افزایش کیفیت زندگی، تعداد کارکنان شرکت

دسامبر 6, 2019 By vZbR33JZrQ

 
امر مستلزم بکارگیری استراتژیهای متمرکز برای ایده ها و دیدگاه های جدید و خلق کالا یا خدمتی است که نیازهای مشتریان را برآورده کرده یا مشکلاتشان را حل می کند. این امر چیزی بیش از اتصال تصادفی و مجزای ابزارهای گوناگون است. میلیونها نفر با ایده های جدید برای کالاها یا خدمات جدید و متفاوت می آیند. با این وجود، بسیاری از آنها هیچ کاری با این ایده ها نمی کنند. کارآفرینان، کسانی هستند که ایده های خلاقانۀ خود را با اقدامات هدفمند و ساختار یک مؤسسۀ بازرگانی مرتبط می کنند. بنابراین، کارآفرین موفق، فرآیند مستمری است که بر خلاقیت، نوآوری و بکارگیری آن در بازار تکیه دارد.


 

  1. ایجاد شغل: در اقتصادهای توسعه یافته، شرکت های کوچک، بسیار بیشتر از شرکت های بزرگ فرصت های شغلی ایجاد می کنند. علاوه بر این فرصت های شغلی در شرکت های کوچک نیز راحت تر از دست می رود و عدم ثبات شغلی در این شرکت ها باعث می شود که استخدام و اخراج در این شرکت ها دینامیک تر باشد. با این همه، شرکت های کوچک به دلیل نوآوری و فرصت های رشد بیشتر، توانایی جذب نیروی کار بیشتری از بازار کار دارند که این نکته باعث کاهش نرخ بیکاری در کشورها و استفاده از استعدادهای متقاضیان کار در سطح کشور شده و منجر به بالارفتن سطح درآمد، مصرف و در نهایت رشد اقتصادی می شود.

از سال۱۹۸۰ تا کنون ، کسب و کارهای کوچک در اقتصاد آمریکا بیش از ۳۴ میلیون شغل ایجاد کرده­اند. این در حالی است که از تعداد کارکنان شرکت‌ های بزرگ در این کشورها کاسته شده است. در ایالات متحده آمریکا، ۵/۸۱ درصد از مشاغل جدید از طریق شرکت‌های تازه تاسیس به وجود آمده و ۵% از شرکت‌های تازه تاسیس، ۷۷% از مشاغل جدید را ایجاد کرده‌اند.
به طوریکه بیش از ۶۷ درصد از نوآوریهای تکنولوژیک و حدود ۹۵ درصد از نوآوری های منجر به تحولات بنیادی را کسب و کارهای کارآفرینانه پدید آورده اند. کارآفرینان از طریق ایجاد فناوری، ارائه محصولات و خدمات جدید، قدرت انتخاب مصرف کنندگان را افزایش داده و با افزایش بهره وری، سرگرمیهای نو، بهبود بهداشت و سلامتی، تسهیل ارتباطات و … موجب افزایش کیفیت زندگی می ‌شوند. در واقع بخش اعظم صنایع جدید را کارآفرینان ایجاد کرده ‌اند که می توان از کامپیوترهای شخصی، تلفنهای همراه، خرید از طریق اینترنت و سرگرمیهای دیجیتال به عنوان نمونه ‌هایی از آن ذکر نمود.
همچنین بسیاری از صنایع جدید از پیامدهای کارآفرینی می‌باشند. صنایع نظیر، کامپیوترهای شخصی، بیوتکنولوژی، تلویزیون‌های کابلی، نرم‌افزارهای شامل محصولات جدید نفتی، ارتباطات بی‌سیم، خدمات پستی صوتی، تلفن‌های همراه، فروشگاه‌های اینترنتی، رسانه‌های دیجیتالی و …
از پیامدهای دیگر کارافرینی می‌توان به بهبود وضعیت اقتصادی، فقرا و وارد شدن زنان به عرصه‌های کسب و کار و افزایش مالکیت آنها در کسب کارها، اشاره کرد (در ایالات متحده، سهم مالکیت زنان در کسب کارها از ۴% در سال ۱۹۷۰، ۳۵% در سال ۱۹۹۹ افزایش یافته است) بنابراین، کارآفرینی از طریق افزایش ثروت جامعه، منجر به ایجاد سهم بیشتری از درآمدها، برای افراد جامعه می‌شود. مطالعات در آمریکا نشان داده که بیشتر از ۹۵% از ثروت‌ها از سال ۱۹۸۰ به بعد ایجاد شده‌اند (مردیت و همکاران، ۱۳۸۴).

  1. ایجاد رقابت در صنایع: حضور شرکت های کوچک و نوپا در بازار سبب ایجاد رقابت می شود که این امر سبب جابه جا شدن ارزش افزوده محصولات به سمت مشتریان از طریق کاهش قیمت، افزایش کیفیت محصولات یا ارائه محصولات جدید و متنوع می شود. کارآفرینان با ارائه محصولات جدید در جست وجوی شکستن انحصار بازار که توسط کمپانی های بزرگ ایجاد شده هستند، در این عرصه به چالش می کشد. به علاوه حضور کارآفرینان موانع ورود به آن بازار را برای دیگر رقبای بالقوه، به علت انتقال دانش به شرکت ها و شکسته شدن انحصار تکنولوژی، به طرز قابل توجهی کاهش می دهد که تاثیرات بلندمدت تر بر رقابت پذیری صنعت مربوطه دارد.(سیدی و تقی خانی، ۱۳۹۰؛ هافر،۲۰۱۳)

 
تاثیر دولت در توسعه کارافرینی
موفقیت فعالیت های کارافرینانه در هر جامعه ای به تصمیمات اقتصادی آن جامعه وابسته است و اینکه افراد یک کشور در کسب و کارهای کارافرینانه مشارکت کنند، به انگیزه فردی آنان برای تبدیل شدن به کارافرین، توانایی آن ها برای تقبل فعالیت های کارافرینانه و برداشت هایشان از فرصت های در دسترس بستگی دارد.  محیط هر کشور می تواند هر کدام از این عوامل را تحت تاثیر قرار داده و سیاست های دولت در قبال کارافرینان برای ارائه کمک های مالی از طریق یارانه ها و وام های ترجیحی یا سیاست های مالی مساعد که آن را «محیط تنظیمی» برای کارافرینی می نامند، فرصت های قابل دسترس را کسب، و کارهای موجود و کسب و کارهای جدید افزایش دهد.
کشورهایی که فعالیت های کارافرینانه در آن ارزشمند است تعداد بیشتری از این افراد به یافتن کسب و کار جدید یا مدیریت کسب و کار جدید برانگیخته خواهد شد. وجود چنین شرایطی اشاره به «محیط هنجاری» دارد. محیط های تنظیمی ، شناختی و هنجاری، پایه های سه گانه حمایت از فعایت های کارافرینانه یک کشور را شکل می دهند. کشورهایی که سیاست هایی برای تقویت هر سه پایه فوق الذکر  یعنی تنظیمی، شناختی و هنجاری را اجرا می کنند، موفق خواهند بود. سیاست کلی تمرکز بر محیط تنظیمی، می تواند فرصت های در دسترس کارافرینان را از طریق ارائه مشوق های مالی یا برخوردهای ترجیحی دولت را بهبود بخشند. همچنین دولت می تواند محیط شناختی را نیز تقویت کند و بدین صورت، توانایی های کارافرینانه را از طریق برنامه های آموزشی و یا مشاوره ای افزایش دهد و نیز از طریق بهبود محیط هنجاری برای کارافرینی، و با بهره گرفتن از تبلیغات و تقویت کارافرینی در افکار عمومی، برای مطلوب دادن کارافرینان، انگیزه کارافرینان را بیشتر کند. (دانایی فرد، ۱۳۸۱)
در زمان مناسب فعالیت های کارآفرین آنگاه مثمر ثمر خواهد شد که سطح سیاسی جامعه بتواند نیروی نقادی بر قوانین و سنن موجود را از وی کسب کرده و بدین ترتیب از پیچیدگی های تحکمی قوانی کاسته و بر دامنه ارتباط اقناعی مبتنی بر آگاهی خود با جامعه بیفزاید. چنی فعالیتی خود به معنی نوعی زایش نظم جدید فرهنگی گریز از تحکم و پیچیدگی های قانونی است تا روابط فعالی کارافرین با سطح سیاسی در جهت اصلاح نظام های قانونی و کاهش سطح پیچیدگی آن ها تنظیم نشود، مهمترین رکن اثرگذاری اجتماعی فعالیت یک کارافرین آشکار نمی شود و او طبعاً نمی تواند به وظایف اجتماعی خود بپردازد.