دانلود پایان نامه درمورد
لگوی توسعه، استراتژی، امپریالیسم

دانلود پایان نامه درمورد لگوی توسعه، استراتژی، امپریالیسم

آذر ۷, ۱۳۹۷ 0 By admin3

در کشورهای در حال توسعه از هم بگسلاند و آنها را به جانب رشد و توسعه هدایت کند. عده‌ای همچون ویلبرت مور از فرایند صنعتی شدن همچون اولین عامل محرک نوسازی یاد می‌کنند. نظریه وی با جبرگرایی فن آورانه شباهت زیادی دارد. به نظر او، در دنیای نو صنعت با فراورده‌هایش به خوبی خود را نشان داده است و هر کشوری که درگیر صنعتی شدن نشود به احتمال قوی از رشد و توسعه اقتصادی باز می‌ماند. بزرگترین نارسایی نظریات نوسازی چشمپوشی از تحلیل ساخت درونی کشورهای جهان سوم است. انگاره‌های توسعه در کشورهای پیشرفته و جهان سوم متفاوت است. زیرا میان گذشته و حال کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته کنونی مشابهتی وجود ندارد.
نظریهپردازان نوسازی بر طبق یک سنت جامعهشناختی به یک تقسیمبندی دوگانه از جوامع سنتی در مقابل جوامع مدرن پرداختهاند؛ بهطوری که در یک سو با جامعه سنتی توسعهنیافته و در سوی دیگر با یک جامعه مدرن توسعهیافته روبرو هستیم. در این نظریه فرض بر این است که تمام جوامع در یک مرحله سنتی شبیه به هم بوده و بالاخره دگرگونیهایی را که در غرب رخ داده خواهند گذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهند آمد. این عمل گذار، از طریق اشاعه و یا گسترش نظامهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نوع غربی به وجود میآید. این نظریه عامل توسعه و توسعهنیافتگی را یک عامل درونی میداند. این نظریه توسعه را جایگزینی ارزشهای ابتدایی و سنتی با ارزشهای نوین میداند. (وبستر، ۱۳۸۰، ص ۴۷).
نظریه نوسازی بر الگوی توسعه درونزا تأکید دارد که در آن منابع داخلی و شرایط تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه خودی مورد توجه قرار میگیرد. الگوی توسعه درونزا خودی و داخلی است و با شرایط تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه بیگانه نیست. همچنین از تقلید و الگوبرداری محض و وابستگی به خارج اجتناب دارد و تلاش خود را برای تحقق توسعهای همگون و متوازن در جامعه به کار میبندد.(ازکیا، پیشین، ص ۲۳)
گفتار سوم- بند اول-دیدگاه وابستگی:
رویکرد وابستگی برای مقابله با کاستی‌های رویکردهای نوسازی در توسعه کشورهای عقب مانده بوجود آمد. این رویکرد که در آمریکای لاتین در قالب راهکار “اکلا” پیاده شد، عمدتاً از جانب اقتصاددانان توسعه مطرح شده بود. براساس رویکرد وابستگی نجات از عقب‌ماندگی با گامهای زیر تحقق می‌یافت:‌ 
➢ تغییر مسیر توسعه معطوف به خارج به توسعه داخلی.
➢ به کارگیری سیاست‌های صنعتی با هدف تضعیف الیگارشی سنتی.
➢ ادغام توده‌های روستایی در نظام تولیدی جامعه.
➢ تقویت دولتهای توسعه‌گرا و مستقل از لحاظ سیاسی.
➢ تحقق نوعی آرمان توسعه گرایانه در قالب الگوی توسعه درون‌زا و با تاکید بر راهبرد جایگزینی واردات.باید در نظر داشت که در رویکرد وابستگی، الگوهای جدیدتری با عنوان‌های “توسعه متوازن”، “توسعه بر مبنای خود اتکایی”، “توسعه وابسته” و “توسعه جدید” به وجود آمد و راه‌های نجات از وابستگی برای کشورهای توسعه نیافته در نظر گرفته شد. در الگوی توسعه متوازن چون توسعه نیافتگی جهان سوم را عمدتاً به توسعه یافتگی سرمایه‌داری کشورهای غربی مربوط می‌دانند، تنها راه نجات را در بریدن از امپریالیسم و برچیدن روابط سرمایه‌داری در درون کشورهای جهان سوم می‌دانند. در الگوی توسعه بر مبنای خود اتکایی کشورهای توسعه نیافته در مبادله با کشورهای توسعه یافته اگر به صورت انفرادی وارد شوند، اسیر مبادله نابرابر می‌شوند. برای اینکه این کشورها بتوانند در بازار جهانی رابطه مبادله نابرابر را بشکنند باید با یکدیگر تشکیل “تعاونی‌های منطقه‌ای” بدهند. در الگوی توسعه وابسته در این الگو، سرمایه‌گذاری مشترک بین سرمایه‌های داخلی و خارجی به معنی نظارت خارجیان بر فرایند تولید نیست و اهداف تولیدی را برنامه‌ریزان ملی تعیین می‌کنند. از رابطه دو جانبه و غیر سلطه‌گرانه، فرایند توسعه‌ای به وجود می‌آید که طرفین از آن منفعت می‌برند و امکان توسعه یافتگی برای کشور توسعه نیافته ایجاد می‌شود. در الگوی توسعه جدید تاکید بر راهبرد دعوت از سرمایه گذاری خارجی است. اکنون در این الگو، از شرکت‌های چند ملیتی خواسته می‌شود تا در زمینه‌های اقتصادی و به ویژه صنعتی کشورها سرمایه‌گذاری کنند. در این الگو تاکید بر تقسیم کار بین‌المللی جدید در نظم جدید اقتصاد جهانی است. ریشه‌های فکری این نظریات را می‌توان در آرای مارکس درباره استعمار و کشورهای مستعمره جستجو کرد. این دیدگاهها معتقد به نقش امپریالیسم در عقب ماندگی توسعه هستند، که دیدگاه های اصلی آنها بصورت خلاصه زیر است: دیدگاه اول که امپریالیسم و مازاده اقتصادی نامیده می شود، متعلق به پل باران است. پل باران یکی از پیشگامان استفاده از عامل امپریالیسم در تبیین وابستگی و عقب ماندگی کشورهای جهان سوم است و دستمایه اصلی اندیشه وی مفهوم مازاد اقتصادی و نحوه جذب یا مصرف این مازاد است. پل باران معتقد است که مازاد داخلی کشورهای عقب مانده،‌ به جای آنکه در همان جا از نو سرمایه‌گذاری شود و موجبات پیشرفت را فراهم آورد، به تصاحب امپریالیسم در می‌آید و جذب خارج می‌شود. بدین ترتیب، کشورهای عقب مانده از توان و امکانات لازم برای سرمایه گذاری و پیشرفت محروم می‌مانند. نخستین بار آندره گوندر فرانک مفهوم توسعه نیافتگی شدید را بیان کرد. وی با پذیرش نظر باران درباره خروج مازاد اقتصادی از کشورهای عقب مانده، کوشید نظریه‌ای در باب توسعه نیافتگی و ارتباط آن با توسعه یافتگی عرضه کند. به نظر فرانک، آن مناطقی که امروز از توسعه نیافته‌ترینهایند، در واقع، همان کشورهایی‌اند که از لحاظ تاریخی بیشترین و نزدیکترین ارتباط را با متروپلها داشته‌اند. او بر آن است که تنها راه چاره اولا پایان دادن به نفوذ سرمایه‌داری متروپل، و ثانیاً از میان برداشتن سرمایه‌داری از طریق پیاده کردن اصول سوسیالیسم است.دیدگاه دوم که وابستگی جدید نامیده می شود، تئوتونیو دوز سانتوز وابستگی جدید را به این صورت تعریف می کند: منظور ما از وابستگی موقعیتی است که در آن اقتصاد برخی از کشورها، تابعی از بسط و توسعه اقتصاد کشور دیگر می‌گردد. از نظر اواقتصاد جهانی اقتصادهای ملی را از طریق در اختیار گرفتن یا انحصاری‌کردن بازار کالاهای جهانی، سرمایه و حتی نیروی کار، در خود حل می‌کند و روابط موجود بین کشورهای مسلط و وابسته را نابرابر می‌کند و آشفته می‌سازد.
دیدگاه سوم توسعه وابسته است که فرناندو هنریکو کاردوسو، و انزو فالتو از پیشکسوتان این دسته از نظریات‌اند و تقریباً جدیدترین آرا را عرضه کرده‌اند. این دو نظریه پرداز معتقد به رشد سرمایه‌داری وابسته در داخل کشورهای در حال توسعه با هدف مولدتر شدن بخش سنتی این کشورها هستند. کاردوسو راه‌حل‌های نو توسعه را چنین خلاصه می‌کند: تشکیل بازار “ماورای ملی” که در آن صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس تولید اثر تعیین کننده‌ای دارد؛ تحکیم بازارهای داخلی، به نحوی که به مصرف‌گرایی توده‌ها نینجامد؛ سازمانیابی مجدد و مشارکت نظامهای سیاسی در جهت حفظ ثبات جامعه و انباشت و تراکم بیشترسرمایه دردرون مملکت. اما مهمترین ایراد نظریات وابستگی را می توان تاکید بیش از حد بر نیروهای خارجی و قایل شدن اهمیت اندک برای ساخت داخلی و تأکید بیش از حد بر جنبة اقتصادی- سیاسی ارتباط بین ساخت کشورهای پیشرفته و عقب مانده دانست. باوراصلی نظریهپردازان مکتب وابستگی این بود که بررسی توسعه جوامع جهان سوم به‌عنوان موضوعی مجزا و جدا از توسعه جوامع پیشرفته چندان ارزشی ندارد. (بروف، ۱۳۶۹، ص ۷۲) نظریهپردازان وابستگی با حمله به نظریات نوسازی معتقدند که جوامع توسعهنیافته جزئی از یک نظام اجتماعی کلی جهانی هستند. آنان اعتقادی به توسعه در طی مراحل متوالی ندارند و معتقدند این جوامع در مرحلهای که جوامع توسعهیافته امروزی سالیان پیش از آن گذشتهاند بهسر نمیبرند. توسعهنیافتگی محصول ساخت یا ویژگیهای اقتصادی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه نیست، بلکه تا حد زیادی نتیجه تاریخی ارتباط گذشته و مناسبات مداوم اقتصادی میان کشورهای توسعهنیافته و توسعهیافته است. بنابراین مسایل عمده در کشورهای توسعهنیافته مسایل بیرونی است نه درونی. (ازکیا، پیشین، ص ۵۵)
در واقع باران توسعهنیافتگی را به عملکرد نظام سرمایهداری در بخشهای کمتر توسعهیافته جهان نسبت میدهد. فرانک نیز نظریه خود در خصوص توسعه و توسعهنیافتگی در نظام سرمایهداری را بر همین مبنا و تحت تأثیر باران تدوین کرد؛ بدین ترتیب که نفوذ و اشاعه نظام سرمایهداری در مناطق دورافتاده بهجای توسعه، موجب توسعهنیافتگی در آن‌ها میگردد. (چیلکوت، ۱۳۷۵، ص ۱۰۷) نظریه وابستگی برخلاف نظریه نوسازی الگوی توسعه برونزا را میپذیرد. این الگو منشأ و جهتگیری خارجی داشته و الگویی است تقلیدی که از کشورهای توسعهیافته تقلید میشود. در این الگو به شرایط و اوضاع درونی جامعه توجه چندانی نمیشود و با ملاک قرار دادن الگوهای نظام سرمایهداری در جهات رسیدن به توسعه غربی گام برداشته میشود. (ازکیا، پیشین، ص ۲۳) فرانک توسعه و توسعهنیافتگی را دو روی یک سکه میداند و معتقد است بر اثر ارتباط بخش توسعهیافته با توسعهنیافته است که این فرایند تداوم مییابد.
بنابراین یک راه خروج از بن بستی که استراتژی توسعه خود را در آن می یابد و یک وسیله و طریقه تجدید حیات رشته اکنون د رحال رکودمطالعات توسعه، تمرکز دادن روی مطالعات تطبیقی استراتژی های توسعه و محدودیتها و الزامات داخلی و خارجی در اجرای آنها خواهد بود. برای این کار یک سنخ شناسی خوب از استراتژی های توسعه لازم است. کیث گرفین به طور مثال ۶ استراتژی توسعه را شناسایی می کند:
• مکتب پولی: که کارایی دراز مدت علائم و شاخص های بازار در تخصیص منابع را مفروش می گیرد، اگر چه در دوره ای از بحران با هدف کوتاه مدت تثبیت اقتصادی معرفی شد. نقش اقتصاد دولتی را به حداقل رساند.
• اقتصاد باز و آزاد: که تمرکز خاصی روی سیاستهای ارتقاء دهنده تجارت خارجی و سایر پیوندهای خارجی به مثابه موتورهای رشد دارد. اقتصاد آزاد کاملا با یک دولت فعال دارای جهت گیری به سمت عرضه قابل انطباق است.
• صنعتی شدن: که بر بخش صنایع کارخانه ای به مثابه پیشتاز رشد، با جهت گیری به سمت بازار داخلی یا خارجی (یا ترکیبی از هر دو) تاکید دارد. مداخله دولت امری عادی است.
• انقلاب سبز: که اولویت را به افزایش بهره وری و تغییرات تکنولوژیک (به جای تغییرات نهادی) در بخش کشاورزی به عنوان وسیله ای برای تسهیل رشد کل، می دهد.
• استراتژی توزیع مجدد: که از توزیع مجدد درامد و ثروت و درجه بالایی از مشارکت به مثابه وسیله ای برای بسیج مردم در فرآیند توسعه، آغاز می کند.
• استراتژی سوسیالیستی: که در راس همه بر نقش بخش دولتی در توسعه تاکید دارد: برنامه ریزی، مزارع دولتی، بنگاههای عمومی صنعتی، اگرچه نقش دولت مرکزی ممکن استاز دولت گرایی افراطی تا مدیریت خودگردان فرق کند. (هتنه، ص ۱۳۸۱، ۲۰۳) درادامه بحث وباتوجه به مطالبی که مطرح شدوبه شرح وتوصیف مباحثی ازتوسعه وارائه نظریاتی درباره مکاتب نوسازی ومکتب وابستگی حال در اینجابه یک طبقه بندی از استراتژی های توسعه می رسیم که این تقسیم بندی را به شکل نمودار در قسمت پایین به آن اشاره شده است با هم مشاهده می نماییم.(، هتنه، ۱۳۸۱، ص ۲۰۲)
مرحله

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درمورد درمان شناختی رفتاری، درمان شناختی - رفتاری، اختلال افسردگی، شناختی رفتاری