند. بلکه، مجبورند بر ارزش­های سمبولیک تمرکز کنند. این نیازمند تغییر ساختارهای تولید به سوی فعالیت­های طراحی خلّاق است­(.(Romein and Jacob Trip, 2009, 3 بدین­ترتیب در پایان قرن بیستم، فرهنگ و خلّاقیت با بخش­های خاص اقتصادی به وضوح پیوند خورد( ۲۷,۲۰۰۸ ,Van Loon). دگرگونی­ها به­طور معناداری با تغییراتی که در شهرها به عنوان موتورهای رشد اقتصادی و مراکز تولید، مصرف، نوآوری و تجمع ثروت؛ رخ می­دهد، در ارتباط است. برخی از این شهرها در این دگرگونی­ها بیشتر از سایرین پیشرفت می­ کنند. تولید امروز در شهرها زیاد به مواد اوّلیّه وابسته نیست. تولید امروز در محیطی از خدمات، آگاهی­ها، دانش، مصرف، فرهنگ و نوآوری شکل می­گیرد. بنابراین، هیچ ماده­ای به اندازه استعداد (مهارت بالا) یا همان سرمایه انسانی در تولید نقش محوری ندارد. امروزه برخی شهرها قادرند تا خصوصیات ویژه مکانی که اغلب به طور کامل برای تقاضای جدید مناسبند را در خود به وجود آورند. این شهرهای موفّق ، شهرهای دانش و شهرهای خلّاق هستند(­(Musterd, 2002,3.

۲-۶-  راهبرد شهر خلّاق

راهبرد شهر خلّاق، به “بازسازی” کل شهرها نمی‏پردازد، بلکه به عنوان یک مدل غالب، درک ما از شهرها، روش زندگی در آن‌ها و اندیشیدن به شهرها را تغییر می‏دهد. به عبارت دیگر، اگر بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که مردم بتوانند بر اساس تخیلات بلندپروازانه، فکر، برنامه‏ریزی و عمل کنند و فرصت‏های توسعه وجود داشته باشند، می‏توانیم به شهر خلاق نزدیک شویم. این فرصت‏ها می‏توانند شامل اقداماتی برای تولید ثروت و افزایش بازده اقتصادی، ارتقاء زیبایی‏های بصری در محیط شهری یا حل مسائل اجتماعی باشند. مفهوم شهر خلّاق برای مفهوم‏سازی و تصویرسازی از شهرها به طور فزاینده‏ای از واژگانی مانند “شهر خلّاق” (لندری ۲۰۰۸) و “طبقه خلّاق” (فلوریدا ۲۰۰۲) استفاده می‏شود که بر اهمیت فرهنگ و هنر در بافت شهری تأکید دارند. تا اواسط دهه ۱۹۹۰، ابتدا در بریتانیا و سپس در آمریکا، مفهوم شهر خلاق تبدیل به یک پارادایم هنجاری و مدلی جدید از جهت‏گیری سیاست‏ها و برنامه‏ریزی شهری شد. (لندری نظریه‏پرداز شهری) و فلوریدا (اقتصاددان) نماد اصلی “مفهوم شهر خلّاق” بوده‏اند. مفهوم شهر خلّاق عموماً توسط مقامات شهری، برنامه‏ریزان شهری، کسب و کارها و همه افراد علاقمند به توسعه شهر و با هدف بازتعریف شهر به عنوان یک مرکز “خلّاق” و نیز به عنوان نوعی از برنامه‏ریزی راهبردی به کار می‏رود. موفقیت کلان مفهوم شهر خلّاق، به واسطه تغییرات گسترده‏تر اقتصادی و اجتماعی است که در نتیجه آن، خلّاقیت انسانی تبدیل به یک عامل کلیدی شده است.

تغییر سبک زندگی و کار منجر به ایجاد طبقه‏ای جدید با عادات یا ویژگی‏های فرهنگی جدید شده که بر ارزش‏ها و هنجارهای جدید نظیر فردگرایی، تنوع، انگیزش درونی، خوداظهاری و آزادی تمرکز دارد. واژگان کلیدی و مفاهیم زیربنایی شهر تغییر و تمرکز بر خلّاقیت در استفاده فراوان از مفهوم “شهر خلّاق”، به عنوان مثال توسط فلوریدا و لندری مشاهده می‏شود. این واژه در رشته‏های مختلفی نظیر روان‏شناسی، جامعه‏شناسی، انسان‏شناسی و اقتصاد مورد بحث و بررسی قرار گرفته و آن را تبدیل به یک حوزه پژوهشی گسترده نموده است. تعاریف خلّاقیت بستگی به ویژگی‏های عمومی جامعه و رشته خاصی دارد که به بررسی آن می‏پردازد. به طور کلی می‏توان خلاقیت را این‏گونه تعریف کرد: “ظهور یک امر نو و مناسب از یک فرد، گروه یا جامعه”. از نظر فلوریدا، اعضای طبقه خلّاق، از خلّاقیت برای خلق ارزش اقتصادی استفاده می‏کنند و بر این مبنا می‏توان آنها را به “هسته فوق‏خلّاق” و “افراد حرفه‏ای خلّاق” تقسیم کرد.

همچنین یک “طبقه خدماتی” وجود دارد که در طبقه خلاق جای نمی‏گیرد، اما وجود آن برای برآورده نمودن تقاضای طبقه خلاق ضروری است. برخلاف فلوریدا، لندری روی اعضای این طبقه جدید تمرکز نکرده، بلکه بیشتر به ویژگی‏های خلاقیت نظیر توانایی تفکر منعطف و برخورد باز با مسائل توجه داشته است. از نظر وی، خلاقیت از طریق ایده‏ها و تفکر شکل می‏گیرد و فرهنگ به عنوان یک منبع خلاق، اهمیت خاصی دارد. همان‏طور که کرچ‏برگ می‏گوید: لندری عمدتاً خلاقیت را ویژگی یک هنرمند می‏داند، در حالی که فلوریدا مفهوم این واژه را گسترده‏تر در نظر می‏گیرد تا تقریباً همه افرادی که در دوره پساصنعتی به خلق ارزش می‏پردازند، دربرگیرد. مدل شهر خلاق، روی تأثیرات و نتایج خلاقیت متمرکز می‏شود. تأثیرگذاری طبقه خلاق بر مکان مفهوم طبقه خلاق و خلاقیت به عنوان “یک سرمایه جدید که بسیار پیچیده‏تر و قوی‏تر از سرمایه مالی است”، فضای شهری را تحت تأثیر قرار داده و تبدیل به پارادایم غالب در این فضا شده است.

فلوریدا و لندری معتقدند خلاقیت برای پیشرفت و نهایتاً ایجاد رفاه اقتصادی نیاز به یک چارچوب خاص دارد. اگرچه لندری خلاقیت را عمدتاً یک ویژگی فردی در نظر می‏گیرد، معتقد است که فضاهای شهری فیزیکی تأثیر ناچیزی بر خلاقیت دارند. اما از نظر فلوریدا مکان، واحد کلیدی سازمان‏دهی اجتماعی و اقتصادی دوره ماست؛ از این رو، ایجاد یک محیط خلّاق، تبدیل به کلید موفقیت اقتصادی شهرها می‏شود. شهروندان از شهر خود انتظار کیفیت زندگی مناسب دارند و این مسأله، اهمیت و نقش فرهنگ، تفریح و سرگرمی، مصرف و امکانات رفاهی شهری در ارتقاء مکان‏های مختلف را افزایش می‏دهد. بنابراین شاهد تغییر شیوه تفکر نسبت به فضای شهری و نیروهای پیشران توسعه در یک شهر هستیم. شهر دیگر فقط یک فضای “کارکردی”  با تفکیک زندگی و کار و اشکال استاندارد مصرف و استراحت نیست. شهر خلّاق، دارای ویژگی فرهنگی است؛ یعنی شهری که در مقایسه با سایر شهرها دارای نشانه‏ها، علائم و الگوهای خاصی می‏باشد؛ و به منظور جذب طبقه خلّاق، از تمایز محلی و بومی خود استفاده کرده و آن را توسعه می‏دهد. از نظر لندری، شهرهای موفق، متنوع‏ترین و بامداراترین مکان‏ها هستند.

در مدل شهر خلّاق، حضور و تمرکز هنرمندان، دانشمندان و موسیقی‏دانان در توسعه اقتصادی شهر نقش دارد، چرا که این گروه‏ها خلّاقیت را تقویت کرده و برای طبقه جدید جذابیت ایجاد می‏کنند. فلوریدا شاخص‏های مختلفی نظیر شاخص خلّاقیت و ۳ تی (فناوری، استعداد، مدارا ) را برای اندازه ‏گیری خلاقیت شهری ارائه داده که به شهرها در ارزیابی و برنامه‏ریزی متناسب با آن و در نتیجه ایجاد شهرهای خلّاق کمک می‏کنند. این گروه‏ها همچنین جو خلّاقیت را در شهر ایجاد می‏کنند. ایده شهر خلّاق بر نقش هنر و فرهنگ در ایجاد جو مناسب در شهر یا ناحیه، ایجاد تنوع و سبک خیابان‏ها و … تأکید می‏کند. به عبارت دیگر، هنر و فرهنگ، فضای مناسب برای مردمی در کلاس جهانی را فراهم می‏کند.

۲-۷- راهبردهایى برای توسعه شهرهاى خلّاق

همان­طور که بیان شد شهرهاى خلّاق داراى ارکانى مى­باشند. حال براى ایجاد و توسعه شهرهای خلّاق باید راهبردهایى را به اجرا درآورد که ضمن پشتیبانى از ارکان، شهر را به یک آینده خلّاق سوق می­ دهند.

۲-۷-۱- راهبردهایى براى مردم

توسعه ظرفیت خلّاقیت در کلیه سطوح آموزش عمومى: برنامه­هاى آموزشى خلّاقانه در سیستم آموزش عمومى، روش موثرى براى تشویق جوانان براى حل مساله و تفکر خلّاقانه است. این موضوع حائز اهمیت است که این توسعه ظرفیت در مدارس و اجتماعات بدون توجه سطوح درآمدى مردم یا مکان جغرافیایى زندگى آنان باشد. سرمایه­گذارى در برنامه­ریزى اجتماعى خلّاقیت: ایجاد شرایط مناسب براى دستیابى به برنامه­هاى فرهنگى در کلیه سطوح محلات (به خصوص محلات در معرض خطر)، مهمترین ابزار براى پیشبرد مشارکت اجتماعى است. خط­مشى مبتنى بر محلات، روش اصلى براى استراتژى توسعه اقتصادى مبتنى بر خلّاقیت است. این استراتژى به نوبه خود باعث بهبود بى­عدالتی­هاى اجتماعى خواهد شد. برنامه­ریزى اجتماعى خلّاقیت مى­تواند باعث رشد استعدادها در آینده شده، محیطى امنى را براى یادگیرى مهارت­هاى اساسى زندگى فراهم سازد. پشتیبانى از برنامه­هاى خلّاق در آموزش عالى: چنین برنامه­هایى براى آماده کردن استعدادهاى خلاق و کارکنان خلاق صنایع در آینده حیاتى است. برنامه­ریزى فعالیت­ها و رخدادهاى فرهنگى: وجود و قابلیت دسترسى به نهادها و رخدادهاى فرهنگى، باعث افزایش فعالیت­هاى خلاقانه خواهد شد.

– راهبردهاى جذب و نگهدارى استعدادها: این راهبردهاى هدف دار به بهبود کیفیت مکان هاى شهرى مى­انجامند که این خود باعث تشویق کارکنان خلاق براى مهاجرت و اقامت آنها در شهرهاى خلّاق می­شود.

۲-۷-۲- راهبردهایى براى بنگاههاى اقتصادى

فراهم نمودن شرایطى براى بنگاه هاى اقتصادى به صورتى­که این بنگاه ها بتوانند ریسک­ها (عدم قطعیت­ها) را بپذیرند: با فراهم نمودن حمایت­هاى تخصصى براى کسب و کارها و سهولت دست­یابى به سرمایه­هاى خطرپذیر مى­توان از کشیده شدن بنگاه­ها و کارآفرینان به سایر بازارها جلوگیرى نمود و به یک بنیان رقابت­پذیر براى شهرهاى خلّاق در سطح جهانى دست یافت. افزایش حمایت از بخش­هایى که مورد توجه بین­المللى هستند: حمایت از مواردى مانند صنایع خلّاق، صنایع طراحى خلّاق، موسیقى، فعالیت­هاى فرهنگى و غیره که از ویژگى­هاى شناخته شده یک شهر خلّاق در سطح بین­المللى هستند، مى تواند به رشد و توسعه بنگاه ها و کارآفرینان این حوزه ها منجر شود. الهام بخشى و تشویق کلیه بنگاه ها و کارآفرینان در تمام بخش­هاى اقتصادى براى این که خلاقانه فکر کنند: مثالى از این موضوع به رسمیت شناختن ایجاد ارزش افزوده از طریق سرمایه­گذارى در طراحى بهتر می­باشد. همچنین توسعه همگرایى خلّاقیت و نوآورى در هنرها و سایر بخش­هاى دانش­بنیان مانند زیست فناورى و فناورى­هاى اطلاعات و ارتباطات نیز مثال­هایى در این خصوص مى­باشد. توسعه و بهبود آموزش و مربیگرى در زمینه مهارت­هاى کسب وکار: مراکز آموزشى هنر و طراحى در اغلب موارد، دچار کمبودهاى آموزشى در زمینه هاى کسب وکار می­باشند. بنابراین افراد وکارکنان خلّاق نیاز به اکتساب مهارت­هاى کسب و کار دارند. پشتیبانى از کارآفرینى خلاقانه: در بیشتر موارد سخت ترین کار براى کسب و کارهاى خلاقانه ورود به دنیاى تجارت است. شاغلین در این گونه کسب وکارها نیاز به مهارت­هاى اولیه­اى مانند نوشتن طرح کسب و کار، یافتن فضا براى کار و استخدام افراد دارند. بنابراین حمایت از این کارآفرینان باید متمرکز بر نیازهاى اختصاصى صنعتشان باشد. توسعه مراکز رشد (انکوباتورها): انکوباتورها از طریق فراهم کردن فضاى حرفه­اى مناسب، خدمات پشتیبانى مشترک، شبکه­سازى، آموزش و سایر کارکردها براى توسعه کسب و کارها مى­توانند محیطى پروراننده براى کسب و کارهاى کوچک خلّاق ایجاد کنند. حمایت از خوشه­ها یا بخش­هاى خلّاق: توسعه راهبردى خوشه­ها یا بخش­هاى ویژه با اهداف سرمایه­گذارى و صادرات در شهرهاى خلّاق، مى­توانند به عنوان اهرمى براى تقویت خلّاقیت شهرى در جهت منافع اقتصادى به کار گرفته شوند. حمایت از نمایش محصولات خلّاق: گران بودن هزینه­هاى نمایش کالاهاى خلّاق (مثلا نمایشگاه­ها یا گالرى­هاى هنرى) معمولا از ارائه محصولات کارآفرینان به بازار جلوگیرى مى­کند. اقداماتى شبیه مکان­هاى وب براى نمایش و فروش کالاهاى خلّاق یا برخى رخدادهاى هنرى که باعث باز شدن استودیوهاى هنرمندان براى عموم مردم مى­شوند، مى­توانند محصولات خلّاق را در معرض دید خریداران قرار دهند. توسعه ظرفیت خلاقیت در سایر صنایع: ارتباط صنایع خلّاق با سایر بخش­هاى تولیدى صنعتى مانند زیست فناورى، مراقبت­هاى بهداشتى مى­تواند براى هر کدام از آنان مفید واقع شود. حمایت تخصصى از کسب و کارهاى خلاق: به طور معمول حمایت سنتى که از کسب و کارها به عمل مى­آید، براى کسب و کارهاى خلّاق مناسب نمى­باشد. زیرا نیازهاى آنان با سایر کسب وکارها متفاوت مى­باشد. همچنین در صنایع خلاق، نوع کسب و کارها از نظر اندازه (از خود اشتغالى انفرادى تا کارکنان زیاد)، نیازها، مخاطبین و کالاها بسیار متفاوت مى­باشد. به عنوان مثال حمایتى که یک کسب وکار طراحى نیاز دارد با حمایت­هاى مورد نیاز یک شرکت فیلم­سازى متفاوت مى­باشد. ایجاد مراکز همگرایى افراد خلّاق: ارتباط و پیوند بین کارکنان خلّاق که در نیازها و مشکلاتشان مشابه هستند، فواید و منافع متعددى براى آنها در بر دارد. برخى از این فواید شامل بر یادگیرى آنها از یکدیگر، کمک متقابل، افزایش مقیاس تولیدات خلّاقانه، تحریک خلّاقیت و نوآورى بیشتر می­گردد که این موارد تبعات اقتصادى قابل توجهى خواهند داشت.

۲-۷-۳- راهبردهایى براى فضاهاى شهرى

ایجاد فضاهاى با ثبات و مطمئن براى هنرمندان: افراد و کسب و کارهاى خلاق معمولا به دلیل بالا رفتن نرخ اجاره­بها مجبور به جابجایى مى­شوند که این موضوع تهدیدى براى بقا، خلاقیت و نوآورى آنان است. بنابراین فراهم کردن فضاهاى با ثبات و اطمینان بخش براى این افراد ضرورى است. ایجاد و بهبود فضاهاى خلّاقانه شهرى: بهبود فضاهاى خلّاقانه شهرى باعث احساس غرور شهروندان، جذب و نگهدارى افراد و کارکنان مستعد و خلاق، سرمایه­گذارى بیشتر و افزایش گردشگرى مى­شود. می­توان در این خصوص موارد زیر را برشمرد: طراحى بهتر براى فضاهاى عمومى، سرمایه­گذارى در نهادها و ساختمان­هاى بزرگ فرهنگى، حفاظت از آثار فرهنگى، پیشبرد و سرمایه­گذارى در به کارگیرى هنر در فضاهاى عمومى (شامل برفضاهاى طبیعى).

[۱] . glocalization