دانلود پایان نامه درمورد
نظریات توسعه، امپریالیسم، استراتژی

دانلود پایان نامه درمورد نظریات توسعه، امپریالیسم، استراتژی

آذر ۷, ۱۳۹۷ 0 By admin3

توسعه جوامع غیرغربی میپندارند. مفهوم درحال توسعه نسبت به سایر مفاهیمی که در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار رفته، جدیدتر و از کاربری بیشتری برخوردار است. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۳)
• کشورهای عقب نگه داشته شده؛ این اصطلاح تحت تأثیر این ایده مطرح میشوند که عقبماندگی کشورهای جهان سوم ناشی از عوامل بیرونی و خارجی در قالب استثمار و رابطه نابرابر با این کشورها از سوی کشورهای پیشرفته است. بهعبارتی دیگر واژه عقب نگه داشته شده بهوسیله صاحبنظرانی مورد استفاده قرار میگیرد که توسعهنیافتگی را نتیجه عوامل خارجی یعنی وابستگی میدانند. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۵)
• کشور بیتوسعه۴ ؛ کشوری است که هنوز در مرحله توسعه سرمایهداری و صنعتی که نهایتاً به ایجاد نظامهای سرمایهداری صنعتی پیشرفته میانجامد قرار نگرفته است. این مفهوم معمولاً در مقابل کشور توسعهنیافته بهکار میرود که منظور از آن کشوری است که از منابع و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم برای گام گذاردن در مسیر توسعه محروم مانده است. کشور توسعهنیافته بهواسطه غارت استعماری و مشارکت در نظام واحد جهانی سرمایهداری از توسعه محروم شده و بهطور همزمان در توسعه سرمایهداری و توسعهنیافتگی خود سهم داشته است. منظور از کشور بیتوسعه کشورهایتوسعهیافته امروزی هستند که هرگز توسعهنیافته نبودهاند و از آنان به کشورهای بیتوسعه یاد میکنند. (ازکیا، ۱۳۷۰، ص ۱۴)
 انواع توسعه:
 تقسیم بندی های متفاوتی در طول زمان از توسعه ارائه شده است، که بسته به نظر علمای مختلف این رشته متفاوت بوده است. اما یکی از شناخته شده ترین تقسیم بندی هایی که در این زمینه انجام شده است، توسعه را به انواع “توسعه درون‌زا”، “توسعه برون ‌زا”، “توسعه ناموزون”، “توسعه موزون” ،”توسعه از بالا” و “توسعه از پایین” تقسیم می کند. 
توسعه درون زا نوعی از توسعه است که در آن از رشدی که نتیجه عملکرد داخلی نظام اجتماعی است صحبت می شود. این نوع رشد با عملیات عمدتاً اقتصادی پیچیده‌ای به دست می‌آید و نتیجه تلاش اقتصادی، به ویژه صنعتی جامعه است. بر عکس، توسعه برون زا، الگویی تقلیدی است که براساس آن کشورهای توسعه نیافته باید از همان الگوهای توسعه کشورهای توسعه یافته استفاده کنند. این الگوی رشد جهت گیری بیرونی و خارجی دارد.
توسعه موزون نوعی از توسعه است که در آن هیچ کدام از بخش‌های چهارگانه (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) زیربنا یا روبنا به شمار نمی‌آیند که در نتیجه یکی از دیگری مهمتر جلوه کند. اما در توسعه ناموزون منظور توسعه‌ای است که در سه سطح خُرد، میانه و کلان فاقد تعادل باشد. در سطح کلان، منظور این است که بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته تعادل در فرایند توسعه وجود ندارد.
نظریات توسعه از بالا تأکید دارند نخبگان عامل تغییر در جوامع‌اند و با دردست گرفتن قدرت قادرند از نخبگانی که قدرت ندارند استفاده کنند. این نظریه که متعلق به ویلفردو پارتو و موسکا یکی از اصلی ترین نظریه های توسعه از بالا است. بر عکس این نظریه، نظریه توسعه از پایین به انقلاب معتقد است و مشارکت توده مردم و همگان از اصول نخستین آن است. توسعه از پایین یعنی تغییرات بنیادی. در این نوع دگرگونی، مشارکت جوانان در تحولات سهم مهمی دارد. باید در نظر داشت که در نظریات توسعه از بالا تاکید زیادی بر تمرکز قدرت و نوسازی ابزار و نهادهای اِعمال قدرت می شود. در این رهیافت بر تقسیم کار تاکید می‌شود و دخالت همگان در نظارت اجتماعی نامطلوب به شمار می‌آید، و بنابراین نقش مردم تنها به پیاده سازی خواسته های نخبگان محدود می شود. اما طرفداران توسعه از پایین، بر مشارکت همگانی در جریانات اقتصادی –اجتماعی تاکیدمی‌کنند. برای تحقق این مشارکت،تشکیل شوراهارا ابزاراصلی مشارکت مردم درفرایندتوسعه می‌دانند.
با توجه به مطالب بالا باید گفت که توسعه مفهومی پیچیده و دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است که در بعضی از رهیافت ها آنرا وابسته به ارزش ها می دانند. توسعه در سه سطح خرد، کلان و میانه مطرح است که در بعضی از جوامع بصورت کاملا متوازن پیاده می شود. علاوه بر این توسعه یک پدیده مقطعی نیست، بلکه بصورت یک جریان تاریخی است که در مقاطع مختلف زمانی مطرح است.
البته باید توجه داشت که در دهه ۷۰ این مکاتب نظری با چالشهای جدی روبه رو شدند؛ بر همین اساس و با اتکا به تئوری توسعه و سه جهان(شمال : زیر سوال رفتن دولت رفاه؛ شرق: سرنوشت پروژه سوسیالیستی؛ جنوب : اقتصاد بقا) می شود چالشهای پیش روی کشورهای مختلف را تبیین کرد.
بر همین راستا نیز می شد در کشورهای شمال ابعاد زیر سوال رفتن دولت رفاه دولت رفاه را مشاهده کرد. این توهم که اروپا به نوعی به بالاترین مرحله توسعه رسیده و دست یافته است، با بحران دهه ۱۹۷۰ درهم شکسته شد. روشن گردید که در واقع هیچ حالت و وضعیت “توسعه یافته بودن” وجود ندارد، تنها روندهای مداوم ِ تغییر وجود دارند، و این روندها شبیه به نقطه نظر هر فرد به عنوان “توسعه” یا “عدم توسعه” پذیرفته می شوند. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۳۶)
ابعادمختلف مداخله دولت در این دوران هر یک به شکلی بحران ساز شده بودند، رفاه گرایی وسایراشکال مداخله گری دولت، سرمایه داری متأخر، “فوردیسم”، دولت رفاه، دولتسالاری،  بازارسالاری،رهیافت مبتنی بربازار (نئولیبرال)، اجتماع سالاری [احیای اجتماع محلی] رهیافت مبتنی براجتماع(نئوپوپولیست)، (هتنه، ۱۳۸۱،ص ۳۸)
البته این بحران به نوعی دیگری در شرق پدیدار شده بود، که هتنه آن را تحت عنوان سرنوشت پروژه سوسیالیستی نامگذاری کرده است و   شکست اتحاد جماهیر شوروی ،و نیز اروپای شرقی(بعد از روی کار آمدن گورباچف) اصلی ترین نمود آن است. (هتنه، ۱۳۸۱، ۴۰-۴۲)همین بحران به گونه ای دیگر در کشورهای فقیر و در حال توسعه بروز یافت که هتنه آن را تحت عنوان “جنوب : اقتصاد بقا” صورتبندی نمود؛ آمریکای لاتین ومسأله بدهیها، آفریقاومسأله غذا، آسیاومسأله قومی ونژادی اصلی ترین ستوه این صورتبندی بودند. (هتنه، ۱۳۸۱، ۴۲-۵۱)البته شرایط در تایوان و کره به دلایل شددتر بودن دگرگونی اقتصادی و ساختار اجتماعی عادلانه شان کمی متفاوت تر است. از نظر هتنه دلایل این دگرگونی عبارتند از:۱٫اخلاق کار کنفوسیوسی آنان ۲٫ اصلاحات ارضی رادیکال آنان (که از خارج بر آنان اجبار و تحمیل شده) ۳٫ اهمیت ژئوپولیتیکی آنان (مبین این امر که چرا آنها مجبور بودند موفق شوند) ۴٫ نزدیکی آنان به غول ژاپنی (که آنها بخشی از بسط و گسترش اقتصادی آن را تشکیل می دادند) ۵٫ زمینه و عرصه اقتصاد جهانی برای خیز برداشتن آنها(که اغلب احتمال تکرار آن وجود ندارد)البته این اعجازها تا اندازه ای با تشویق نظم جهانی کاپیتالیستی بوده، در حالی که کشورهای تعقیب کننده ی استراتژی خودکفایی، دلسرد یا حتی بی ثبات شده بودند.. آنچه آنها درصدد تغییرش هستند جایگاهشان در درون آن است. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۱۷۰)از نظر هتنه “شکست” خود اتکایی را باید در رابطه با تغیرات ساختاری و سیاسی در جهان درک کرد و نباید آن را فقط از طریق ضعف موجود در استراتژی های توسعه ملی تبیین نمود. این تغییرات جهانی ، همان طور که در جنگ سرد “جدید” تجلی یافته، اجرا ی استراتژی های خود اتکایی را حتی دشوارتر ساخته است. (هتنه، ۱۳۸۱، ص ۲۰۰)
گفتار دوم- بند اول – نظریات توسعه:
توسعهنیافتگی بهطور کلی دو جنبه دارد: جنبه خارجی یا بینالمللی که درکش مستلزم آن است که از نظرگاهی تاریخی منشأ و چگونگی ایجاد موقعیت حال را تحلیل کرد و به هر حال از نظر تبیین توسعهنیافتگی جنبهای تعیینکننده دارد؛ و جنبه داخلی که از نظر توسعه و تکامل آینده اهمیت پیدا میکند. مشخص ساختن تمایز موجود بین این دو عامل و در عین‌حال رابطه نزدیک آن‌ها برای ارزیابی دورنمای توسعهیافتگی و تکامل اهمیت بسیار دارد. (باران، ۱۳۵۴، ص ۹۴) بررسی و پرداختن به این دو جنبه موضوعی است که نظریات مختلف در حوزه مطالعات توسعه را رقم زده است. بر این اساس نظریات توسعهنیافتگی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
• مکتب تکاملی؛ مصادف با توجه جامعهشناسی به مسئله توسعهنیافتگی، فرض بسیاری از محققان بر اینبود که ملتهای جدید باید همان راه کشورهای غربی را طی کنند. این امر به تجدید علاقه علمای اجتماعی نظیر اسپنسر، تیلور، مورگان، دورکیم و مارکس به مسایل مربوط به تکامل اجتماعی انجامید. مکتب تکاملی یکی از رایجترین دیدگاهها در علوم اجتماعی است که تحت تأثیر بیولوژی و علوم طبیعی به دست آمده و تکامل طبیعی را به‌مثابه کلیدی برای پاسخگویی به سؤالات اجتماعی میداند. این دیدگاه با تبیین چگونگی دگرگونی در گذشته به دنبال پیشبینی وضعیت آینده بودند. در نظریه تکاملی بر اساس درکی خاص از کلمه توسعه، جامعه را به‌مثابه سیستم زندهای فرض میکردند که در طول زمان به سوی پیچیدگی و سازمانیافتگی در حرکت است و بهتدریج سلسلهمراتب آن افزایش یافته و به مرحلهای از ثبات میرسد که دیگر سازمان آن تغییر نمییابد. (ازکیا، پیشین ، ص ۳۴)
• نظریه امپریالیسم؛ اصلیترین دیدگاه کلاسیک مارکسی که جریان توسعه را بازگو میکند از طرف لنین و هابسن تحت عنوان نظریه امپریالیسم جهان سوم برای درک توسعهنیافتگی شکل گرفته است. (آزاد ارمکی، ۱۳۸۶، ص ۱۰۴) امپریالیسم تلاش برای استیلا یافتن بر اقوام دیگر و تحت انقیاد درآوردن آن‌هاست که استعمار یکی از شکلهای آن است. استعمار از افزایش ظرفیت تولید بیش از توان بازارهای داخلی، عدم امکان فروش سودآور آن‌ها در بازارهای داخلی و کوشش برای یافتن بازارهای جدید برای سرمایهگذاری ناشی میشود. این فرایند به اختلاف فزاینده میان ثروت جهان غرب و فقر جهان سوم منجر شده و موجبات توسعه اقتصادی کشورهای غربی و فقر بسیاری از مناطق دیگر را فراهم ساخت.(گیدنز، ۱۳۷۶، ص ۵۸۱)
بند اول- دیدگاه نوسازی:
 ریشه‌های نظری این دسته از نظریات به اندیشمندانی می‌رسد که به جامعه به صورت تکاملی خطی یا ادواری می‌نگریسته‌اند. براساس بحث‌های این نظریه‌پردازان، انگاره‌های مختلفی در نظریات نوسازی به وجود آمده که هرکدام بر یک یا چند عامل مشخص تاکید گذارده‌اند. این انگاره‌ها عبارتند از: ساختی، فرهنگی، روان شناختی و فرایند.انگاره ساختی از نظریه عمومی پارسونز درباره کنش، که رابطه بین نظام‌های اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ را تبیین می‌کند، سرچشمه گرفته است. از نظر پارسونز تکامل مستلزم افزایش تفکیک‌پذیری در نظامهای اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ و نیز افزایش پیچیدگی در هر یک از این نظام هاست. انگاره ساختی منینگ نش نیز نوسازی را براساس “اشاعه فرهنگی” در سه مقوله زیر دسته‌بندی می کند: 
۱-تغییر با تماس پیرامونی که مستلزم گسترش مرزهای اقتصادی غرب است، اما به گونه‌ای که در جوامع دیگر تاثیر بگذارند، بدون آنکه غربیان و شکلهای سازمان اجتماعی آنان معرفی شوند.
۲-تغییر با تماس واسطه ای.
۳-تعغیر با تماس مستقیم
انگاره فرهنگی جنبه‌های پویای نوسازی را بر حسب ایجاد تغییرات در ساخت هنجاری اجتماع، به ویژه مجموعه‌ای از ارزشها که مانع یا مشوق نوسازی می‌شوند، بررسی می‌کند. در انگاره روانشناختی ایجاد سلسله تغییراتی مطلوب در ساخت شخصیت افراد ممکن است زیربنای فرایند نوسازی نظامی معین باشد. در اینجا تاکید الگوهای تغییر در نظام اعتقادات و خصوصیات شخصیتی است. دیوید مک کللند عوامل پویای نوسازی را بر حسب پرورش کودک، که انگیزه‌های کسب موفقیت را تحریک و یا مانع می‌شود و نهایتاً‌ به توسعه یا توسعه نیافتگی اقتصادی می‌انجامد، توضیح می‌دهد.انگاره فرایند به عواملی نظیر ارتباطات، شهری شدن، صنعتی شدن، دنیایی شدن و غربی شدن نظر دارد و بر آن است که وجود این عوامل ممکن است زنجیره توسعه نیافتگی را

مطلب مشابه :  منبع تحقیق با موضوع ناملایم، تاریخ،، سیاسی،، زابل